قصه گویی استاد راستگو

 

کارکردهای قصه برای کودکان

چگونه برای کودکان قصه بگوییم ؟ چه قصه ای بگوییم؟ چطور قصه گویی جذابی داشته باشیم؟

 

این پاورپوینت از سه بخش  اصلی تشکیل یافته است .

 

در بخش اول تاثیرات قصه بر کودکان در نه مورد مورد بررسی قرار میگیرد .

 

در بخش دوم ،  ویژگی های انتخاب قصه مناسب برای کودکان در هشت مورد بررسی میگردد

 

ودر بخش سوم ، مقدمات ، شرایط وارکان قصه گویی در پانزده مورد بررسی میگردد.

دانلود پاورپوینت کارکردهای قصه گویی

 

 

روش های قصه گویی استاد راستگو

 

متن 16 جلسه:

قصه گويي و قصه پردازي براي كودكان و نوجوانان

 به كارشناسي حجت الاسلام محمدحسن راست گو

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است، كتاب ذكر است ، كتاب نور است، كتاب شفا است اما چرا آنقدر قصه و مثل دارد؟ قرآن كه كتاب قصه و افسانه نيست، گفته اند قرآن قصه‌هايش اساطير اولين است بگو كه اينها حق است و قصه هايي است حقيقت دار، خب اگر قرآن كتاب هدايت و ارشاد است اين همه قصه براي چي گفته؟ براي اينكه قصه مي‌تواند عالي ترين تاثير را در انتقال مفاهيم در ايجاد منش هاي مثبت به جاي منش هاي منفي و در ايجاد يك روش زندگي و تربيت ايفا كند، گاه ممكن است يك قصه به جاي چندين سخنراني و كلاس تاثير بسزايي داشته باشد، ما به خاطر اينكه خداوند در قرآن از قصه استفاده كرده و خود خدا گفته در قصه هاي ما عبرت است براي كساني كه خردمند هستند خب ما هم از قصه استفاده مي كنيم اما قصه شرايطي دارد، لوازمي دارد ، راه هايي براي ساخت قصه است ، راه هايي براي پيام قصه است، ما يك نگاهي گذرا به قصه هاي قرآن مجيد بيفكنيم و در اين نگاه گذرا مي بينيم كه  قرآن و قصه هاي قرآن چه مي خواهد بگويد. اولين قصه اي كه ما به آن برخورد مي كنيم قصه آدم است در سورۀ بقره آيات  ۳۱ تا ۳۷ ، خلقت انسان ، سجده نكردن شيطان، رفتن انسان به بهشت و رانده شدنش از بهشت و در اثر خوردن آن گياهي كه خداوند گفته بود نخور اينها نمونه هايي است از سازندگي براي فرزندان آدم است يا قصۀ هابيل يا قابيل، داشتن اخلاص براي خدا از گوسفند چاق و چله گذشتن و بعد حسد ورزيدن برادر به برادر و اولين اقدام قتل يا ترور در جهان ، سورۀ مائده آيات ۳۲ تا ۳۷ ، داستان حضرت يوسف درس‌هاي فراوان، مبارزه با نفس، پاكي و طهارت، گذر از كمين گاه شيطان، مقابله با هوسراني بعد ساختن يك جامعه از نظر اقتصادي، اجتماعي و سياسي ، جامعه اي سالم، توضيح عادلانۀ ثروت بين همۀ افراد ، پيش بيني و برنامه ريزي دراز مدت براي ادارۀ يك مملكت اينها درس هاي اجمالي است كه ما از سورۀ يوسف مي گيريم. قصۀ حضرت ابراهيم ، انواع و اقسام مسائل زيبا و جالب در قصۀ ابراهيم وجود دارد، استدلال ابراهيم در يكتاپرستي، بقره ۲۵۸ تا ۲۶۰، ايثار و گذشت او در راه خدا، سورۀ انبياء ۶۰ تا ۶۲ ، فدا كردن فرزند براي رضاي خدا و حضرت دوست، صافات ۱۰۱ تا ۱۱۰ ، داستان ايوب ، مثل صبر و استقامت ، بردباري و رضايت خدا را بر هر چيز ترجيح دادن ،  از كوره در نرفتن، در ابتلا و گرفتاري دعا كردن و استجابت خدا توسط پروردگار، انبياء  ۸۳ و ۸۴ ، قصۀ موسي سرشار از مبارزات از مراحل مختلف زندگي يك حكومت، يك انسان،  يك نظام. قدرت الهي، زماني كه همۀ فرزندان را فرعون در شكم مادرانشان مي كُشد يا بعد از به دنيا آمدن، خدا مي گويد ما مي توانيم وليّ خودمان را جوري حفظ كنيم كه دشمن نتواند دست پيدا كند ، سورۀ قصص ۷- ۱۴ ،  طغيان قوم بني اسرائيل، معجزات فراوان و انكار كردن آنها، طه ۷۰، نجات از دست فرعونيان با اون اقتداري كه فرعون داشت و ادعاي خدايي مي كرد اعراف ۱۴۱، يونس۹۰، طه ۸۰ ، دخان ۳۰ ،  مخصوصاً اين آيات را آدرس مي دهيم كه عزيزاني كه مي خواهند در اين باره بيشتر مطالعه كنند به تك تك اين آيات و ترجمه و تفسير آن مراجعه بفرمايند تا ببيند كه خداوند در چقدر از آيات قرآن از قصه استفاده كرده يا وعدۀ الهي براي پيروزي مستضعفان، قصص ۱۴-۷ ، عبرت آموز پيروي نكردن از پيغمبر و عاقبت نافرجام آن براي قارون، اعراف ۱۴۲ و ۱۵۰ ، قصۀ نور، استقامت و پايداري ۹۵۰ ساله ،  دعوت شبانه روزي، عنكبوت ۱۳ ، فرزند ناخلف و برخورد با آن نوح ، سورۀ يونس ۴۶ ، قدرت لايزال الهي را به ديگران نشان دادن يا قصۀ قوم لوط و سرانجام غم بار رفتارهاي بسيار ناشايست ، اعراف ۸۰ . كه امروز كه متاسفانه بسياري از كشورهاي دنيا به اين درد مهلك مبتلا هستند، داستان اصحاب كهف ، خداجويي و فطرت گرايي ، كهف ۹ و ۲۶ ، جواناني كه با ايمان به خدا اقدام به كار مي كنند، سورۀ كهف از اول تا آخر اين سوره بيان بسياري از اين مسائل است. عنكبوت ۲۲ – ۲۰ ، قصۀ مريم ، پاكي عفاف و فضيلت‌هايي كه يك زن مي تواند داشته باشد، عمران ۴۲ و مريم ۲۷،  پاك دامني و توكل بر خدا و بازگويي قدرت پروردگار ، تحريم ۱۲ ، خود را از هرگونه آلودگي بازداشتن، مريم ۳۰ و زندگاني پيامبر بزرگوار اسلام كه جاي جاي قرآن اشاره به جنگ ها به برخورد ها، رفتارها، چه رفتار منافقان، چه يهوديان زمان، چه مسيحيان زمان و چه مشركيني كه با شرك و بت پرستي خودشان پيغمبر و ياران را آزار مي دادند اينها قصه‌هايي است كه تمام عبرت ، درس آموزي، سازندگي و آموزندگي است كه ما اگر اينها را به كار بگيريم چقدر زيبا خواهد شد كه خداوند قرآن را با قصه و با مثل آورده. ما در اين برنامه اول فقط اين اشاره را كرديم كه خداوند متعال با اينكه قرآن را هدي للمتقين مي نامد در عين حال اين همه مسائل زيباي قصه و داستان و صحنه هاي پر فراز و نشيب رفتارها ، درگيري ها ، گرفتاري ها و مبارزات را براي ما مي آورد تا ما از جاي جاي اين تاريخ چند هزار سالۀ انسان از آدم تا خاتم و از خاتم تا زمان خودمان بتوانيم درس بگيريم و بتوانيم از بدي ها و خوبي هاي گذشتگان عبرت بگيريم.

مولي علي (ع) به فرزندشان فرمودند كه فرزندم آن چنان كه من در تاريخ گذشتگان سير كرده ام كه گويي من با آنها زندگي كردم و در فراز و نشيب قرون با آنها بودم يا در فرمايش ديگر مي فرمايد كه: واعتبروا بما قدراءيتم من مصارع القرون قبلكم  ، از آن قرن هاي گذشته شما درس بگيريد كه چه حادثه ها و صحنه هايي براي آنها اتفاق افتاد و چه كردند و به چه سرنوشتي دچار شدند كه اگر مثبت بود درس بگيريم و اگر منفي بود از آنها پرهيز كنيم ، خطبۀ ۱۶۱  و ساير مسائلي كه در اين رابطه وجود دارد.

ما قصه را يكي از ابزارهاي مهم آموزش، پرورش و سازندگي و آموزندگي مي دانيم، اگر بتوانيم براي عزيزان كودك و نوجوان، نه كودك و نوجوان براي همۀ اقشار از قصه استفاده كنيم زيباترين و نزديكترين راه را براي تاثيرگذاري مي توانيم داشته باشيم مشروط بر اينكه  راه قصه سازي و قصه گويي را بدونيم.

قصه سازي چيست؟ قصه گويي چيست؟ ما يك قصه را مي توانيم از روي كتاب بخوانيم ، قصه را قبلاً كسي ساخته و فقط آن را بيان مي كنيم، مي توانيم يك قصه را توليد كنيم و خودمان آن قصه را بسازيم، بنويسيم يا به صورت تئاتر ، كارتون يا فيلم يا ساير ابزارها اجرا كنيم.  در اين باره ما با شما بيشتر خواهيم بود.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

در مورد قصه صحبت مي كرديم و نقش سازندۀ قصه در آموزش و تربيت ، چه براي كودك و نوجوان و چه براي اقشار مختلف و گفتيم قرآن با اينكه كتاب هدايت، رشد، ذكر و نور است از قصه و مثل فراوان و در جاي جاي اين كتاب مقدس استفاده كرده، اما واقعاً چرا قصه؟ نقش قصه چيست؟  ما مي دانيم كه انسان ۲ بعد دارد، يك بعد ظاهري و مادي يا فيزيكي و يك بعد ماوراء مادي يا متافيزيكي. در اين باره بحث بسيار مفصل است كه من سعي مي كنم در چند دقيقه اين بحث را خلاصه كنيم ، وقتي يك بچه از مادر متولد ميشود چه چيزي مي فهمد؟ طبق يك غريزه فقط از خوردن شير شروع مي كند، كم كم چشم هايش باز مي شود و پدر و مادر را مي شناسد، كم كم  گوش هايش باز مي شود، صداهاي مانوس و آشنا را مي شنود و نسبت به آنها خوشايندي نشان مي دهد و از صداهاي دلخراش ميترسد و گريزان است و ناخوشايند. اين قسمت فيزيكي و مادي قضيه است ، خوردن، ديدن، آشاميدن، بوييدن، لمس كردن و كم كم به مفاهيم مي رسد، مفاهيم دور، نزديك، سبك، سنگين، داغ، سرد، زيبا، زشت، خوشمزه، بدمزه، اين مفاهيم بعداً تركيب مي شود، گوسفند بچه اش بره است، غذايش چيست؟ شير است، و بعداً بزرگ مي شود چي مي خورد؟ علف مي خورد و تركيب مي شود از مفاهيم، اينها بعد از مدتي كه داراي عقل و خرد شد و توانست با الفاظ و كلمات سروكار داشته باشد و فكرش حالت پويايي پيدا كرد ارتباطات مثبت و منفي بين قضايا را هم مي تواند كشف كند، خيلي نمي‌خواهم بحث را سنگين كنم كه اول تصورات است، بعد نسبت بين تصورات مي شود تصديق، تصديق ها  سالبه هستند، موجبه هستند به اينها كار نداريم مي خواهيم بگوييم انسان از محسوس شروع مي كند از ماديات شروع مي كند، از چيزهايي كه قابل لمس است و قابل شنيدن و ديدن است شروع مي كند اين يك بعد دنياي زندگي ما است اما يك بعد عظيم تر، وسيع تر وجود دارد و آن روح انسان است، روان انسان است، نفس انسان است، جان انسان است، حيات و هستي و انسانيت انسان است، كرامت و فضيلت انسان است، اينها را چگونه مي توانيم به يك بچه ياد دهيم. ما چگونه مي توانيم دنياي عظيم يا جهان پهناور ماوراء ماده و متافيزيك را به او نشان دهيم. خدا ، ملائك، آخرت، روح، جن و صفات با ارزش انساني مثل تواضع، ايمان، تقوا، آب چيست؟ تر است، نان چگونه است؟ خشك است، بيسكوييت شيرين است ،فلان دارو تلخ است اينها مفاهيمي است كه با لمس كردن، خوردن، چشيدن بوييدن  قابل هضم است. اما تواضع چه رنگي است؟ ايمان آيا گرد است؟ آيا خالخالي است؟ آيا سنگين است؟ آيا سبك است؟ با اين ميزان ها نمي شود معنويات را اندازه گيري كرد، شما حساب كنيد ما كنار يك اقيانوس ايستاده ايم، يك پارچ آب در اختيار داريم اين پارچ آب فقط ظرفيتش به اندازۀ پارچ آب است ، نمي تواند آب اقيانوس را در خودش بپذيرد، پارچ آب دستمان است و ليوان هم دستمان است اين پارچ ۵ ليوان آب مي گيرد ما يك ليوان كه پر كرديم اين ليوان  لبريز مي شود و سرريز، اين ليوان نمي تواند اون آب بقيۀ پارچ را در خودش بپذيرد، ذهن ما ، ذهن مادي است و از ماده شروع مي كنيم اين ذهني كه از ماده شروع مي كند چگونه مي خواهد در وجود و درون خودش دنياي عظيم و جهان وسيع معنويت، عدالت، گذشت، دعا، ارتباط عارفانه با خدا، مفاهيمي مانند پل صراط ، آخرت، بهشت، جهنم چگونه مي تواند اينها را در خودش ايجاد كند، قصه پل ارتباطي بين دنياي محدود و مجسم و جهان نامحدود و نامجسم است ، قصه تجسم بخشيدن به مسائل ماوراء طبيعت و متافيزيك است، قصه قابل هضم كردن و قابل فهم كردن آن مفاهيم بسيار عظيم و والايي است كه جز با قصه و مثل امكان خرد كردن و قابل فهم كردنش وجود ندارد، شما تصور كنيد بچه اي كه هنوز به دنيا نيومده اگر بتوانند با او صحبت كنند مي خواهند بگويند  هواپيما در ارتفاع ۳۶۰۰۰ تا  ۴۵۰۰۰۰ مسافر را برده با سرعت ۹۵۰ كيلومتر آن بچه چه چيزي مي فهمد خب ناچارند براي اين بچه بگويند كه تو اندازه ات چقدر است؟ مثلاً دو وجبي، سه وجبي، آدما وقتي از اينجا مي آيند بيرون هر كدامشان پنج برابر ،  ده برابر تو بزرگ مي شوند مثلاً مي شوند ۱۵۰ سانت، ۱۸۰ سانت گاهي بيشتر، گاهي كمتر. وزن تو الان چقدر است؟ ۲ كيلو، ۳ كيلو آدم ها تا  ۶۰  كيلو، ۸۰ كيلو، ۱۰۰ كيلو وزنشان مي رود بالا . تو الان نميتوني راه بروي يك لگدي به شكم مادرت مي زني،  اما آدم ها مي توانند بدوند مي توانند حركت كنند نه كه خودشان بلكه وسيله هايي درست كرده اند كه اين وسيله ها مي توانند هم توي آب راه برود ، روي آب راه برود، هم توي خشكي راه برود ، هم توي هوا راه برود.  و سرعت، مادر تو وقتي راه برود هر قدمي كه مي زند مخصوصاً جنابعالي هم كه مهمانشان هستيد در اينجا مجبوره آروم راه بره. اما هستند وسيله هايي كه در يك ساعت ۹۰۰ كيلومتر ، مي گويد كيلومتر ديگه چيست؟ شما هرچه مي خواهي براي او مفاهيم اينجارا بيان كني قابل فهم نيست مگر اينكه از خودش شروع كنيد و از همان محسوس و ماديتي كه با آن سروكار دارد، قرآن مي خواهد آخرت، ماموريت و مسائل عظيم انساني و الهي و كرامت انساني و فضيلت انساني را براي ما بگويد .چگونه مي تواند بگويد، ما كه پيغمبر نيستيم كه به ما وحي شود، و تا وحي شد همۀ مفاهيم را بفهميم انا انزلناه في ليله القدر ، در يك شب قدر تمامي قرآن عظيم را خداوند بر سينۀ پيامبر كه از همۀ جهان گسترده تر است نازل مي كند، ما انسان هاي قطره اي و كوچك هستيم، ما انسان هاي جنين هستيم، ما انسان هاي همان بچه كوچك چهار گوشه بعد مادي هستيم  قصه و مثل راه را براي ورود به آن جهان عظيم معنويت باز مي كند. چه اشكالي دارد كه ما مفاهيم اخلاقي، معنوي، اعتقادي و احكام و ساير مسائل را با قصه بگوييم راستي مي شود ؟ بله در جلسات بعد صحبت خواهيم كرد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

قصه هاي قرآن بهترين است و قرآن بهترين قصه ها را از زبان خدا براي ما بيان مي‌كند. در اين جلسه دوست داريم به عنوان تيمم و تبرك به آياتي از قرآن برسيم كه به عنوان ويژگي ها و اهداف قصه هاي قرآن است. اول مي رويم سراغ ويژگي ها، مي دانيم كه قصه ها در دنيا چند نوع است، بعضيهايشان حالت حماسي دارد، بعضيهايشان حالت جنگي دارد، بعضي هايشان حالت عشقي دارد، بعضي هايشان حالت عشقي دارد، بعضي هايشان حالت كودكانه است، اما قرآن مي گويد قصه هاي ما چه ويژگي هايي دارد قصه هاي ما .

قسمت اول ويژگي هاي داستان هاي قرآني

۱- وحي است، نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ القَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ، وحي كرديم به تو پس قصه هاي قرآن همه از منبع لايزال الهي و به وسيلۀ رسول امين خدا جبرئيل بر پيامبر خوبش حضرت رسول نازل شد.

۲- قصه هاي قرآن حق است، يعني مسير حقي را مي پيمايد، قرآن ناحق و باطل نيست، نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ  سورۀ كهف آيه ۱۳ ، ما قصه هاي آنها را براي شما بيان مي كنيم به حق،  إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ  خدا بيانگر قصه هاي حق است، انعام ۵۷ ، إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ آل عمران ۶۲، ويژگي دوم، حق است.

۳- ويژگي سوم سرگذشت پيشينيان است، يعني حقيقت هايي است كه در زمان هاي گذشته اتفاق افتاده و ما بايد امروز از آنها درس بگيريم، كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ سوره طه آيه ۹۹ ، ما اينچنين براي تو بيان مي كنيم، قصه مي گوييم، تعريف مي كنيم از خبرهاي گذشته .

۴- از روي علم و تحقيق است، اين داستاني كه خدا تعريف مي كند علم و تحقيق است، در مورد اصحاب كهف خيلي ها همينطوري يكسري حرف هايي را همينطوري مي گفتند اما قرآن مي گويد : إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًي اينها جوان بودند ايمان آوردند به پروردگارشان و ما هم ايمانشان را زيادتر كرديم.  كهف ۱۳٫

۵- آيات الهي است. أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي آيا براي شما نيامدند پيامبراني كه آيات من را بيان كنند، نشانه هاي خدا است اين قصه ها ، چه قصه آدم هاي بد و چه قصۀ آدم هاي خوب هر دوتايشان نشانۀ الهي است، از آن عبرت و از اين درس، سورۀ  انعام آيه ۱۳۰ .

۶- رحمت است براي مومنان، تفصيل براي هر چيزي، گواهي دهندۀ پيشينيان و افترا نيست،. اين ۴ عنوان ۱- افترا نيست، ۲- گواهي دهندۀ پيشينيان است، ۳- تفسير هرچيزي است و ۴- رحمت مومنان است ،” سوره يوسف آيه ۱۱۱″. لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ در قصه هاي گذشتگان عبرت است براي خردمندان، مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَي اين حديث افترا و تهمت نيست. وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ گواهي دهنده پيشينيان است وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًي وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ هم هدايت است و هم رحمت.

ويژگي هاي ديگر هم هست :۷- تنوع اسلوب دارد، يك داستان داستان بلند حضرت يوسف، تمام سوره يك داستان است، داستان هاي متوسط هست مثل حضرت صالح، زكريا، داستان كوتاه است مثل آدم و ابليس يا هابيل و قابيل، داستان هايي است كه اول خلاصه مي گويد بعد تفسير مي كند مثل اصحاب كهف، داستان هايي است كه اول نتيجه را مي گويد و بعد بيان مي كند حضرت يوسف، يا راز قصه را پنهان مي كند و بعداً آشكار مي كند، گريز هاي تبليغي دارد مثل حضرت يونس مي گويد: وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ، يااين چنين ما مومنين را نجات مي دهيم، يا نوآوري در عرضه دارد، بسياري از قصه هاي قرآن در زمان خودش و تا امروز نوآوري خودش را حفظ كرده. يا گزينشي يا اجمالي است ، داستان حضرت موسي و فرعون را چندين مورد خدا در قرآن آورده اما به صورت گزينشي، يك سورۀ مفصل به اسم موسي نياورده اينها را به صورت اجمال آورده كه هركجا آن مورد نظر فكري و گريزش را بتواند بيان كند . و گاهي حالت تكرار دارد براي تثبيت مثل سورۀ الرحمن و سورۀ ذاريات و سوره هاي ديگر، و گاهي بعضي از صحنه هاي قابل فهم را حذف كرده، مثل به برادران حضرت يوسف مي گويد:  ارجوا الي اليكم،  و همچنين پيام دار است كه مرتب اينها داراي پيام است واقعيت گرا است و شخصيت پردازي مي كند با نظم منطقي حركت مي كند ، مثل حضرت ابراهيم و ستاره پرستان سورۀ انعام آيه ۷۶ و …

قسمت دوم: اهداف قصه هاي قرآن است. حالا كه قصه ها با اين ويژگي ها كه وحي است، علم است، حقيقت است، تصوير پيشينيان است چه هدفي را دنبال مي كند ؟ مهمترينش عبرت است، لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ سورۀ يوسف آيه ۱۱۱ ، عبرت چيست؟ فرقش با درس چيست؟

اگر ما يك صحنۀ منفي و يك نتيجۀ نامناسبي را در يك قصه ديديم ازش عبرت مي گيريم يعني آن كار را انجام نميديم و براي ما يك هشداري خواهد بود و يك اخطار، اما اگر صحنۀ خوبي بود و يك داستان جالبي كه مثبت نتيجه مي گيريم آن مي شود درس  ، دومين هدف قصه هاي قرآن قوت قلب است، سورۀ هود آيه ۱۲۰ وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ  ً پيغمبر ما قصه هايي را كه براي تو از سرگذشت پيامبران و اخبار پيامبران گذشته نقل مي كنيم براي اينكه دل تو را محكم كنيم و قوت قلب به تو دهيم ، موعظه است در قرآن  سورۀ هود آيه ۱۲۰ وَجَاءكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَي لِلْمُؤْمِنِينَ  ذكر است و موعظه كه اين دو تا در اين آيه آمده ، هم موعظه است و پند است،  موعظه يعني نصيحتي كه تقريباً با حالت خوف قلبي همراه باشد و با يك حالت معنوي همراه باشد وَذِكْرَي لِلْمُؤْمِنِينَ  و ذكر است براي مومنين سورۀ طه آيه ۹۹  كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا  ما از قصه هاي گذشتگان به تو گفتيم و از نزد خودمان به تو ذكر گفتيم، تفصيل هرچيز است كه بيان كرديم و تفصيل كل شي  رفع اختلاف است. بسياري از چيزهايي كه بني اسرائيل و ديگران در آن اختلاف داشتند قرآن با يك قصه همۀ حقيقت را  آشكار مي كند و آن اختلاف نظرهاي خانمان برانداز را جلويش را مي گيرد سورۀ نمل آيه ۷۶  إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَي بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ  هدايت است و رحمت است ،  وَهُدًي وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ  سوره يوسف آيه ۱۱۱ ، خروج از غفلت است سوره يوسف آيه ۳ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ  قبل از اينكه ما براي تو اين قصه ها را اينطور شفاف بگوييم تو قبلاً از كساني بود كه تو از اينها اطلاع نداشتي و يكي مهمتر از همۀ اينها بعد از عبرت تفكر است اعراف ۱۷۶ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ  قصه ها را بيان كن شايد فكر كنند و بيم دادن ازروز قيامت انعام ۱۳۰ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا اين خلاصه اي بود از اهداف و ويژگي هاي قصه هاي قرآن. انشاء الله با اين هدف وارد قصه گويي براي بچه ها شويم و نتيجه خوبي هم بگيريم.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام او كه آفريننده ماست و با قصه آفرينش ما را وارد معركه حيات كرد و با قصه پيامبران و  اقوام گذشته ما را با وظايفمان آشنا كرد.

قصه چيست؟

قصه سه معنا دارد، ۱- به معناي كوتاه كردن، در عربي وقتي مي خواهند بگويند ناخن گرفت، مي گويند قص الاظافر ، يعني ناخن هايش را كوتاه كرد. قص الشعر يعني مو كوتاه كردن.

حالا چرا به قصه مي گويند قصه؟ تاريخ چند هزار سالۀ انسان را در چند صفحه و در چند جلسه خلاصه و كوتاه مي كند.

معناي دوم قصه تعقيب كردن است وقتي حضرت موسي به دنيا آمد و مادرش به الهام الهي او را در يك صندوق چوبي روي آب رها كرد ، و قالت لاخته قصيه، به خواهر موسي گفت برو او را تعقيب كن. قصه تعقيب كردن است، راستي آن جريان چي شد؟  اين جنگ به كجا انجاميد؟ آنها چكار كردند؟ بالاخره آن پيروز شد يا نشد؟ آنها شكست خوردن چكار كردن؟ اين تعقيب كردن صحنه ها و برنامه هايي كه در قصه اتفاق مي افتد. و معناي سوم قصه به معناي نقل ، حكايت، سرگذشت، چون قصه ، نقل و حكايت پيشينيان است، سرگذشت جرياناتي است كه اتفاق افتاده به اين جهت به آن مي گويند قصه، فلما جاءَهُ قص عليه قصص،  وقتي كه حضرت موسي هجرت كرد به سرزمين حضرت شعيب و مريم  و براي او قصه اش را تعريف كرد و ماجرا را تعريف كرد، گفت نترس تو از قوم ستمگر فرعون نجات پيدا كردي. با اين ويژگي ها قصۀ ما بايد داراي فراز و نشيب و  درگيري و صحنه سازي باشد كه بتواند طرف را به تعقيب صحنه ها و اتفاقات و جريانات فرا بخواند.

چگونه مي توانيم قصه را بيان كنيم؟ ما قصه را به چهار نوع مي توانيم بيان كنيم.

نوع اول- قصه خوان است. ما مي توانيم يك كتاب قصه اگر مصور باشد بهتر، در كلاس يا در خانه براي بچه هايمان يا در يك جمع براي مخاطبانمان از رو بخوانيم، اين شرايطي دارد كه بعداً مي گوييم.

نوع دوم – قصه نويسي، اگر بيانمان خوب نيست و نمي توانيم قصه بگوييم، مي توانيم قصه را بنويسيم. اگر كسي در خودش توان قصه نويسي مي بيند بايد قصه را بنويسند، بگذار ديگران از قصۀ تو استفاده كنند، به چاپ برسان ، يا امروزه كه ديگر از نظر امكانات ديجيتالي مي توانيد يك وبلاگ درست كنيد و قصه هاي آموزنده و سازنده را در آن وبلاگ يا سايت بگذار تا همه از همه جاي دنيا بتوانند از آن استفاده كنند.

نوع سوم – قصه گويي، ما كتاب همراهمان نمي بريم كه از رو بخوانيم، اين يك مقدار كار را كند مي كند . هي بايد به كتاب نگاه كنيم و هي به مخاطب نگاه كنيم  ، قصه را قبلا بخوان،  حفظ كن و در ذهنت بسپر و به آنجا بيا و  به صورت شفاهي و زنده و سينه به سينه ، چهره به چهره قصه را بيان كن . كه اين هم شرايطي دارد كه بيشتر تكيه ما هم روي اين قسمت سوم و قصه گويي است.

نوع چهارم، قصه ساز است. قصه را به صورت تئاتر و نمايش، نمايش خلاق، به صورت تئاتر كلاسيك، يا به صورت تئاتر …  يا به صورت همكاري هاي دو جانبه با مخاطب ها و بچه ها در كلاس اجرا كنيم،  قصه را بسازيم، لازم نيست حتماً قصه را به صورت مخاطب يكطرفه و گوينده يك طرفه متكلم وحده حرف بزنيم، ما مي توانيم قصه را با آن شرايط و  فوت و فن هايي كه وجود دارد  بسازيم.

مي رويم سراغ قصه خواني. ۱- انتخاب موضوع مورد نظر، موضوع مورد نظر بايد چند ويژگي را در مخاطب رعايت بكند. اول سن، اگر سن مخاطب را درنظر نگيريم خيلي كار خراب مي شود. اگر بخواهيم براي پدربزرگمان خاطره يا جرياني را كه در سفر برايمان پيش آمده بيان كنيم چگونه بايد حرف بزنيم؟ پدر بزرگ ما اگر گوشش يك مقداري سنگين باشد و ما اگر بخواهيم بگوييم پدر، داشتيم مي رفتيم اتفاقاً تصادف شد. ما مي گوييم پدر جون ، مي گويد چي مي گويي، مي گوييم پدر جان ما داشتيم ميرفتيم توي راه( با صداي بلند) يه دفعه ماشين خورد به ماشين ديگه و تصادف شد. اما اگر براي يك بچه كوچيك اين قصه را تعريف كنيم ديگه داد نمي زنيم و با صداي آروم تعريف مي كنيم ، با صداي آروم تعريف مي كنيم كه داشتيم مي رفتيم اين راننده خوابش برد و همين كه خوابش برد ماشين تصادف كرد . البته ما صحنه ها را خشن تشبيه نمي كنيم كه حالا طرف مغزش از سرش آمده بود بيرون  يا دستش آويزون شده بود . نه اينگونه قصه را تعريف نمي كنيم ۲- مسئله جنس است، دخترها حالت عاطفه و رقت قلبشان بيشتر از پسرها است. يا سن پايين حالت تخيليش بيشتر ازحالت تفكريش هست. هرچه بچه سنش پايينتر باشد بايد از قصه هاي تخيلي تر بيشتر استفاده كنيم. چه اشكالي دارد قصه سنجاب، قصه آهو، قصه كلاغ ، قصه گل و … ، يكي مي پرسد كه اين قصه ها كه در قرآن نيامده است. چرا آمده ، قرآن هم حيوانات دارد، هم قصه انسان ها دارد، هم قصه موجودات عجيب و غريب دارد، هم قصه فرشته ها را دارد،  از همه رقم موضوع در قرآن قصه وجود دارد. در اين زمينه شما نگران نباشيد و قرآن از همه اين ابزارها استفاده كرده است.

۳- معلومات. اگر بدانيم اين بچه كلاس چندم است متناسب با معلوماتش قصه مي‌گوييم، بايد به كتاب هاي درسي او مراجعه كنيم و مخصوصاً كتاب هديه هاي آسماني، كتاب‌هاي ديني، كتابهاي تاريخ و كتاب فارسي، ببينيم در اين كتابها چه قصه هايي گفتند  و ما ديگر آن را بيان نكنيم كه بچه بيايد بگويد كه آقا اجازه اين را معلمان ديروز به ما درس داد. آدم خيط مي شود، و يك معلم و پدر و مادر نبايد خيط شوند. اين است كه قبلاً بايد از معلومات نسبي مخاطبمان باخبر باشيم. اين كساني كه مي خواهيد خدمتشان جريان را بگوييد همه خلبان هستند، براي خلبان بايد يك جور قصه بگوييم، براي آشپز بايد يك جور قصه بگوييم، براي خانم خانه دار يك جور قصه بگوييم، براي دانش آموز ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان و دانشگاه يك جور بايد قصه بگوييم. چند عامل ديگه است كه درباره اش توضيح نمي دهيم و خودتان با معلوماتتان بايد راجع به آن فكر كنيد.

۴-  فرهنگ  ۵- زبان  ۶- نژاد  ۷- مذهب، بعضي جاها فرهنگ خاصي حاكم است، فرهنگ عشايري، فرهنگ روستايي، فرهنگ شهرنشيني، فرهنگ كارگري، فرهنگ كارمندي، فرهنگ پرستيژ خيلي بالا، فرهنگ خيلي بي تكلف بودن و بي توجه به مسائل بودن، گاهي وقتا زبان طرف حساسيت دارد و حتماً به زبان خودش بايد باهاش حرف بزنيم، گاهي وقتا بعضي ها نژاد پرست هستند نسبت به نژادشان، نسبت به مليتشان حساس هستند ما نبايد قصه هايي بگوييم كه خدايي نكرده باعث بهم زدن اين حالت هاي وحدت ملي شويم و … ،  خيلي مسائل است كه ما بايد در قصه گويي رعايت بكنيم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

از صحبت هاي گذشته به اينجا رسيديم كه ما مي توانيم قصه را به ۴ صورت بيان كنيم، ۱- قصه خواني و گفتيم در قصه خواني رعايت مخاطب خيلي مهم است كه سن ، جنس، معلومات، فرهنگ، زبان، نژاد، مذهب و ساير مسائل مورد توجه بايد قرار بگيرد.  اما خود قصه را چكار مي كنيم، انتخاب قصه خيلي مهم است كه ما متناسب با اين عواملي كه گفتيم قصه را انتخاب مي كنيم، حالا قصه را انتخاب كرديم چكار كنيم؟ قصه را بايد چندين بار بخوانيم تا خوب بر آن مسلط شويم به ورود و خروج قصه و جاهاي حساس قصه، اينها را در جلسه بعد خواهيم گفت كه جاي حساس قصه چيست، گره چيست و ساير مسائل، خب حالا ما چند بار خوانديم، يك مداد به دست مي گيريد و روي اين كتابي كه نقاشي دارد يا بدون نقاشي است اينهايي كه من مي گويم علامت بگذاريد، يك جا بايد صدايتان را تند كنيد، بله زود تر به من بگو چكار داري مي كني آخه، من چكار كنم از دست تو ؟ (اين را بايد تند بخوانيد) يك آدمي بي خيال است ، بابا تو بيخود خودتو معطل نكن ما اصلاً از اينهايي كه شما ميگيد نيستيم (آروم بايد بخونيد) مي گوييم بايد با تأني خوانده شود. يك جا علامت سوال است، او رفت؟ او رفت! اين دو رقم بيان است ما بايد بتوانيم سوالي را درست بگوييم.  يك جا تعجب است، واقعاً تو اين را خودت با چشم خودت ديدي؟! هم سوال است و هم تعجب، واقعاً تو اين را خودت با چشم خودت ديدي (حالت آرام) اين مرد در باران آم(حالت آرام)  اين قصه را به هم مي زند، حالت خيلي نامناسبي پيدا مي كند وقتي كه ما اين علائم را گذاشتيم، علامت سوال، علامت تعجب، علامت تندي و كندي، با صداي ضخيم، با صداي نازك يك پادشاه و فرمانده مي گويد : هيچ كس حق ندارد در برابر من، (با صداي كلفت) و يك نفر ديگر مي گويد قربان ببخشيد كه من اشتباه كردم.(با صداي آرام و رنجور) آقا ببخشيد (اين صداهارا چگونه مي توانيم تقليد كنيم) نگران نباشيد در همين دوره راه اين تقليد صداها را خدمتتان بيان خواهيم كرد. قصۀ قرآن وقتي گفته مي شود ، اگر زيبا گفته شود علاقمندي بچه به قرآن چند ده برابر مي شود تا زماني كه ما قصه را به صورت خيلي نامناسب بگوييم، اين كه ما وسط هايش پرانتز باز مي كنيم لازم مي دانيم كه اين تذكرات را خدمتتان داشته باشيم. ما علائم را هم گذاشتيم حالا چكار كنيم؟ حالا موقع نقاشي است. ما به چند صورت مي توانيم نقاشي را به مخاطبمان نشان دهيم، اگر كتاب، نقاشي هايش بزرگ است و جمعيت ما خيلي زياد نيستند، ۱۰ تا ۱۵ نفر در يك كلاس هستند، مي توانيم در همان جايي كه ايستاده ايم مي توانيم نقاشي را نشان دهيم دستمان يك مقداري طرف راست مياوريم اينطرفي ها ببينند، يك مقداري طرف چپ مي اوريم اونطرفيها ببينند . اگر كلاس بزرگتر است معمولاً كلاس هاي بزرگ وسطش يك راهي وجود دارد  اول اين نقاشي را به اينطرفيها نشان مي دهيم و بعد به اونطرفيها، نقاشي سوم را از آخر شروع مي كنيم از اين طرف ميرويم آخر، نقاشي چهارم را از دست چپ از آخر مي آييم از دست راست مي رويم آخر. نقاشي پنجم را از جلو همين رديف اول چپ و راست اينطرف وآنطرف تا آخر ، نقاشي بعدي را از آن آخر به ترتيب همان رديف هايي كه هستند از آخر مي رويم به اول ، چپ به راست، اينها براي اينكه ما تبعيض قائل نشده باشيم،  هميشه اگر ما از طرف دست راست نقاشي را نشان دهيم  ميگويد بابا پسرخاله اش اينجاست مي خواهد اون اول نقاشي و ببينه ، مگه ما آدم نيستيم؟  يك معلم مانند يك قاضي بايد حتي با نگاهش نسبت به مخاطب هايش عدالت داشته باشد. تبعيض قائل نشود، نه در درس دادن، نه در پرسيدن، نه در مواخذه كردن، نه در تكليف دادن. در قصه گوييم همينطور. نقاشي كوچيك است، كتاب جيبي است من نميتوانم نقاشي را به بچه ها نشان دهم ، بايد تك تك بچه هارو اين كتابو بدم دستشون هر يك نقاشي ۲۰ دقيقه وقت مي گيرد، اينجا ما نقاشي را بزرگ مي كنيم، امروزه دستگاه هاي فراواني براي بزرگ نمايي وجود دارد اگر ويدئو پروژكشن در كلاس داريد بگذاريد توي كامپيوتر، نوت بوك، فلش بندازيد روي پرده، اگر اپك يا اورهد داريد از آن استفاده كنيد. اگر نداريد خدا نگيرد دست مبارك را، نقاشي را قبلاً برويد تكثير كنيد، بزرگ كنيد، حالا يا با دستگاه، پلاتر، پرينتر يا با هر چيز ديگر و بعد اين را به بچه ها نشان دهيد. اگر نه خودتان برويد نقاشي را بكشيد، نقاشي كشيدنش هم كاري ندارد، سخت ترين نقاشي هارا مي شود با يك فوت و فن ساده بزرگش كرد. شما اول به اون نقاشي اوليه با مداد جدول بكشيد يكسان يكسان، ميخواهيد پنج برابر بزرگش كنيد روي اون مقوايي كه مي خواهيد نقاشي بكشيد جدولتان را پنج سانت پنج سانت مي كشيد، بعد اون بالا يك دو سه چهار مي گذاريد  اينطرف الف . ب ، ج ، دال مي گذاريد، خب رديف بالا  مثلاً رديف ششم، از رديف بالا مي بينيد يك خطي آمده و رفته. همون خط را در آن مربعي كه در اين نقاشي بزرگ شده  مي خواهيد مي كشيد اين كار را دو بار تمرين كنيد بار سوم نقاشيتان عالي مي شود، لازم هم نيست در نقاشي  تمام ظرايف و تمام رنگ هاي  ترام دار،  ۱۰% ، ۵% را هم رعايت كنيم، نه همان اندازه كه نماي كلي آن نقاشي نشان داده شود كافي است. آقا ما حالش را نداريم، بدهيد يك آتليه آن را برايتان بزرگ كنند.

اين هم شد  ۱- انتخاب قصه با رعايت مخاطب، ۲- علامت گذاري روي نوشته با مداد براي بيان، ۳- نشان دادن نقاشي ها و (بزرگ كردن نقاشي ها) ۴- خواندن قصه، معمولاً ما براي شروعمان يك اصطلاح هميشگي مي گوييم، يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود. من گاهي وقتا براي بچه ها مي گفتم يكي بود شش تا نبود غير از خدا نه تا نبود.  يكي بود هيچكي نبود، همه بودند ، ا كي كي بود كي كي نبود.  يك چيزايي كه بچه ها خوششان بيايد در شروعش حالت خنده داشته باشد.  ما وقتي شروع مي كنيم به قصه بايد خيلي سرمان را نندازيم در كتاب و سرمان پايين باشه و بخوانيم، يك مقداري چون قبلاً خوانده ايم و مسلط شديم،سرمان را بلند مي كنيم و نگاه مي كنيم گاهي كه يادمان مي رود يك نگاهي به نوشته مي اندازيم.  اگر بتوانيد قصه را به صورت درست بنويسيد يا امروزه كه lcd و led هست مثل گويندگان خبر صدا و سيما كه ديديد. اونجا در صفحه دارد نشان مي دهد  دوربين هم پاي همان صفحه ، طرف وقتي به دوربين نگاه مي كند شما فكر مي كنيد كه دارد  به شما نگاه مي كند در حالي كه دارد به صفحه نگاه مي كند و خبر را از اون صفحه مي خواند. مي گويد عجب حافظه قوي دارد، همه اين اخبار را از حفظ خوانده، اخبار كه براي همين امروز است. نه اين را از حفظ نمي خواند. نه شما مي توانيد اگر خواستيد روي مقوايي قبلاً اون قصه را خلاصه اش را بنويسيد و  پشت سر بچه ها به ديوار بزنيد و بعد ديگه نياز به آن نگاه كردن به كتاب هم نداشته باشيد ولي اين كار چون مشكل هست همان كتاب را برداريد و بخوانيد. اين راه اول بيان قصه، قصه خواني است. دراينجا شما تهيۀ كتاب، انتخاب كتاب، انتخاب قصه،  طولاني بودن، تقسيم كردن به چند جلسه و ساير مسائل كه خيلي گذرا رد مي شويم خودتان طبق تجربياتي كه داريد مي توانيد اينها را به كار بگيريد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

گفتيم قصه ۴ نوع بيان دارد. ۱- قصه خواني ، قصه خواني را در جلسات گذشته تشريح كرديم. ۲- قصه نويسي، شما اگر كلاس در اختيار ندارين يا اگر كلاس در اختيار دارين و بيان قصه گويي ندارين خدا نگيرد قلم را ، خدا در قرآن مي فرمايد: واما وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ،  نعمتي راكه خدا به تو داده اين نعمت را باز كن، شكوفا كن، بيا از اين سخن بگو. يعني اين نعمت را بيا در وجود خودت به تجلي و تبلور برسان. شما اگر قدرت نويسندگيتان خوب است شروع كنيد به نويسندگي، براي نويسندگي حتماً دوره لازم است، بايد در كلاس هاي روش نويسندگي وارد شد و دوره را گذراند . تمرين كرد، نوشت، پاره كرد استاد انتقاد مي كند، ايراد مي گيرد برويد درست كنيد تا بشويد نويسنده. اما امروز در اين جلسه در چند دقيقه كلياتي را در مورد قصه نويسي خواهيم گفت، ۱-آگاهي به مفاهيمي كه مي خواهيم در قصه بيان كنيم. اگر بخواهيم يك قصه اخلاقي بگوييم بايد بدانيم اخلاق چيست، آداب چيست، مفاهيم اخلاقي چيست، مكاتب اخلاقي چيست، بدون معلومات اگر به قصه نوشتن شروع كنيم يك قصه بيخود، بي رمق بي فايده اي بدست خواهد آمد كه نه تنها مفيد نخواهد بود بلكه گاهي اوقات ضرر هم خواهد داشت. پس ۱- معلومات، ما در آن موضوعي كه مي خواهيم نويسندگي كنيم بايد معلومات كافي را داشته باشيم، يك نويسنده وقتي مي خواهد يك قصه اي را بنويسد  لاقل بايد اسامي آن شخصيت ها، حالت هاي آن شخصيت ها، رفتارهاي آن كاراكترها را در قصه بداند. ۲- آگاهي به ادبيات زبان، چون ما فارس هستيم، مي گوييم ادبيات فارسي. نويسنده بايد بداند شعر چيست؟ نثر چيست؟ بحر طويل چيست؟ و انواع و اقسام سبك هاي نويسندگي چيست؟ ما يك وقتي سبك نويسندگي روزنامه نگاري داريم، اول خلاصه اش را مي آورند بعد يك تيتر وسطش مي آورند، سو تيتر مي زنند و كارهاي ديگر مي كنند، يك وقت نويسنده نوشته تحقيقي است مثل كتاب هاي علامه طباطبايي است يا شهيد مطهري، يك وقت  كتاب حالت قصه دارد ، يك وقت كتاب حالت شعر دارد، يك وقت حالت طنز دارد، يه وقت حالت گزارش گونه دارد، داستان رمان است، داستان بلند است، داستان كوتاه است، داستان هاي چند خطي است،  اينها هر كدام بايد به ادبيات آن زبان آگاهي داشته باشيم. سوم آگاهي به دستور زبان فارسي است. بدانيم مبتدا چيست، خبر چيست؟ نهاد ، گزاره، عطف ، ربط ، انواع فعل ها، صرف فعل ها و چهارم علامت گذاري را هم بداني، علامت تعجب چيست؟ علامت سوال چيست؟ خط فاصله چيست؟  ويرگول، كاما چيست؟ يا پرانتز و خط تيره كجا به درد مي خورد، نقطه سر خط چيست؟ اينها را در نگارش بايد بدانيم اگر بدانيم بخشش لازم نيست اعدام شود. اينجا بعد از بخشش اگر يك نقطه بگذارند، يعني چي؟ يعني بخشش. جمله تمام، لازم نيست اعدام شود. اگر اين نقطه را بعد از نيست بگذاريم، بخشش لازم نيست. اعدام شود.  نوشته همان نوشته است با تغيير يك علامت كه ما آن نقطه را از آنجا برداشتيد و به اينجا گذاشتيد يك طرف از مرگ به زندگي و از زندگي به مرگ تبديل مي شود. بخشش لازم نيست اعدام شود. طرف مي گفت آمريكا يك ملت محترم است. آقا آمريكا انقدر در آمريكا داره ظلم مي كند كه چي يك ملت محترم است. ما گفتيم آمريكا  يك ملت محترم است نه دولت محترم، ما دولت را كار نداريم، ملت آمريكا مسلمان دارد، سياه پوست دارد، سرخ پوست دارد، انواع و اقسام آدم ها در آمريكا هستند. گفت آقا آمريكا يك علامت تعجب بگذار ، ! ، آمريكا! يعني بهوش باش يك ملت، يك ويرگول بگذار يا كاما، محترم است. آمريكا! يك ملت، محترم است، آمريكا يك ملت محترم است نه دولت محترم. يكي ديگر گفت امر يكايك ملت، محترم است. چقدر موضوع فرق كرد. پس علامت گذاري را روي كاغذ تمرين كنيم تا معلوم شود چي مي گويم، پس ما با علامت گذاري مي توانيم يك مفهومي را به يك مفهوم ديگر  تغيير دهيم چون ما در نوشته نمي توانيم در زبان و بيان با تندي و كندي يا با حركات قيافه و سر و صورتمان مسئله را بيان كنيم، ناچاريم همه را با نوشته بيان كنيم و او با حالت تندي و عصبيت بر سر او داد زد ، مگر من به تو نگفتم كه اين كار را نكني، وقتي شما اول اون صفات را مي آوريد كه با عصبت و تندي داد زد و با صداي خشن و بلند بر سر او فرياد كشيد اون طرفي كه قصه را مي خواند اون حالت در آن ايجاد مي شود، طرف در حالي كه دستهايش را پشت سرش زده بود و آرام آرام در كنار اين پارك قدم مي زد و به سوي چپ و راست به درختها نگاه مي كرد با حالت بي خيالي گفت بلي ما داشتيم مي رفتيم، ولي وقتي اون كسي كه قصه را مي خواند خودش با خودش مي گويد بله ما داشتيم مي رفتيم.

مسئلۀ بعدي مطالعۀ آثار ادبي بزرگان ادب فارسي است. چه كتاب هايي كه خود نويسنده ها آنرا فارسي نوشته اند و چه كتاب هايي كه نويسندگان خارجي نوشته اند و به فارسي ترجمه شده، البته چون فرهنگ ما با فرهنگ اونها فرق مي كند اگر كسي با مطالعه دو تا خط يك قصه مي بيند دينش، اخلاقش، ايمانش از  بين مي رود كتاب ضلال را نخواند ، اما اگر كسي به عنوان يك ابزار نگاه مي كند  يك دكتر ، يك پزشك براي گذراندن دورۀ پزشكي خيلي چيزها را مي بيند و خيلي مراحل را مي گذراند چون تخصص بايد پيدا كند اشكالي ندارد، اما اگر يك كسي انقدر ايمانش ضعيف است با ۲ خط و يك قصۀ مثلاً فرض كن عشقي حالش به هم بخورد اون اصلاً لاي كتاب را باز نكند برايش بهتر است. جزء كتاب ضلال به حساب مي آيد. آثار ادبي ديگران را بخوانيم تا طرز ورود و خروج آنها را به قصه بدانيم، طرز كار آنها را آَشنا شويم و بتوانيم از  روشي كه آنها دارند به قول حضرت علي (ع) از تجربۀ ديگران استفاده كنيم و حديث هم داريم خذ علم ولو من اهل ضلال،  تو برو علم را يادبگير ولو از اهل ضلال و گمراهي باشد، چون من كه نمي خواهم گمراهي را ياد بگيرم، الان خلبان هايي كه در ايران، در دوران دفاع مقدس بزرگترين ضربه را به دشمنان زدند، خلباناني بودند كه بيشترشان در آمريكا دوره ديده بودند. تو علم را ياد بگير ولي بيا بهره گيريش را در مسير مثبت انجام بده. تا جلسه بعد خدا نگهدار

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در مورد قصه و طرز بيان قصه صحبت مي كرديم ، گفتيم قصه خواني داريم، قصه نويسي داريم و رسيديم به قصه‌گويي، يكي از مهمترين روش هاي بيان قصه مان قصه‌گويي است، قصه گويي زماني است كه ما اون شرايط قبلي را داشته باشيم، يعني قبلاً مخاطب شناسي داشته باشيم، موضوعمان را مشخص كرده باشيم، محتواي موردنظر را فراهم كرده باشيم، قصۀ موردنظر را انتخاب كرده باشيم، اون را چندين بار خوانده باشيم و حفظ كرده باشيم يا خلاصه‌اش را نوشته باشيم و فرازهايش را يادداشت كرده باشيم حالا وارد كلاس شديم و مي‌خواهيم قصه را بيان كنيم، اگر ما تابلو داشته باشيم (تخته سياه يا وايت برد) مي توانيم اسم قصه را روي تابلو بنويسيم، ولي همينطوري يك دفعه اي ننويسين قصۀ چوپان فداكار، مثلاً اگر مي خواهي بنويسي چوپان فداكار اول بنويسيد پويا، بله بچه ها انسان ها ۳ نوع هستند، بعضي ها پويا هستند يعني متكامل هستند، بعضي ها قهقرا هستند درجا مي زنند عقب گرد مي كنند بعضي ها درجا هستند و … بعد نون مي گذاريم مي شود پويان بعد مي نويسيم ندامار، ندا، مار  بعد تبديلش مي كنيم به چوپان فداكار، اين را كه گفتيم اگر روي كاغذ بنويسيد  با ۲ تا سرخط كوچك مي توانيد پويان ندامار را تبديل كنيد به چوپان فداكار.  يا مثلاً مي‌خواهيم داستان سلمان فارسي را بنويسيم، ما ۳ تا ۲ مي نويسيم بعد ۱۱ مي نويسيم بعد نقطه مي گذاريم، بعد ۱۱ ديگر مي نويسيم و بعد ۲۰۲ مي نويسيم، اينها را كه به هم وصل كنيم مي شود سلمان، آقا چطوري؟  ما ۲۲۲ داريم اين دو را به اون دو ، اون دو رو به اين دو وصل مي كنيم مي شود سين، ۱۱ داريم بالايش را مي بنديم مي شود لام،  نقطه داريم بالا و پايينش را رد مي كنيم يعني مي نويسيم دولايش مي كنيم و بعد اون ۱۱ بعدي مي شود سلما، ۲۰۲ داريم اون وسطيش را ضخيم مي كنيم مي شود نقطه مي‌شود اين دو را به اون دو وصل مي كنيم مي شود نون سلمان، مثلاً ، اينها راه هايي است كه تمرين لازم داريم مي گويند كار نيكو كردن از پر كردن است، اگر ما اين تمرين‌ها را داشته باشيم اسم قصه را به صورت فانتزي  به صورت تدريجي بنويسيم كه خود اين هم يك روش دارد شايد بعداً بگوييم مي‌توانيم ما قصه را جذاب تر كنيم، اگر تابلو در اختيار نداريد روي كارت ، روي يك مقوا قبلاً اسم قصه را بنويس، يك كارت سفيد هم رويش بگذار، بعد بيار سر كلاس، بگو بسم الله الرحمن الرحيم، بعد بگو بچه ها قصۀ ما اين است،  اول سينش را نشان بده، بعد اون آخر نونش را نشان بده ، بچه ها مي گويند، سن، آقا ساسان، سامان، بعد ل را نشان بده، سل ، سلمين، سلامين بعد مي‌شود سلمان، ا چه جالب مي شود. ما اسم قصه را اينجوري گفتيم. يك مقدمه كوتاه مي گوييم، بله بچه ها اين قصه در زمان هاي گذشته اتفاق افتاده بعد ما مي خواهيم امروز نتيجه هاي خوبي بگيريم، حواس هايتان را جمع كنيد، بعد ما شروع مي كنيم به گفتن قصه، يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود، در زمان هاي گذشته، شروع مي كنيم به گفتن قصه، يكي از ابزارهاي بيان قصه مسئلۀ صدا است، در قصه با شخصيت هاي مختلفي برخورد مي كنيم، بعضي شخصيت ها پير هستند، بعضي ها جوون هستند، بعضي‌ها بچه هستند، بعضي‌ها بزرگ هستند، بعضي‌ها زن هستند، بعضي ها مردن، بعضي ها چاقن، بعضي ها لاغرن،  بعضي ها فرمانده هستند آمرانه حرف مي‌زنند، بعضي‌ها شوخ هستند طنزگونه حرف مي زنند بايد بتوانيم انواع و اقسام صداها را در قصه متناسب با شخصيت اون قصه بياوريم.  براي اين منظور ناچار هستيم تقليد صدا يا تغيير صدا را داشته باشيم، خب خدا به ما يك حنجره داده اگر شما با انگشت شستشان به اين غده اي كه زير گلوتون هست يعني زير چونتون هست و به اصطلاح بالاي قفسه سينه و روي گردن قرار دارد يك ذره فشار دهيم صدا تغيير مي كند اينجا يك گردآلويي هست نميدانم هيپوتالاموس هست، هيپوفيزاست اسمش را من بلد نيستم.  اين غده را يك خورده فشار دهيم ، اين كار را تمرين مي كنيم و بشنويد.  يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود يك روز يك پادشاهي گفت: من مي خواهم، الان انگشت شست را زير اين چونه فشار داديم و صدا تغيير مي كند . الان مي شماريم و ببينيد تغيير مي كند يا نه . از ۱ تا ۵ را معمولي مي شماريم و از ۵ تا ۱۰ را با فشار روي اين غده.  ۱  ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷ ، ۸ ، ۹، ۱۰ صدا تغيير كرد يا نه؟ اينها را بايد در خانه تمرين كنيد. موقعي كه سركلاس مي آييد حق نداريد دستتان را بگذاريد اين ور گردنتان، اون ور گلوتون ، دو طرف زير گوشتان، يك دفعه ديدي ناگهان بانكي برآمد و خواجه رفت. چون اينجا گذرگاه مرگ و زندگي است، اين را كه مي گوييم مراحل اوليه تمرين است بعدها شما مي توانيد همين كار را بدون اينكه تغييري در حنجره تون از نظر حركات فيزيكي انجام دهيد اين صدا را تقليد كنيد. الان دوباره ۱ تا ۱۰ را مي گوييم  بدون اينكه دستمان را به اون غده بزنيم همون كار را مي كنيم ، ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰  اين صدا تمرين كنيد درست مي شود. البته لازم نيست شما از اول تا آخر قصه تمام شخصيت ها را مرتب صدا عوض كنيد، هي مرتب بياييد يك شخصيت ديگر بياوريد باز با صداي ديگر . نه .اوايل قصه كه يك خورده اي شما با اون صداي اون شخصيت، بااون تن صداي شخصيت حرف زديد در ذهن بچه ها ثبت مي شود ، تا آخر اگر عادي هم حرف بزنيد بچه ها همون پادشاه را مي دانند. يك تكه از قصه را به طور نمونه مي گوييم: امروز گفته ايم هيچ كس به ما خبر ناگوار ندهد اما اين وزير نابكار ما باز ميآيد مي گويد قربان يك خبر ناگوار،  بله دارم مي بينم از اون در ورودي تالار دارد وارد مي شود، قربان  يك خبر ناگوار، نگفتم اين مردك باز به من خبر ناگوار مي دهد، حرفت را بزن و زود برو گورت را گم كن، قربان يك لش،  لش را بفرستيد در آشپزخانه سلطنتي براي ما ناهار درست كند. قربان يك لشكر ، من به كر و شنوا بودنش كار ندارم همون لش را … قربان يك لشكر به مملكت ما حمله كرده. كي؟ يك لشكر حمله كرده خيلي بي خود كرده حمله كرده خب پس بيايند نوازندگان بنوازند. قربان چي چي نوازندگان بنوازند. مگر تو نگفتي كه خبرت را ، قربان خبرم را دادم شمام بايد به خبر توجه كنيد، لشكر آمده در مملكت ما و وارد شده و ما همينطور بنوازيم، ا، راست ميگي پس اين وزير نابكار جنگ كجاست؟ سلام عرض كردم قربان ، سلام و كوفت سلام و زهر مار ، تو كدام گوري بودي كه لشكر حمله كرد؟ قربان من گفتم كه دشمن تحركاتي دارد گفتيد به شكار مي روم گفتيم دشمن دارد نيروهايش را مي فرستد اينور گفتيم به من چه ، ببينيد صدام تغيير كرد، آخري هارو معمولي حرف مي زدم. اين صدا يواش يواش كه معمولي شود شما اين اين سه تا شخصيت را در ذهنتان همچنان ثبت شده خواهيد داشت. اين مسئلۀ صدا. خود صدا چند عنصر در آن بايد رعايت شود، ۱-تن است. تن صدا يا زير است يا بم است. ببينيد مي گوييم: من امروز رفتم (نازك) من امروز رفتم( كلفت)  هر كدوم يك تني است. حالا اگر كساني با موسيقي آشنا هستند و اين نت ها را مي شناسند، دو، ر، مي، فا، سل، لا، سي، هرچي از چپ به راست رود،  از بم به زير مي رود . اگر اينجا باشد .. اينطوري مي شود حالا اين را ديگر نمي توانيم براي شما خودم بشوم پيانو و اينها را اجرا كنم .

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در مورد قصه گويي صحبت مي كرديم يكي از نكات بسيار مهم و فرازهاي حساس ما همين جا است كه به آن رسيديم، ما در مورد قصه گفتيم كه يكي از عناصر و ابزارهاي اصلي ما صدا است، صدا به چند بخش تقسيم مي شود، يكي از آنها تن صدا است، تُن يا زير است يا بم. شخصيت هايي كه ما در قصه بكارميگيريم سه نوع هستند،  يا انسان هستند، يا شيء هستند، و اين شخصيت ها چه انسان باشند، چه حيوان و چه شيء،  متناسب با هيكلشان، متناسب با مسئوليتشان، متناسب با اون وظيفه و مسئوليتي كه در داستان بر عهده دارند صدايشان هم تغيير پيدا مي كند، شما فرض كنيد يك نفر آدم خيلي تنومندي است، خيلي چاق و خيلي تنومند، اين وقتي حرف مي زند چگونه حرف مي زند؟ سلام، چطوري؟ حالت خوبه؟ خيلي وقته نديدمت.( صداي كلفت و نفس نفس) ،  حالا يك آدم لاغر و خيلي ضعيف و نحيف، سلام، حال شما خوبه؟ چطوري؟ حالت خوبه؟ خيلي وقته نديدمت( صداي نازك) يك بچه كوچولو ، مامان منم با خودت ميبري؟ (بچه گونه) مامان: آره عزيزم، تورو چرا نبرم تورو هم ميبرم (صداي زنانه)  پدر ، نه اون امروز مشق هايش را ننوشته و حق ندارد با ما بيايد بايد بنشيند خونه و جريمه هاشو بنويسه (مردونه ) اين الان سه تا صدا هست متناسب با هر شخصيتي ، تن صدا زير و بم فرق مي كند در اين باره نميشود توضيح بيشتري داده شود، به دستگاه هاي آوازي و صوتي بايد زود زود بفرماييد. دوم مسئلۀ لهجه است ، ما مي دانيم كه حتي دو تا روستا با فاصلۀ ۲۰۰ متر با همديگر لهجه شان يكي نيست و اين يكي از آيات الهي است كه خدا در قرآن مي فرمايد: و من آياته اختلاف السنتكم و الوانكم، از آيات خدا اختلاف زبان ها و رنگ ها است، زبان عربي، زبان تركي، انگليسي، اردو، فرانسه، آلماني ، ايتاليايي و در هر زباني لهجه هاي مختلف، الان در ايران شما حساب كنيد، لهجۀ يزدي،  لهجۀ كرماني، لهجۀ مشهدي، لهجۀ تهراني، تهرانيم، تهراني كلاسيك داريم، تهراني داش مشتي داريم مثل عيارهايي كه زمان هاي گذشته بودند، فقط به يك نكتۀ كوچيك اشاره مي كنيم با پوزش،  يك تهراني كلاسيك چگونه حرف مي زند، سلام ، حال شما خوبه؟ لطف فرموديد، آقا خدمتتون باشيم، خواهش مي كنم مزاحمتون نميشيم، آقا شما مراحميد، بفرماييد. حالا همين را ۲ تازا اين داش مشتياي قديم كه توي قهوه خونه بوند، سلام عليكم، كرتم به مولا، بدخواه نداري، ا آخه آدم حسابي يه سريم به ما بزن اينورا، بيا بريم يه گشتي بزنيم، اين چيست؟ اين تهراني دارد حرف مي زند ولي تهروني داش مشتي قهوه خونه اي،  يك وقت يك روستايي حرف مي زند بنده خدايي ديده بود يك بنده خدايي در حرم امام رضا نماز زيادي مي كند، ۲ ركعت شد، ۳ ، ۴ ،  ۵ ركعت، ۶ ركعت، مثل بنده روستايي بود، من خودم روستايي هستم، افتخار هم مي كنم كه روستايي هستم اين هم با پوزش از همۀ روستايي هاي عزيز، ما روستايياني بسيار با فرهنگ و بسيار فرهيخته داريم و بعضي هام مثل بنده ممكن هنوز در همون حالت هاي اوليه باشند. اين گفت كه:  پدر جان شما داشتيد چند ركعت مي خونديد؟ گفت : آ خوش خبر باشي بابا، ما در روستامان يك دانه چاه عميق زديم، آمديم به شهر مشهد كه يك موتور آب بگيريم و ببريم به روستايمان ، اين روستايي حرف مي زند. حالا همين اگر يك مشهدي غليظ تري باشد،مي گويد شما كوج ميخوايد بريد، ما نميدونيم كج ميخواين برين.اين مثلاً كاشمري است مثلاً خراسان ممكن است باشد. يا  حج آقا نميوي بريم دور خونه خدا بطوفيم ، طواف كردن را مي گويد بطوفيم ، اينها چيزي است كه لهجه به آن مي گويند، همينجا يك تذكر خدايي مي دهم، لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ  ، هيچ قومي حق ندارد قومي را مسخره كند. اگر به كار بردن لهجۀ خاصي در استان خاصي، در منطقۀ خاصي خداي نكرده اهانت به صاحبان آن لهجه محسوب بشود كلاً به كار بردن اون ممنوع است. شما بايد خيلي عادي و معمولي صحبت كنيد. متاسفانه دشمن براي اينكه بين نژادها و زبان ها و مليت هاي مختلف كشور عزيزمان و بين كشورهاي اسلامي اختلاف بندازد اين لهجه هارا گاهي با مسخره برايش طنز درست مي كنند، جوك درست مي كنند و اس ام اس مي فرستند و… اگر خداي نكرده اين كار بدآموزي اخلاقي دارد سريعاً بايد خودداري كرد  و قطعش كرد، اما اگر نه من مي گويم قصه ام توش رشتي است، من با لهجۀ رشتي حرف مي زنم خب چه عيبي دارد، يك يزدي است خب  يزدي حرف بزن، يه قوچاني است، قوچاني حرف بزن، يك ترك است خب تركي حرف بزن  درسته فارسي حرف بزني اما ميتوني لهجه ات را يك مقداري تركي بكني كه اون طرف فكر كنه كه مثلاً شما ترك هستي، حالا چه جور تركي هستي و  مال كجا هستي اون را بعداً معلوم مي شود كه اصلاً او ترك بوده يا نبوده يا اصلاً اين بايد اينجوري حرف مي زده يا نميزده و … شما مي تونيد از نوارهاي سخنراني هاي شخصيت هاي مختلفي كه داراي لهجه هاي گوناگون هستند استفاده كنيد و اون لهجه هارو به خاطر بسپاريد و سومين نكته كشش است، كشش چيست؟ كشش تنظيم تُن صدا به نسبت فاصلۀ بين گوينده و شنونده است، فرض كنيد داخل يك كلاس هستيد، يك بچه اي سوال مي كند، آقا اجازه؟ بفرماييد عزيزم، به چه دليل نمازهاي ما بايد به عربي خوانده شود؟ اين هم جوابش عزيزم، به اين دليل. حالا اگر شما مثلاً سوار يك اتوبوس هستيد و اتوبوس هم خيلي شلوغ است. از اون  آخر اتوبوس يك نفر مي گويد آقاي فلاني تو كدوم ايستگاه پياده ميشي من هم بايد پياده شم، اين ديگه نمياد بگه آقاي فلاني شما كدوم ايستگاه ميخواهيد پياده شيد؟  شما تو روستاها بهتر ميتونيد اين را درك كنيد، تو روستا مثلاً سر اون بلندي طرف ميخواد بگه كه مثلاً  مشتي اومده يا نيومده اگر نيومده برم بيارمش، طرف ميگه: آي ممدعلي هوي مشتي اومده يا نيومده، اونم ميگه هو چي ميگي. اين ميشه كشش يعني فاصلۀ بين گوينده و شنونده اگر بخواهيم تنظيم كنيم، حالا اگر همين اومد تو خونه ، سلام مشتي  گفتي مشتي اومده يا نيومده، ممدعلي اومده يا نيومده، اين اينجوري حرف ميزنه ديگه اينجا نميگه اوي ، ميگه مگه من كرم كه اينجوري حرف ميزني.  اينجا در قصه لازم مي شود. يك فرمانده نظامي مي خواهد دستور حمله دهد در ميدان جنگ است، ميگه: دودورو دود ، آي  حمله حالا همين اگر نشسته باشند در اتاق فرماندهان نظامي ، ميگه ما بايد يك نقشه طرح كنيم كه بتونيم حسابي اينها را غافلگير كنيم و بتوانيم اينها را شبيخون بزنيم، حالا يكي نشسته با اينا . حرف ميزنه ما بايد يه نقشه طرح كنيم (با حالت داد) ميگه آقا چه خبره،  چرا اينجوري حرف ميزني اينجا، تو اتاق جنگي كه نميان  اينجوري حرف بزنن كه پس ما رعايت تُن، لهجه و كشش را بايد در صدا داشته باشيم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در مورد قصه گويي رسيديم به بخش صدا و صدا را گفتيم تن، زير و بم و لهجه و كشش، يكي ديگر از عناصري كه در مورد صدا ما بايد رعايت كنيم، مسئلۀ انواع صداهايي است كه به شخصيت ها مربوط مي شود، ما سه نوع يا چهار نوع شخصيت داريم، ۱- شخصيت انساني است كه در مورد انسانش گفتيم، ۲- شخصيت ما گاهي در قصه حيوانات هستند،  آقا با عرض معذرت ما بايد بياييم صداي تك تك حيوانات را از خودمان در بياوريم، بايد صداهارا تقليد كنيم؟ خير، ما مي توانيم صداي حيوانات را با صداي انساني خودمان يك در ميون به قول معروف مطرح كنيم.

۲ قصه را به طور نمونه مي گوييم، دو تا جوجه ، جيك جيك جيك جيك ، جيك جيك جيك، جيك جيك جيك، جيك جيك جيك جيك، جيك جيك جيك جيك جيك جيك ، جيك جيك جيك جيك جيك جيك، جيك جيك جيك، آخ، جيك جيك ، جيك جيك ، ببخشيد آقا ما اولشو نفهميديم، وسطشم برامون مفهوم نبود، آخرشم متوجه نشديم، خب معلومه ما كه حيوون نيستيم كه بتونيم صداي اونها را بفهميم كه.

حالا من مي خواهم قصه بگويم چكار كنم؟ جيك جيك جيك جيك، كجا رفته بودي مامان دنبالت مي گشت؟ جيك جيك، جات خالي، چه دونه هاي خوشمزه اي، جيك جيك جيك جيك جيك، چه دونه هاي خوشمزه اي،جيك جيك جيك مگه مامان نگفته بود از من دور نشي، برو بابا حال داري تو بيا ببين چه منظره هاي قشنگي، چه دون هاي خوشمزه اي، خيلي خب  اگه اونجا گربه بهت حمله مي كرد چي؟ واي من فكر گربرو نكرده بودم، حالا ميرم به مامان ميگم تا حسابي مواخذت كنه،  ببين نميشه به مامان نگي ؟ خيلي خب تو اگه قول بدي كه ديگه بدون اجازه اين ور و اونور نري باشه منم نميگم. باشه، باشه. الان چي شد؟ من در دو قسمت اين قصه دوم را گفتم، قسمت اولش يك در ميون با جيك جيك قاطي بود قسمت دومش من كم كم در آخر كار جيك جيك هارو حذف كردم، اما شما تو ذهنتون بين خود و خدا به من بگوييد تا آخر قصه تو ذهنتون دو تا گنجشك، دو تا جوجه  بود يا نبود، بله دو تا جوجه در ذهنمون بود اين را اين دارد مي گويد اون را اون دارد مي گويد، پس ما مي تونيم صداي حيوانات را با صداي انساني خودمون يك در ميون قاطي كنيم.  اوايلش كه يك مقداري گفتيم براي ذهن بچه ثبت شد بقيه اش را هم كم كم خيلي به تدريج اون جيك جيك ها را كم كرديم و صداي حيوانات ، مثلاً  ميو ميو، قار قار ، بع بع ، هرچي مشكلي ايجاد نمي شود.

در مورد انسان هم همينطور است. اون پادشاه در اون قصه در جلسات گذشته گفتيم اول صدايش خيلي بم بود پادشاهانه، بد كم كم عادي شد، ولي تو ذهن شما همون پادشاه همون پادشاه است، همون هارتي پورتي همون هارتي پورتي است، اگر ما اول اون حالت را داشته باشيم كه بتوانيم اون صداي موردنظر را تقليد كنيم به راحتي مي تونيم تا آخر ادامه دهيم، البته براي اينكه خيلي صدارو فراموش نكنن اون  وسط هايش را يكي دو بار با همان تن و با همان حالت خاص خودش تقليد خواهيم كرد.

آخرين نوع صدا، صداي اشياء است ، خب، ما در قصه مان خيلي از اشياء داريم كه  شخصيت هستند، مثلاً باد مي آيد با خورشيد بحثش مي شود، باد گفت من اين آقايي كه دارد پالتو پوشيده و  كلاه سرش است را من لباس هايش را كم مي كنم، خورشيد گفت نميتواني، گفت حالا مي بيني، باد رفت عقب و يك دونه زوزه اي كشيد و آمد و هرچه به اين مرد دميد اين مرد كلاهش را محكم تر كرد، پالتويش را با خودش سفت تر كرد و خودش را جمع و جور تر كرد. دوباره رفت با قدرت بيشتر مرد كنار يك درختي نشست روي زمين و خودش رو جمع و جور كرد كه اين باد اينو از جاش تكون نده. بار سوم مرد درخت رو محكم گرفته بود توي بغلش كه تكون نخوره و اين كلاهش يا لباس هايش از تنش در نياد. خورشيد گفت خب حالا نوبت من است، يك مقداري تابيد اين مرد كم كم گرمش شد كلاهش رو برداشت، بيشتر تابيد پالتوش رو درآورد. بيشتر تابيد، كتش را درآورد، بيشتر تابيد شروع كرد به باد زدن خودش و دنبال يك سايه مي گشت. خورشيد گفت ديدي من قدرتم از تو بيشتر است. اين قصه را خيلي معمولي نقل كردم آقا در دنيايي كه اين همه افكت هست، اين همه به اصطلاح سي دي هاي صداهاي مختلف است، اين همه زيرساز هاي فيلم هاي سينمايي و بك گراند يا افكت اون صدا هست ما چرا اونها رو استفاده نكنيم، اينجا ما چند راه داريم براي اين صدا ۱- ما مي توانيم صدا را با حنجرۀ خودمان تقليد كنيم، باد گفت من بالاخره (صداي باد) اين را از پا در ميارم  رفت عقب، (صداي باد) و حسابي خودش را پر باد كرد و اومد به اين زد و مرد هم كه (صداي باد): عجب بادي است، كلاهش را محكم تر و پالتويش را به خودش بيشتر پيچيد. پس ببينيد اينجا با يك صداي تقليدي باد، صحنه را قشنگ تر و قصه را زيباتر كردم، فرض كنيم يك چشمۀ كوچكي از زير يك سنگي دارد مي جوشد، (صداي جوشيدن چشمه) با لبمان و زبانمان مي توانيم اين كار را انجام دهيم، البته اينها تمرين مي خواهد، قبل از اينكه وارد كلاس شويم بايد اينها را تمرين كنيم.  آقا ما بلد نيستيم، خيلي خب شما از اين فيلم هاي سينمايي، كليپ ها يا چيزهايي كه در اختيار داريم اون تكه اش را ضبط كنيم و در كلاش پخش كنيم.  يا بچه ها دلشون لك مي زند براي اين كارا ، بچه ها صداي طوفان، مثلاً ما مي گوييم هي سي شي يو، ببخشيد ما  ژاپني نمي خواهيم صحبت كنيم اين هي سي شي يو مي شود صداي طوفان به شرط اينكه با كشش بگوييم، هي سي شي يو (صداي طوفان) اين را اگر بچه ها دسته جمعي بگويند اگر چشم هايتان را ببنديد دقيقاً يك بادي كه دارد توي خارزار و بيشه مي وزد در ذهنتان اين را مجسم خواهيد كرد.  اين مي شود صداي اشياء بعضي صداها كه ديگر خيلي آسون است، مثل صداي پاي اسب، صداي اسب را مي توانيم به چند نوع تقليد كنيم من نه ، همه ، يكي با زبان است ، يك وقت با زدن روي ميز است، حالا همين ممكن است يك اسب تكي باشد. ممكن است يك تك سوار باشد. اين ممكن است عده اي جمع زيادي از اسب ها باشند،  من اينها را بدون آمادگي قبلي روي ميز انجام مي دهم، اين كارهارا در كلاس مي توانيد انجام دهيد. ، بچه ها كه دلشان براي اين كارا لك مي زند. بچه ها صداي پاي اسب ، همه بچه ها شروع مي كنن روي ميزها صداي پاي اسب درآوردن. بچه ها شيهه اسب بچه ها انقدر قشنگ بلندن شيهه بكشن كه خدا مي داند، بچه ها موتور گازي، بچه ها موتور دنده اي، بچه ها استارت ماشين، بچه ها صداي هواپيما، بچه ها صداي آبشار، صداي طوفان، بچه ها دلشان لك مي زند براي اين كارا.  اين در آن قسمت قصه سازي كه گفتيم چهارمي است بعداً مي آيد كه گفتيم مشكلي هم ايجاد نمي شود، پس ما مي توانيم صداي اشيا را  ۱- خودمان با حنجرمون تقليد كنيم،  ۲- با ابزاري كه دور وبرمان داريم صداهارا توليد كنيم ۳-از صداهاي توليد شده به صورت افكت  در سي دي يا دي وي دي بهره بگيريم، ۴- از بچه ها به عنوان همكار و يار كمك بگيريم، ۵- مي توانيم  از يك هنرپيشه و هنرمند كسي كه مسلط به تقليد صدا است و حنجرۀ طلايي دارد خواهش مي كنم در بعضي از قسمت ها كه خيلي ما نياز به صداهاي مختلف داريم قبلاً با او هماهنگ كنيم بيايد و اون صداها را براي ما ايجاد كند.  اينها قصه را خيلي زيباتر مي كند و بچه را ميخ كوب مي كند ، حالا شما ببينيد قصه هاي پيغمبرها را اينگونه بگوييد چقدر جالب مي شود، قصه هاي قرآني يا قصه هايي كه مفهوم قرآني دارند، لازم نيست حتماً قصه مستقيم از حضرت يوسف يا اصحاب كهف باشد، مي تواند اين قصه از مفاهيم قرآني و مفاهيم معنوي باشد كه در قالب قصه هاي حيوانات يا انسان ها يا پادشاهان يا  نمونه هاي بد و خوب انجام مي شود. اين هم بخش ديگري از صدا در قصه گويي.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

رسيديم به اينكه ۴ نوع طرز بيان قصه داريم، يكي از آنها قصه نويسي بود، يكي قصه خواني بود، يكي قصه گويي بود و يكي قصه سازي است. در قصه سازي جلسۀ قبل اشاره كرديم كه ما مي توانيم در تقليد صدا از بچه ها كمك بگيريم، حالا خود قصه را هم ما مي توانيم با بچه ها بسازيم، چگونه؟ به ۳ نوع، نوع اول اگر بچه هايي هستند كه تئاترشان قوي است و بازيگر خوبي هستند، ما اون متن را بدون اينكه بچه هاي ديگه بفهمند  در يك جلسۀ جداگانه اي با اينها تمرين مي كنيم و زمانيكه من در كلاس دارم قصه مي گويم اشاره مي كنم كه فلاني شما بلندشو، بلند مي شود و اون نقش را (قبلاً آماده شده با او اجرا مي كنم ) و اون نقش را به كمك من در قصه توليد و ايجاد مي كند. اين راه اول است. راه دوم اين است كه ما از نمايش خلاق استفاده كنيم،  نمايش خلاق نياز به نوشتن سناريو، تمرين، لباس ، گريم ندارد. به قول معروف  بچه ها كه در بچگي خاله بازي مي كردند، تو بشو مامان، من ميشم بابا، اون خواهر و اون برادر، حالا جفتشون هم پسر هستند ولي يكي مي شود مامان و يكي مي شود بابا. حالا اين وسط كار هم همديگر را تصحيح مي كنند حتي، مثلاً مي گويد كه اوف من امروز چقدر خسته شدم. ميگه نيا بگو اوف ، اول بيا سلام كن بگو چطوري خانم ؟ بعد بگو چقدر خسته شدم، ميگه خيلي خب، باز دوباره ميره و مياد همينو ميگه. اين مي شود نمايش خلاق، نمايش خلاق بچه ها را از نظر اون استعداد دروني رشد مي دهد و اون چيزهايي را كه در وجودشان به صورت بالقوه است بالفعل مي شود، اون اندوخته هاي درونيشان آشكار مي شود و مي توانند با اون اندوخته ها زندگي آينده شان را بسازند ما در اين زمينه مي توانيم از خلاقيت بچه ها استفاده كنيم و آنها را در همين برنامه بدون تمرين قبلي و بدون حتي بيان سناريو و اصل قصه بكار بگيريم، من خودم اين كار را فراهم كردم مثلاً داستان حسنك را مي گفتيم كه غول بي شاخ و دمي اونو در غاري زنداني كرده بود ، وقتي يك مقداري چشم هايش به تاريكي عادت كرد و از اون كنار سنگ يه كم نور مي تابيد ، ديد عده زيادي مثل اون زنداني هستند. اون به سختي و بدبختي دست خودش را باز كرد من با اشاره اي كه به دستام مي كردم مثل يك كسي كه دست بند به دستش زده باشند يا دست هايش را بسته باشند  با تقلا و بالا و پايين كردن خودم دست هايم را يك دفعه از هم باز كردم، يعني دست هايش را از هم باز كرد، بعد دست هايم را به همون صورت بسته گرفتم و رفتم سراغ نفر بعدي اين يكي از بچه ها بود كه همين رديف جلو نشسته بود، گفتم برادر بندي تو دستانت را محكم بگير تا من دستان تورا باز كنم استقامت كن اگر دردي بود تحمل كن. ديدم بچه خود به خود دست هاشو  آورد مثل كسي كه دست هايش قفل شده باشد و بسته شده باشد جلوي من گرفت و من با سختي دست هاي اونو باز كردم. بچه هم خيلي زحمت مي كشيد كه من دست هايش را باز نكنم كه بالاخره دست هايش را باز كردم، گفتم خب من دست يك بندي ديگري را باز مي كنم و تو برو به سراغ اون ديگر.  اون دو تا بچه ها خودشون دست هايشان را همينطور مشت گره كرده و دست بسته آوردند بالا كه يكيشو من باز كردم و يكيشو اون . در همين حد،  نه ديگه بياييم دست همه رو باز كنيم نه . بعضي از حركات است كه مي شود به راحتي انجام داد و اين حركت ها را بچه ها بدون اينكه بگوييم چكار كن انجام مي دهند، مثلاً من دستم را به علامت اينكه بخواهم يك سنگي بزنم دستم را بردم پايين روي زمين آوردن و يك جوري گرفتم كه يعني سنگ توي دستم است. دست من سنگ توش نيست ولي در نقش سنگ است. دستم را يك مقداري بردم عقب و نشونه كردم به طرف يكي از بچه ها و سريع اين سنگ خيالي را پرتاب كردم دو سه تا بچه كه توي اون رديف بودند سريع سرشان را دزديدند ، يك دفعه سرشان را خم كردند كه سنگ به سرشان نخورد. بچه ها اين آمادگي را براي همراهي و همگامي با ما در قصه دارند مي شود قصه سازي، حالا  ما نوع هاي ديگري قصه سازي داريم كه قصه سازي ديجيتالي است. امروزه موسسات فراواني هستند كه آمادگي ساختن قصه دارند ، شما اگر قصه هاي قرآن را كار كرديد و  از منابع معتبر بهره برداري كرديد اينها را مي توانيد به صورت سي دي و دي وي دي در بياوريد ، با صداهاي مختلف، با انيميشن ، با حركت هاي مختلف  با نرم افزارهايي مثل ورد، پاورپوينت  يا اكسل ، تري دي مكس و يا نرم افزارهاي ديگر فلش مي توانيد شما اينها را به صورت مختلف و متحرك و چشمك زن در بياوريد و اين قصه ها براي بچه ها زيبا شود.

بخشي از آن هم مي توانيد صامت باشد و به زبان خودتان بيان كنيد، من گاهي اوقات بعضي قصه هايي كه به صورت پاور پوينت هست براي بچه ها مي اندازم روي ويدئو پروجكشن ، روي پرده ، تكه هايي را خود اون قصه مي گويد و تكه هايي ، من صدايش را مي بندم و خودم اون صحنه هايي كه اونجا هستش با صداي خودم تقليد مي كنم و قصه را مي گويم پس اين مي شود تلفيقي بين قصه گويي حضوري سينه به سينه و شفاهي و قصه از ابزارهاي ديجيتالي. البته اتاق قصه هم ما داريم كه اين تشريحش زمان مي برد كه ما اگر بتوانيم در مركز آموزشي مان يك اتاقي را مخصوص قصه قرار دهيم با دكور و نورپردازي مناسب با ابزارها و لوازم مورد نياز و يك قصه گو هم با لباس محلي و با لباس اون شخصيت قصه قبلاً آماده باشد و حالت تئاتري به خودش بگيرد و تئاترگونه بيايد اجرا كند اون خيلي زيباتر و جالب تر خواهد شد، البته اون كار مي برد هم نور مي خواهد و هم صداهاي مختلف مي خواهد، دكور مي خواهد، نور و گريم مي خواهد، لباس مي خواهد، ابزار و وسايل مي خواهد و عوض كردن پرده ، حالا ممكن است سن چرخان باشد ، يا سن متحرك طبقاتي باشد، يا سن كشويي جلو و عقب رفتني باشد كه آنها را مي تواند در اون پرده هاي بعدي اون صحنه هاي بعدي بيايند روي كار. گاهي هم اينجور نيست بعضي از تئاترها تئاترهايي هستند كه حالا سبك برتولت برشت يا  داستايوسكي، كه مي آيند در حضور  خود اون مخاطب دكور را بر مي دارند و دكور ديگري مي چينند، بدون اينكه چراغ ها را خاموش كنند و پرده را بكشند مي آيند همان جا اون ابزارها را خالي مي كنند و ابزارهاي ديگري مي چينند و مثلاً طرف لباسش را در مي آورد و فرض كن روپوش يك دكتر را مي پوشد و عينك مي زنند به چشمشان و مي گويد خب حالا نفر بعدي بيايد ، و اون نفر بعدي كه مريض است به حالت مريضي مي آيد. اين هم يك نوع تئاتر است كه مي توانيم حتي بدون لباس با صورت اون نمايش خلاق،  يعني لباس خاص تئاتري و گريم نباشد، خيلي ساده و خودماني مي توانيم اين كار را انجام دهيم. اين هم شد قصه سازي.

تركيبي هم داريم ، كه هم ممكن است از ابزارهاي ديجيتالي باشد، هم از نقاشي و مقوا باشد و هم بعضي جاها را از رو بخوانيم و قصه خواني باشد و هم قصه گويي باشد. منتها اينجا ديگر طرف بايد مهارت داشته باشد، مثلاً من يك متني را مي خواستم از فرمايش پيغمبر در يك قصه بخوانم، اين متن را من حفظ نبودم هركاري كردم ديدم متنش زياد است، از اين طومار هاي قديمي هست كه روي چرم مي نوشتند. ما روي كاغذ درست كرده بوديم، من از بغلم اين كاغذ را درآوردم و گفتم آنچنانكه در اين طومار نوشته است پيامبر ما فرمودند اين را جلوي بچه ها باز كردم و حالت ژست نيمه خمي به خودم گرفتم به احترام اين طومار و شروع كردم  از رو اون رو خوندن ، بچه ها آنقدر دقيق توجه مي كردند كه اين شخص دارد اين متن را مي خواند ، اين حرف خود پيغمبر است. حالا نمي دانستند كه من براي اينكه نمي توانم اون رو حفظ كنم و حفظم نبودم از رو مي خوانم ولي يك ژستي به خودم گرفتم يعني اين از رو خواندن را با متن قصه تركيبش كردم، كه براي بچه ها خيلي زيبا و خوش آيند بود.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ما مي خواهيم قصه را ايجاد كنيم چكار كنيم؟ ما بايد روش نوشتن قصه يا ساخت قصه را بدانيم. يك كاغذ بر مي داريم، يك خط افقي وسط كاغذ مي كشيم، نه يك مثلث متساوي الساقين ، يك مثلثي بكشيم كه از دست راست كه مي رود به طرف اون به اصطلاح ارتفاع و زاويۀ بالايي زياد تر باشد و اون قسمتي كه پايين مي آيد كمتر باشد. يعني به جاي اينكه دو طرف مثلث را يكسان بكشيد يك طرف دست راستتان مي رسد نزديك هاي آخر همينطوردارد مي رود بالا، اونجا شيبش بيشتر مي رود و به طرف پايين مي آيد. اين نمودار قصه است.

دست راست مي نويسيد مقدمه، زاويۀ بالا مي نويسيد اوج ، دست چپ مي نويسيد فرود. اگر يك قصه در ذهن ما اينطور مجسم شود، شروع قصه و حركت قصه را ما با اين مثلث برويم جلو خيلي شكل كلاسيك يا شكل رياضي به فكرمان داده ايم و راحت تر مي توانيم مجسم كنيد. جلوي مقدمه چند گزينه باز كنيد، يك داستان از مقدمه شروع ميشود اين مقدمه ، اوج، فرود، يعني هيچ قصه اي بدون مقدمه و اوج و فرود نيست ، اگر اين طور نباشد يعني اصلاً قصه نيست.

مقدمه را بنويسيد زمان، مكان، شخصيت، حالت، حركت. يك داستان نمي تواند بيرون زمان و مكان باشد غير از وجود مقدس پروردگار كه خالق زمان و مكان و مسلط بر زمان و مكان است، هيچ كس حتي پيامبر اعظم از زمان و مكان خالي نيست. پس هر قصه اي در يك زماني اتفاق مي افتد و در يك مكاني، اما مكان ۲ نوع است، مكان حقيقي و مكان خيالي. ما در بيرون مكان هاي ما همه حقيقي هستند. به عنوان نمونه يكي از اين مكان ها را خدمتتان مي گوييم.

مثلاً يك منزل، يك منزل داراي چه قسمت هايي است، ما منزل معمولي را مي گوييم، منزل هاي خيلي اشرافي را كار نداريم، يك منزل معمولي داراي ورودي حياط، راهرو، آشپزخانه، دستشويي، حمام، پذيرايي و اتاق خواب، اگر داشته باشد ايوان يا تراس، نورگير و ساير مخلفات، اين مي شود اجزاء تشكيل دهندۀ يك مكان. حالا همين مكان، خودش مي تواند به انواع و اقسام قسمت هاي ديگر خرد شود.

مثلاً آشپزخانه، سيني دستشويي، شير دست شويي، سيفون زيرش، دستگاه تصفيه آب، هود، اجاق گاز، كابينت ها، و محلي براي گذاشتن بعضي از ظرف ها درون يك كمد شيشه اي و كنارش اگر ماشين لباس شويي باشد، اگر چرخ گوشتي روي كابينت باشد، اگر چيز ديگري باشد اينها مي شود قسمت هاي مختلف اين مكان ، در اينجا مثلاً سيني ظرف شويي است، در آنجا ماشين لباس شويي است، در آنجا اجاق است، در آنجا مثلاً چيست و الي آخر. پس اين مكان در بيرون حقيقي است اما در قصه مي تواند هم حقيقي باشد و هم خيالي باشد، ما مي توانيم قصه مان را در  يك ستارۀ ناشناخته، در يك سيارۀ دوردست، در يك فضاي خيالي و فانتزي ايجاد كنيم، هيچ اشكالي هم ندارد كه اگر ما از خلاقيتمان استفاده كنيم.

زمان هم همينطور است، زمان كلاسيك همين زماني است كه به  سه قسمت تقسيم مي شود، گذشته، حال، آينده، اين گذشته ، حال و آينده هر كدام باز به اجزاء كوچكتري تشكيل مي شود مثلاً مي گوييم زمان حال، مي گوييم قرن حاضر، الان شما مي گوييد آيت الله طباطبايي كيست ، مي گوييم از علماي معاصر است، ايشون بيست سال است از دنيا رفته در عين حال هنوز در قرن حاضر است، دهۀ حاضر، سال حاضر، ماه حاضر، هفتۀ حاضر، شبانه روز حاضر، ساعت، دقيقه، ثانيه، امروزه كه دستگاه هاي حساس يك صدم، يك دهم، يك هزارم هم وجود دارد، هر كدام از اين سه زمان گذشته، حال و آينده به اين اجزاء تقسيم مي شوند، پس مي شود زمان و مكان.

عمداً اينها را اينگونه ريز مي كنيم كه گسترۀ فكري شما براي ساخت يك قصه باز شود ، از امروز وقتي شما به اشياء بيرون نگاه مي كنيد در ذهنتان ثبت مي كنيد، يك ماشين چه عناصر و اجزائي دارد. يك هواپيما، يك مسجد، يك منطقۀ مسكوني، يك سالن ورزشي، يك زمين ورزشي، يك استوديوي ضبط برنامۀ راديويي و تلويزيوني و ….

بعد مي شود شخصيت، شخصيت را فكر نكنيد كه حتماً بايد يك شخصيت مملكتي،  مسئول، مدير، وزير، رئيس جمهور باشد. در قصه هر كس كه به وسيلۀ آن كاري انجام شود به آن مي گويند شخصيت، مي تواند شخصيت انسان باشد، مي تواند حيوان باشد، مي تواند شيء باشد، مي تواند موجودات عجيب و غريب باشد. قرآن به همۀ اينها اشاره كرده. داستان حضرت سليمان بيشتر اين عناصر را دارد. مثلاً حضرت سليمان خودش يك انسان حقيقي است پيامبر بزرگ خدا، اين حضرت سليمان برخورد مي كند با جن و شياطين، اينها مي شوند موجودات نامرئي، كارهاي عجيب و غريب انجام مي دهند. يكي از اينها مي گويد كه من قبل از اينكه شما از جايت بلند شوي تخت بلقيس را از سرزمين صبا برايت مي آورم به بيت المقدس، ايشون مي گويد كه دير است: قال الذي عنده علم من الكتاب،  شخصي كه نزدش علمي از كتاب بود مي گويد من قبل از اينكه چشمي بر هم بزني تخت بلقيس را از آنجا مي آورم به اينجا. پس مي شود انسان و تركيب عمل عجيب و غريب يا عمل معجزه آميز. حالا در قصه ها لازم نيست قصه واقعي باشد اينجا قصه واقعي است ، چون قصه قرآن است اما شما مي توانيد يك قصۀ خيالي درست كنيد.

مثل يك انسان كار عجيب و غريب بكند مثل داستاني كه فردوسي در شاهنامه اش آورده است، اون هفت خوان رستم، ديو سفيد و ديو سياه و … يا داستان سمك عيار يا داستان هايي كه در گذشته و در ادبيات فارسي ما وجود دارد و مسئلۀ شخصيت مي تواند حيوان باشد الان شما تام و جري را كه در تلويزيون مي بينيد اين دو تا شخصيت حيوان هستند، لورل و هاردي دو تا شخصيت انسان هستند، پس شخصيت مي تواند دو نفري باشد، مكمل هم باشند يا مخالف هم باشند.  تام و جري با هم مخالف هستند، حضرت موسي و فرعون با هم مخالف هستند، ابراهيم و نمرود با هم مخالف هستند. حضرت علي و دشمنانشان با هم مخالف هستند، امام حسين و يزيد، مي توانند با هم يكي باشند و با هم همراه باشند،  مثل پيامبر و علي ، علي و زهرا (ع)، يا حضرت زينب و امام حسين (ع ) يا حضرت زينب و سجاد بعد از شهادت امام حسين (ع)،  اين ها شخصيت هايي است كه دو تا هستند و معاضد هستند ، اينها كمك هم و بازوي همديگر هستند.  گاهي معاند هستند مثل دشمن.  گاهي شخصيت ها بي طرف هستند ، شما تو اتوبوس داريد مي رويد و كسي كنار شما نشسته است، تا آخر خط هم با هم هستيد، گاهي با هم حرف هم مي زنيد ولي با هم هيچ ربطي نداريد، هيچ مكمل هم و  مخرب هم نيستيد پس اينها مي شود شخصيت، اين شخصيت مي شود يك شي باشد مثل قصۀ خورشيد و بادي كه ما اشاره كرديم، يا مثل مثلاً باد آمد وبه  گياهان پژمرده مژده داد گفت آي مژده كه چشمه حركت كرده و دارد مي آيد تا چند روز ديگر به شما مي رسد و همه تان سيراب مي شويد. اينجا شخصيت شيء است و آن مخاطبش هم اشياء هستند ، گياهان هستند،  يا آب هست، يا درخت هست و الي آخر . پس مي شود شخصيت.

حالت و حركت. حالت چيست، حالت اون كيفيتي است كه بر شخصيت عارض مي شود اگر حالتي به كسي عارض شد مي شود حالت،  مثلاً غمگين شد، خوشحال شد، متفكر شد، بي خيال شد، عجول شد، يا منتظر بود، يا مثلاً ملتهب بود، هراسان بود، گريان بود، خندان بود، اينها حالت هايي است كه بر شخصيت عارض مي شود و اينها مواردي است كه ما بقيه اش را در جلسه بعد خواهيم گفت.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

بحث سر مقدمه قصه بود كه گفتيم از زمان، مكان، شخصيت، حالت و حركت تشكيل مي شود ، ما هر كدوم از اين حالت ها را مي توانيم در كلاس با قيافۀ خودمان مجسم كنيم يا از بچه ها بخواهيم بيايند آن حالت را انجام بدهند، يا در خلالي كه داريم  آن حالت را هم در آن قيافۀ اون شخصيت قصه آشكار كنيم، حركت چيست؟ حركت كاري است كه به وسيلۀ شخصيت انجام مي شود و اين مي تواند از همۀ اون شخصيت ها باشد، هيچ فرقي هم نمي كند، طلوع و غروب خورشيد  ۲ تا حركت است ، رفتن آب در يك جويي يا نهر، حركت است، زدن يك نفر ديگر، حركت است، قدم زدن حركت است، پرواز كردن حركت است، جنگ و صلح حركت است.

در داستان ها همۀ اينها حركت است و اين حركت ها هستند كه قصه را مي سازد، اگر در قصه حركت نباشد قصه تبديل به خبر مي شود ، به گزارش خبرگزاري فلان امروز فلان رئيس جمهور فلان كار را كرد، به خبر بعدي توجه كنيد. اين مي شود يك خبر. اما اگر حركت در آن بود. حركت كه در آن بود اين مي شود يك قصه، قصه بايد راه بيفتد و ما بايد تعقيبش كنيم.

در قصه بايد شخصيتش كاري انجام دهد ، حتي شخصيت اگر نشسته و دارد غصه مي خورد، اين يك حركت است، آقا هيچ كاري نكرده، همون هيچ كار نكردن كه تو داري مي بيني و منتظري ببيني كه بعد چي مي شود يك دفعه سرش را تكان داد، دستش را برد بالا و گفت فهميدم مثلاً اين مي شود حركت. “از مقدمه بيرون مي آييم. ”

مي رويم سراغ اوج، اوج چيست؟ اوج نقطۀ اصلي بزنگاه باز شدن همۀ گره هاي قصه است. وقتي كه قصه را تعقيب مي كنيم براي اينكه ببينيم بالاخره چي شد به كجا رسيد، سرانجام شخصيت چي شد؟ كجا شد؟ چكار كرد؟ خورد، زد، برد، مريض شد، پيروز شد، سالم شد، اون نتيجه اي كه در پايان قصه و  نزديك پايان قصه مي گيريم به آن اوج مي گوييم.

فرود چيست؟ فرود پايان قصه است كه ما بعد از اوج حرفي براي گفتن نداريم و چرا بايد فاصلۀ بين اوج و فرود خيلي كم باشد در حالي كه فاصلۀ بين مقدمه و اوج خيلي زياد بود ، اون مثلثي كه شما كشيديد از مقدمه به طرف اوج آمديد اگر مثلاً اون خطي را كه پايين به صورت قاعده كشيديد ۱۰ سانت باشد ۲ سانتش بين اوج و فرود است، ۸ سانتش بين مقدمه و اوج است، چرا چون ما در اوج ديگر حرفي براي گفتن نداريم.

مثال مي زنيم، داستان حضرت نوح، كشتي بالاخره روي آبها آرامش پيدا كرد، طوفان قطع شد، ابرها كنار رفتند و خورشيد آشكار شد، حالا ما مي آييم قصه را از اينجا به بعد ادامه دهيم، آفتاب بر آبهاي نيلگون مي تابيد و اشعۀ طلايي خود را روي امواج آرام آب پخش مي كرد، ابرها كم كم كنار رفتند تنها كشتي جهان بر فراز آبها از اين طرف به آن طرف آرام آرام حركت مي كرد، از دور قلۀ كوهي پيدا شد، آبها كم كم به لايه هاي زير زميني رفته بودند و تابش آفتاب برخي از آبها را نيز بخار كرده بود، اما هنوز امكان لنگر انداختن و پياده شدن نيست، هنوز بايد آبها پايين و پايين تر بروند، بله آبها پايين و پايين تر بروند. آقا مگر شما آبخيز داري  سازمان آب هستي، ول كن آبها پايين و پايين تر رفتند. ۲ درجه رفت پايين تر، نيم متر رفت پايين تر ، ولش كن.

قصه حضرت نوح ۹۵۰ سال طول كشيد خدا با يك آيه اين قصه را به پايان مي‌رساند، مي گويد ما به آسمان گفتيم دست نگه دار، به زمين گفتيم آبهايت را ببلع و آسمان دست نگه داشت و آبها به زمين فرو رفت و قضا و قدر الهي تحقق پيدا كرد و كشتي بر كوه جودي لنگر انداخت. اين با يك آيه خدا ۹۵۰ سال را تمام مي كند.

ما ديگر لازم نيست از اوج تا فرود هي بياييم طول و تفسير بدهيم، چون مشركين غرق شدند، حتي پسر نوح هم غرق شده و حتي خانمش هم جز بدكاران بوده و مومنين نجات پيدا كردند، جهان از لوث افراد ناباب پاك شده، حضرت نوح از هر حيواني يك جفت براي اينكه اكولوژي منطقه و زيست بهم نخورد با خود به كشتي آورده،  و ديگر همه چيز حل شده و آشكار شده، اينجا ديگر نبايد ادامه اش بدهيم. اما مي رويم سراغ مقدمه به طرف اوج، اين قله را با چند گزار يا پله بايد بپيماييم، اولين جايي كه ما از مقدمه شروع مي كنيم به طرف اوج به گره بر مي خوريم، گره چيست؟

گره نكتۀ مبهمي است كه بلافاصله در شروع داستان ايجاد مي شود، حالا مي تواند اين گره در پايان داستان، نرسيده به اوج يا وسط كار باز شود، مثالي مي زنيم به داستان حضرت يوسف، برادران، حضرت يوسف را در چاه انداختند ، اي واي خداي من اين برادر زيبا و عزيز و دلبندشان را چطور دلشان آمد در چاه بيندازند ، اين مي شود يك گره، حالا چه مي شود؟ اون پايين جانوري مي زندش، غرق مي شود، مي ميرد، به در و ديوار چاه مي خورد گيج مي شود، سكته مي كند، اين گره است، اين گره كي باز مي شود، وقتي كارواني مي آينداز اين چاه آب بكشند به جاي آب مي بينند يك دسته گل آمد بالا، يك آقا زاده زيبا و خوشگل و قشنگ، اين گره باز مي شود.

برادرها مي آيند يوسف را به كاروان مي فروشند، مي گويند اين بردۀ فراري ما بوده،  اينجا گره دوم ايجاد شد، اي واي عجب برادرهاي نابابي هستند اينها ديگر. چرا برادرشان را به عنوان برده مي فروشند، حالا چي مي شود؟ اين مي ميرد، زنده مي ماند، نجات پيدا مي كند، بدبخت مي شود، خوشبخت مي شود تا آخر قصه اين جريان فراغ يوسف و اينكه به چه سرنوشتي دچار مي شود ادامه دارد، تا آن زماني كه حضرت يوسف به پادشاهي و حكومت مي رسد و الي آخر. اول قصه حضرت يوسف خواب مي بينند كه خورشيد و ماه و يازده ستاره به او سجده كردند تا به پدر مي گويد، او مي گويد : هيس ،  لا تقصص روياك علي اخوتك ،  اين قصه را براي برادر هايت تعريف نكني، اونها به تو كلك مي زنند و براي تو مكر و حيله مي تراشند و برايت خيلي گران تمام مي شود، اين اولين گره، يعني چي ؟ يك خواب مگر چيست كه براي برادر هايم تعريف نكنم؟ آخه كي نزديك تر از برادر، اين را تعريف نكن.

در آخر قصه بعد از ۱۰۰ آيه وقتي پدر و مادر و برادر ها مي آيند به ديدن يوسف و همه مي افتند و خدارا سجده مي كنند مي گويد : يا ابت هذا تأويل روياي من قبل ،  پدر اون خوابي كه من ديدم اون آفتاب و ماه و ۱۱ ستاره ، خورشيدش پدر، ماهش مادر و اون يازده ستاره اش يازده برادر بودند كه آمدند خدارا سجده كردند و براي سلامتي يوسف اينجا به خاك افتادند، پس مي بينيم ما يك گره در اول قصه ايجاد مي شود، آخر قصه باز مي شود، اون چاه اول قصه نيست، دوم ايجاد مي شود،  سوم و چهارم باز مي شود، فروختن يوسف اونجا مي شود، اون جرياني كه زليخا مي خواست انجام دهد و نشد به زندان مي افتد و باز مي شود يك گره ديگر ، اون خوابي كه اونها ديدند كه يكيشون دارد براي پادشاه ساقي گري مي كند و يكيشون پرنده ها از روي سرش نون مي خورد اين مي شود گره ديگر ، پس يك قصه مي تواند ده تا ، بيست تا گره داشته باشد  و همه گره هاي مي توانند به تناسب خودشان و در موقعيت خودشان باز شوند و مي توانند گره ها هم از اون آخر باز بشوند اين هم مسئله گره.

يكي ديگر از اصول قصه، گفتگو است. در قصه ما گفتگو، فراوان داريم، شما در قرآن قول را مي توانيد سرچ كنيد ببينيد چقدر در قرآن، گفتن وجود دارد. يا خدا به پيغمبر مي گويد قول يا قالو يا يقولون، نقول  هزاران آيه درمورد كلماتي كه در مورد قول هست داريم شايد كمتر و شايد بيشتر ، در قصه هم قول و گفتگو داريم، پدر با پسرش صحبت مي كند، پسرجان اين خواب را براي كسي تعريف نكن، اين مي شود گفتگو.

حضرت لقمان با بچه اش صحبت مي كند، سورۀ لقمان را نگاه كنيد تمامش گفتگو است.

در بعضي از سوره هاي ديگر قرآن، بهشتي ها با جهنمي ها گفتگو مي كنند، قالو ما  سلككم في سقر قالوا لم نك من المصلين ولم نك نطعم المسكين، بهشتي ها به جهنمي ها گفتند شما چي شد افتاديد ته جهنم؟ ميگويند: ما نماز نمي خوانديم، ما به مسكين ها كمك نمي كرديم، ما آدم هاي چرند گو و  بيهوده گويي بوديم، مثل الان كه خيلي ها مي نشينند جوك مي گويند براي همديگر، كاشكي جوك هاي سالم بگويند، جوك هايي مي گويند كه مليت ها و افراد مختلف كشورشان را خراب مي كنن، اما گفتگوشرايطي دارد كه حتماً بايد رعايت شود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام، حالتون چطوره؟ الحمدالله، خانوادتون مريض بود خوب شد؟ الحمدالله ، شما ميخواستيد مسافرت بريد رفتيد؟ نه بابا نشد بريم مسافرت، خانواده مريض بود، خوب بچه ها چطورن؟ آقا چيه؟ (گفتگو )

يكي از ويژگي هاي يك قصه اين است كه در آن گفتگو باشد، اما شرايطي دارد، ۱- كوتاه باشد نياييد پشت سر اون شخصيت قصه مخفي شويد و ۲ صفحه مونتاژ كنيد اين قصه ديگر نيست. ببينيد قرآن چقدر ظريف يك تكه قصه نقل مي كند، يك تكه گفتگو، يك تكه حركت، يك تكه صحنه سازي، يك تكه هشدار، يك تكه بزنگاه، يك تكه گريز، هزار رقم فوت و فن در قصه وجود دارد كه ما بايد رعايت كنيم، ۱- كوتاه باشد،

۲ – متناسب با شخصيت قصه باشد، يك پيغمبر چطور حرف مي زند؟ يك پيغمبر چطور حرف مي زند، يك ستمگر چطور حرف مي زند، يك رئيس چطور حرف مي زند،يك بچه چطور حرف مي زند. مثلاً يك بچه ۵ ، ۶ ساله بيايد بگويد من ديگه خسته شدم از بس براي شما تلاش كردم، هي رفتم كاسبي كردم، تجارت كردم هي شما  مي خورين و ميخورين. بچه جان تو كجا تجارت كردي؟ تو كجا كاسبي كردي ؟ تو داري هي مي خوري مي خوري، يا پدر به بچه اش بگويد بابا به من پول تو جيبي نميدي؟ بابا شوخي مي كني؟ نه عزيزم جدي مي گم، بابا مگه پدر مياد بچه بشه، حالا ممكنه بابا بياد براي يه بچه در نقش يك بچه  برنامه اجرا كند اما به شخصيت اون قصه بايد گفتگو بخورد.

من راستگو اگر بگويم عزيزان من فتواي ما در آنجا تغيير كرده، احتياط واجب را مستحب كنيد، آقا مگر تو مرجع تقليد هستي، مگر تو رساله داري، مگر تو فتوا دادي كه اينجوري حرف مي زني؟ يا من بيام به همۀ وزرايم بخشنامه كنم، آقا ببخشيد جنابعالي رئيس جمهور هستي كه به وزارت بخشنامه كردي تو برو به بخشهاي خودت بخشنامه كن. اين چيه، گفتگو متناسب با شخصيت قصه باشه.

۳- گفتگو بايد متناسب با اصل حركت قصه باشد، شما ببينيد حضرت زينب در قصۀ كربلا با امام حسين است، از مدينه به مكه، از مكه به عرفات، از عرفات به طرف كوفه و در سرزمين كربلا، گفتگويي كه حضرت زينب با امام حسين مي كند ، تو چه مايه اي است؟ تو مايۀ حركت كربلايي است، برادرم به اين اصحابت اطمينان داري كه اينها مانده اند؟ ميگويد بله خواهرم اينها اگر ۷۰ بار هم كشته شوند باز با من هستند. اين گفتگو متناسب با چيست؟ با حركت قصه است. اما شب عاشورا ، يا مثلاً صبح عاشورا وقتي چند تا از اصحاب كشته شده اند، حضرت زينب به امام حسين بگويد،  بيا بيا كارت دارم، يادته بچه بوديم رفتيم  افتاديم تو جوب آب.

اين گفتگو اينجا متناسب با اين حركت قصه نيست. حضرت نوح مثلاً مردم را دعوت مي كند، مردم خداي يكتا را بپرستيد و بت ها را نپرستيد، پدران شما هم اشتباه مي كنند كه بت مي پرستيدند،  حالا اينجا حضرت نوح بيايد بگويد مردم شما چرا ناخن هايتان را انقدر بلند نگه داشتيد؟ اين چه ربطي به تبليغ حضرت نوح دارد، حالا ممكن است كه اين هم جزء يك احكام باشد، ولي در آن آرمان هايي يك پيامبر براي مردم به صورت كلي بيان مي كند اون بايد حركت با اون گفتگو، با اون شخصيت با هم سينك باشند، با هم مچ باشند، با هم منسجم و همراه باشند.

۴- مخالف موازين اخلاقي نباشد. اگر ۲ تا آدم بد دهن آمدند ۴ تا حرف ركيك به هم زدند، آيا من حق دارم به عنوان امانت داري نقل قول اينها را  در كلاس بيايم با همون حرف هاي ركيك مطرح كنم؟ هرگز ، ما حق نداريم مسائل فساد انگيز و فاسد و مفسد را به عنوان امانت بياييم اونجا نقل كنيم، اينجا ما بايد به كنايه نقل كنيم، بله اون دو تا آدم بي ادب با چند تا حرف نامناسب با همديگر درگير شدند و شروع كردند به كتك كاري كردن، نفر سوم آمد اينها را آشتي داد و از هم جدا كرد، حالا ما بياييم عين اون كلمات ركيكي كه اينها به كار بردند يكي يكي بيان كنم، اين در شرايط گفتگو نيست.

بخش بعدي اصول قصه، بعد از گره و گفتگو، روايت است، روايت چيست؟ روايت همين است كه شما مي گوييد امام صادق (ع) فرمود، حالا امام صادق نشد، بنده فرمودم، اين هم مي شود يك روايت ، بله جات خالي رفته بوديم مسافرت، در راه يكدفعه به يك مسجد برخورد كرديم، عجب مسجد تميزي بود ، عجب وضو خانه زيبايي داشت، اصلاً آدم دلش مي خواست اونجا صد ركعت نماز بخواند ، اين دارد از اون مسافرتش روايت مي كند ، اين روايت مي تواند يك نقد قول مستند تاريخي باشد، مي تواند يك خاطره باشد، مي تواند نقل قول از يك جريان ديگري باشد، مي تواند نقل قول از يك نفر ديگري باشد.

بله فلاني گفت ما همه اينجا كه رسيديم ماشين ما پنچر شد، اين دارد از يكي ديگر نقل قول مي كند پس روايت  از كسي كه اين را روايت كرده بود، روايت هم بايد همان شرايط را داشته باشد،  يعني بايد كوتاه باشد، بايد مطابق با موازين اخلاقي باشد، بايد متناسب با شخصيت قصه باشد و متناسب با حركت قصه باشد. ما اينها را خيلي سريع رد مي شويم، مي رسيم به بعدي كه حادثه است، حادثه چيست؟ حادثه هر اتفاقي است كه در قصه به وسيله شخصيت‌هاي قصه مي‌افتد.

۱-حادثه به وسيلۀ يك شخصيت تك ، حضرت ابراهيم وارد بتكده مي شود، تبر را بر مي دارد ، شروع مي كند به شكستن تك تك اين بتها، فقط اون بت بزرگ رو نمي شكنه و بعد تبر را مي گذارد روي دوش بت بزرگ، و اون هم به حالت خاصي كه درستش كرده اند دارد به بت هاي ديگر نگاه مي كند، اينجا چيست؟ حركت يا حادثه توسط يك شخص انجام شده، همنيجا مي شود حركت يا حادثه توسط دو تا شخص انجام شود، چطور؟ حضرت علي (ع) و پيامبر بعد از فتح مكه وارد خانۀ كعبه مي شوند و شروع مي كنند به شكستن بت ها، با همديگر همكاري مي كنند و بعد حضرت علي(ع) به فرمان پيامبر روي دوش پيامبر مي روند و اون بت هايي كه اون بالا بوده و  دست به آنها نمي رسيده آنها را هم مي اندازند و مي شكنند، اينجا يك عمل و يك حادثه  توسط ۲ نفر انجام شده با كمك هم.

آقا ببخشيد سر اين ديگ را بگيريد مي خواهيم براي عاشورا براي امام حسين برويم و به  ۲ نفر اينور را مي گيرند، ۲ نفر آنور را مي گيرند، و آرام آرام اين ديگ را مي برند طرف جايي كه مي خواهند غذا توزيع كنند، آقا ببخشيد دستت درد نكنه يه دستي به اين ماشين بزن اين ماشين خفه كرده مي خواهم يه كمي هلش بديم، ۳ نفر ۴ نفر آقا يا علي ،  آقا هل بده، استارت بزن تمام. اين حركت چيست؟ جمعي است،  حادثه اي است كه توسط جمع انجام مي شود. ۱- شخصيت تك، ۲- شخصيت دو نفره،   ۳- شخصيت جمعي، اين دو نفر هم مثل همان حالتي كه قبلاً گفتيم هم يار مي توانند باشند و هم مخالف مي توانند باشند. يك كتك كاري توسط ۲ نفر مي تواند انجام شود، اين اونو مي زند، اون اينو مي زند، اين ميزنه تو شكمش اون ميزنه تو ساق پاش، اون برميداره سرش و ميزنه به ديوار، اونم برميداره اينو ميكوبه به ديوار. اين مي شود حادثه اي كه توسط ۲ نفر مخالف انجام شده.

امام حسين (ع) مي رود وارد ميدان جنگ مي شود با فلان دشمن مي جنگد. يا حضرت ابوالفضل مثلاً مي رود درگير مي شود با عدۀ زيادي براي آوردن آب براي بچه ها ، اينها همه حادثه اي است كه توسط چندين نفر انجام مي شود، يا يك نفر با چندين نفر، يا يك نفر با يك نفر،  يا دو نفر با همديگر و الي آخر، اين مسئلۀ حادثه هم باز بايد در تعريفش موازين اخلاقي را رعايت بفرماييم. ممكن است يك نفر ، يك عمل نامناسبي انجام دهد، درسته كه ما مي خواهيم بچه ها بدي اون عمل نامناسب را بدانند چي است، اما تشبيه يك عمل نامناسب چه بسا باعث آموزش و باعث يادگيري بچه ها بشود و اون بدآموزيش بيشتر از تربيتش باشد.  قرآن هيچ گاه صحنه هاي نامناسب را تشبيه نمي كند، در مورد داستان حضرت يوسف حساس ترين لحظه ها را مي آورد جلو، اما نمي گويد جريان اصلي چي بوده، زليخا از يوسف چي خواست؟ مي گويد هي تلك، هل تلك ترجمۀ فارسي ندارد، يعني مثلاً كسي كه يك سرفه اي بكند، مي گويد مقصود من را مي دونيد چي هست كه . در همين حد. هيچ وقت خدا نميايد يك صحنۀ نامناسبي را تشريح كند، ما هم بايد در قصه ها براي بچه ها همينطور مواظب باشيم كه در پرداخت صحنه يا در حادثه اون مسائل منفي را حتماً به صورت خيلي گذرا و بدون تشبيه از آن رد شويم، هم مسائل منفي و هم مسائل خشن، مثل كسي كه يك تير خورده و داره از بدنش خون ميايد. بچه نمي تواند اينها را تحمل كند ممكن است شب كابوس ببيند. و ما حتماً بايد  لطافت روح بچه را درنظر بگيريم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قصۀ ما بايد زيبا باشد، بايد چكاري انجام دهيم كه قصه زيبا باشد؟ مي رويم سراغ توصيف يا پرداخت، پرداخت و توصيف چيست؟ يك صحنه اي را كه مي خواهيم براي بچه ها بيان كنيم جوري بيان كنيم كه آنهايي كه نبودند و نديده اند بتوانند آن صحنه را در ذهنشان مجسم كنند، يك روزي در اتوبوس واحد بودم يك نابينايي صداي مرا شناخت، گفت شما آقاي راستگو هستيد؟ گفتم بله، گفت : ما  برنامه هاي تلويزيون شما را مي بينيم، گفتم ببخشيد من اشتباه نگرفتم، گفت : نه اشتباه نگرفتيد من نابينا هستم، گفتم پس فكر مي كنم اشتباه شنيدم، گفت نه اشتباه نشنيديد، من گفتم برنامه هاي شما را مي بينيم، گفتم پس توضيح دهيد چطوري مي بينيد ؟ گفت شما آنقدر صحنه ها را زيبا تشبيه مي كنيد كه من در ذهن خودم آن صحنه ها را مي بينم.

پرداخت سه نوع است؛ پرداخت صحنه، پرداخت قيافه و پرداخت حادثه يا حركت.

۱-پرداخت صحنه: من الان اگر مي خواهم بگويم در كجا دارم براي شما برنامه ضبط مي كنم:

بله بچه ها ۲ تا اتاق اينجا هست ، اين ۲ اتاق با يك شيشه اي كه به صورت يك پنجره در وسط هست و شيشه اش دو جداره هست و ضد صوت است از هم جدا مي شود من آقاي صدابردار و مدير برنامه را مي بينم و دو در دارد كه  يك در ورودي از آن سمت و يك در ورودي از سمت ديگر است. اين دو در، هم بسته مي شود و خود اين درها هم ضد صوت هستند كه صدايي از آنور در به اينطرف نمي آيد. ۲ تا ميز وجود دارد كه جلوي هر ميز ميكروفوني است، كنارش يك دستگاهي است كه چند تا شاسي دارد و من مي توانم با آنها صحبت كنم، آنها هم مي توانند با من صحبت كنند، مي توانند صداي من را قطع كنند، من صداي آنها را مي توانم بشنوم و مي توانم نشنوم، يا صدا زياد و كم مي شود، و اين در و ديوارها با يك نوع پوشش خاصي كه آكوستيك است، پوشيده شده و بعضي جاها چرم است، و بعضي جاها نئوپان است و MDF است و سقفش هم همينطور، و يك دستگاه تهويه دارد كه صدا ندارد و شما صداي آن را نمي شنويد ولي هواي اينجا را تنظيم مي كند و چند چراغ كم مصرف و يك چراغي كه هم قرمز است و هم سبز، وقتي قرمز روشن مي شود يعني در حال ضبط هستيم و وقتي سبز هست يعني آزاد است مي توانيم برويم و يا حرفهاي آزاد ديگر بزنيم  و يك ساعتي كه زمان را نشان مي دهد و ۲ تا بلندگو كه در ۲ طاقچۀ كوچك چوبي قرار دارد ، من اينجا را چطور براي شما تشبيه مي كنم، شما اينجا را نديديد، الان كه من تشبيه مي كنم شما تا حدودي متوجه شديد كه اينجا به چه صورت است،  يك موكت زيباي آبي رنگ كف اين اتاق پخش شده كه خود موكت هم صداگير است، حتي روي ميز من هم موكت است به جاي چوب، كه من اگر خواستم mouse را تكان دهم يا چيزي بنويسم صدايش روي اين دستگاه حساس ضبط نشود، اين مي شود پرداخت صحنه، من اين صحنه را براي شما پرداخت كردم.

اما لازم است كه ما همۀ صحنه ها را پرداخت كنيم؟ يكي مي گويد من تازه از قم آمدم به تهران،  از آن اول كه حركت كرديم، چطور از قم خارج شديم، چطور رسيديم به اتوبان، از عوارضي چطور رد شديم،  در اتوبان چند تا پيچ را گردانديم، لازم نيست همه اينها تشبيه شود، ما آنجايي را بايد پرداخت كنيم كه لازمۀ قصه است و مسائل اخلاقي را بايد در پرداختمان رعايت كنيم، اگر ۲ نفر دارند در اينجا قمار بازي مي كنند و ۲ نفر دارند اعمال نامناسبي را انجام مي دهند مثل غيبت ، ما حق نداريم اينها را بيان كنيم، ما در تشبيه صحنه ها بايد مواظب باشيم كه موازين اخلاقي حتماً رعايت بشود.

۲- پرداخت و توصيف قيافه است. هيكل يعني چي؟ چاق بود، شكمش آمده بود جلو، گردنش خيلي گوشتي بود، غبغب هايش آويزان بود، سرش بي مو بود، دو طرف سرش كم مو داشت، قد كوتاهي داشت، قد كشيده اي داشت، صورتش سياه رنگ بود، سفيد بود، دو رگه بود، موهايش كم پشت بود،  بينيش كشيده بود، تكيده بود، گوشتي بود، چشم هايش مثلاً ژاپني بود، بادامي بود، چشمهايش خيلي بيرون زده بود، ما به هزار صورت مي توانيم يك قيافه را تشبيه كنيم.  و صحنۀ آن حادثه يا حركت را چگونه بايد تشبيه كنيم؟ يك نفر آمد با يك نفر ديگر خداحافظي كرد و رفت، طرف آمد ايستاد دستش را دراز كرد آن هم دستش را دراز كرد، آن دوتا با هم دست دادند، چند دفعه دستشان را محكم تكان دادند، بالا و پايين كردند، با هم روبوسي كردند با هم خداحافظي كردند،  يك مقداري هم كه عقب عقب مي رفتند باز خم و راست مي شدند و باز از همديگر عذرخواهي مي كردند  و بعد با اجازه و با يك تكان دادن سر و خم شدن كمر برگشتند و رفتند به راه خودشان .

ما در اينجا متوجه شديم كه اين دو طرف چگونه از هم جدا شدند. پس ما مي توانيم در پرداخت صحنه ها و حادثه ها آن جايي را كه مورد نظر است ما آن را پرداخت كنيم. شما اگر سريال هاي تلويزيوني مخصوصاً آنهايي كه جنگي هستند و بزن بزن دارد را نگاه كرديد ، ببينيد يك منظره اي را كه چندهزار نفر دارند با هم مي جنگند، شما يك سوار را مي بينيد كه با يك سوار مي جنگد،  اينجا زوم مي كنند، كلوزآپ مي گيرند روي يك صحنه و روي يك حركت، اگر بخواهند تك تك اين جنگ هايي را كه ۲ تا ۲ تا با هم مي جنگند كه اصلاً فيلم نمي شود، شما نمي توانيد بفهميد كه جريان چه چيزي است، حالت خسته كننده اي ايجاد مي شود، ما در حادثه ها  يا در صحنه هاي درگيري و ارتباطات حركتي بين شخصيت ها اينجا مي توانيم پرداخت كنيم، كجارا؟ همان جايي را كه مورد نظر ما است. اين هم از پرداخت، پرداخت چه چيزي؟ پرداخت حادثه يا پرداخت كاري كه انجام مي شود.

پرداخت تقسيم مي شود به  ۱- پرداخت  صحنه، ۲- پرداخت قيافه ۳- پرداخت حادثه

از پرداخت كه گذشتيم مي رسيم به بحران، آقا خواهش مي كنم شما بحران را ايجاد نكنيد، هرچه دشمن براي ما بحران ايجاد كرده كافيست،  آقاي عزيز قاطي نكنيد، اين بحران در قصه غير از بحران هاي اقتصادي و اجتماعي است كه در بيرون قصه وجود دارد، بحران چه چيزي است؟ لحظات حساس قبل از وقوع حادثه را بحران مي گوييم .

يك مثال مي زنيم، يك نفر پشت يك ديوار كمين كرده است و با يك چوب مي خواهد بزند به سر يك نفر ديگر، شما آن نفري هستيد كه اين را مي بينيد،  آنطرف ديوار ايستاده ايد، يك نفر از آن پيچ و از داخل خانه اش بيرون مي آيد آن طرف اين را پشت ديوار نمي بيند اما شما كه  پشت ديوار ايستاده ايد هر دوتاي آنها را مي بينيد، يك زاويۀ داراي ديد دو طرفه، طرف آرام با خودش مي آيد و شروع مي كند به سوت زدم و قدم زدن مي آيد از اين پيچ بپيچد، آنطرف با آن چوب مي زند به سرش.

شما اگر بخواهيد قصه را تعريف كنيد چگونه تعرف مي كنيد، طرف آمد و يك دفعه يك چيزي به سرش خورد و بيهوش شد، اين كه نمي شود، مي گوييم بحران ايجاد كن، بحران چيست؟ بله بچه ها همين كه آن طرف از خانه بيرون آمد آن طرف هم صداي در را كه شنيد خودش را پشت ديوار مخفي كرد و نفس را در سينه حبس كرد ، چوب دستيش را محكم گرفت بالا و گوشش را تيز كرد به قدم هاي طرف، قدم ها نزديك و نزديك تر مي شد و اين هم چوب را  محكمتر گرفته بود.

سعي مي كرد صدايش در نيايد و دو طرف متوجه نشوند، همين كه اولين قسمت سايۀ سر طرف را كه ديد و آمد نزديك پيچ محكم با چوبش زد تو سر طرف و افتاد، شما لحظه لحظۀ اين صحنه را قبل از اينكه اين اتفاق بيفتد، اين حادثه را قبل از اينكه اتفاق بيفتد چكار كرديم؟ رصد كرديم، ما به اين مي گوييم بحران.

خوب است كه قصه بحران داشته باشد، و بچه ها و شنونده ها در جريان حادثه اي كه مي خواهد اتفاق بيفتد قرار بگيرند تا آن زيبايي حادثه چند برابر بشود، والاّ يك دفعه چوب خورد به سر طرف و افتاد و غش كرد، اين كه اصلاً زيبايي و جذابيت ندارد.

اين هم مسئله بحران…dn_downبسم الله الرحمن الرحيم

به قسمت هاي ديگري از اصول قصه رسيديم، گفتيم بعد از شروع مقدمه ما به گره مي رسيم، بعد به روايت و گفتگو مي رسيم، بعد به پرداخت ، توصيف و بحران و حادثه و كشمكش ، گفتيم كشمش؟ نه كشمكش، كشمكش چيست؟

۲ بچه سر يك ميز نشسته اند، در اول مدرسه در اون مغازه اي كه كيف و لوازم التحرير مي فروشد همه كيف ها و وسايلش يك جور هستند، بچه مدادش را گذاشته است در كيفش و يادش رفته كه مدادش در كيفش است، مداد دوستش هم همين است و همين رنگ است و روي ميز است، مداد را بر مي دارد و مي گذارد توي كيفش، دوستش يك دفعه چنگ مي زند و مداد را از او مي گيرد، بچه داد مي زند مال من است، او مي گويد اين مال من است، به معلمش مي گويد كه اين مال من است و مال خودم است، اين مي شود كشمكش ، يعني يك حادثه بين دو تا شخصيت يا دو گروه شخصيت تبادل شود .

يادم است وقتي كه هشت سال دفاع مقدس بود رفته بوديم جبهه ، اوايلي كه رفته بوديم جبهه پاسگاهي بود در جسر نادري  دست ما بود، چند وقت بعد بچه ها جبهه بودند و گفتم چه خبر از جبهه ، گفتند جات خالي ما پاسگاه جسر نادري را گرفتيم، گفتم ا ، اون پاسگاه كه دست خودمان بود، گفتن بابا از آن وقتي كه تو رفتي سه دفعه اين پاسگاه دست به دست شده است. اين مي شود كشمكش، آنها نصف شب مي آيند يك تك مي زنند و اين پاسگاه را مي گيرند چون پاسگاه استراتژيك و حساسي بود، باز اينها مي آيند در روز روشن يا شب تاريك يك پاتك مي زنند و پاسگاه را از آنها پس مي گيرند، هيچ كدام از اينها اون پاسگاه را  خراب نمي كردند چون اين پاسگاه ديدباني خوبي بود و مسلط بود به دو طرف جبهه، به اين مي گويند كشمكش، تبادل حادثه بين دو يا چند شخصيت، بين دو فرد يا دو گروه از شخصيت ها، كشمكش خودش شرايط دارد، ۱- بايد كشمكش لازم باشد تا انجام شود، او مداد را گرفت، اين مداد را از او گرفت، او مجدد مداد را از او پس گرفت، نه اين مداد را از او پس گرفت،  اين كه كشمكش نمي شود، كشمكش بايد لازم باشد ، يك وقت كشمكش لازم نيست مدادش را گذاشت و رفت به خانه اش،  چه دليلي دارد اينجا بخواهيم بچه ها را به جان هم بندازيم در اين داستان. ۲- كشمكش بايد متنوع باشد، يكنواخت نباشد، او مداد را برداشت بگذارد در كيفش، آمد برود و او چنگ زد و مداد را از او پس گرفت، او دويد و فرار كرد و او هم دويد دنبال او و در حياط مدرسه مداد را از او گرفت، او وقتي كه دوباره داشت بر مي گشت كه مدادش را بگذارد در كيفش او سريع دويد و اين را گرفت و دم پله ها دوتايي نشستند روي پله ها،  ما بايد كشمكش را متنوع انجام دهيم، تكرار كشمكش نبايد خيلي زياد باشد، مثلاً ما ۶ دفعه بگوييم ، پس گرفت ، گرفت.  كشمكش بايد محدود باشد و بايد مورد ضرورت و نياز باشد، در اين كارتن ميگ ميگ در بسياري از صحنه هايش كشمكش هايش تكراري است ، يعني اون ميرفت بمب كار مي گذاشت و فرار مي كرد و ….  اينها مواردي است كه ما مي توانيم در كشمكش رعايت كنيم.

دو نكتۀ ديگر مانده است . نكتۀ اول اين است كه آيا درست است كه داستان را در اوج قطع كنيم يا نه؟ مي گوييم كه در اوج قطع كردن بايد به چه صورت باشد و براي كدام مخاطب قطع كنيم.

از نظر روانشناسي ، اگر خانواده اي كمبود رواني داشته باشد، ناپدري در آنجا حاكم باشد، نامادري حاكم باشد، يا پدر و مادر در حال متاركه باشند، يا مشكلات ديگري در خانواده باشد، مشكلات اقتصادي، رواني، مريضي باشد، اگر ما يك داستاني را خيلي حساس كنيم و در اوج قطع كنيم كودك مي آيد خودش را و زندگي خودش را در آن قصه بازسازي مي كند، همزاد پنداري مي كند.

گاهي وقت ها صحنه حالت قتل دارد، حالت ضرب دارد، حالت هاي مختلفي دارد، ما يك داستاني مي گفتيم كه يك كدخدايي بود كه به مردم ظلم مي كرد مردم ريختند كه اين كدخدا را از بين ببرند (مال زمان شاه بود كه مقصودمان شاه بود كه ظالم بود و حاكم بود) كدخدا زن و بچه اش را برده بود به شهر (اول خاطر را جمع كرديم كه نامحرم در اينجا وجود ندارد) ، اين پيشكارهاي كدخدا داشتند كشيك مي دادند كه اين دوستان رسيدند يك يك اينها را گرفتند و دهنشان را بستند و بعد رسيدند به سراغ خود كدخدا، اكبر يكي از آدم هايي بود كه رفته بود به سراغ خود كدخدا، همين كه اين آمد چاقو را به شكم كدخدا بزند ما گفتيم كه بقيه اش بماند براي دفعۀ ديگر.

خب اگر يك بچه اي مادرش از دنيا رفته باشد، يا طلاق گرفته باشد و پدر يك نامادري خشني آورده باشد و او هم به بچه هاي خودش بيشتر بها دهد، پدر هم رفته به مسافرت، مادر هم خوابش سنگين است، اين بچه مي رود به آشپزخانه و چاقو بر مي دارد و مي گويد اي كدخداي نابكار من بايد تورا از بين ببرم، اين خيلي خطرناك است و خيلي ضرر دارد، اينجا ما چكار كرديم؟ تا آمد اين چاقو را بزند به شكم كدخدا يكي از بچه ها صدايش كرد اكبر اكبر، آقا كارت دارد، اكبر گفت الان بذار من كار اين را تمام كنم، گفت نه آقا كارت دارد، همين كه گفت آقا كارت دارد، يعني از اين كار خشن دست بردارد و ببيند آقا چكارش دارد، حالا مراد ما از آقا امام بود، در اينجا اون كودك اين حالت خشونت در آن ايجاد نمي شود.

پس ما اگر مي خواهيم داستان را در اوج قطع كنيم خيلي حساسش نكنيم كه كودك با همزاد پنداريش كار دست خودش و ديگران بدهد، يك راهي براي يك انديشۀ متفاوتي در او بگذاريم كه بتواند با آن انديشه راه متفاوت را هم با آن راه غلط با هم بسنجد، اما اگر يك خانواده اي متكامل هستند، خانواده اي كمبود رواني ندارد، كارهايشان با مشورت انجام مي شود يا خانواده اي متعادل هستند يا اگر متكامل نباشند متعادل هستند اگر خيلي حساسش نكرديم بهتر است اما  اگر حساس شد خيلي مشكلي ايجاد نمي شود، مشروط بر اينكه باز صحنه هاي خشن، صحنه هايي كه كودكان به رفتارهاي غيرمتناسب با سن و موقعيتشان باشد دست نزنند اينها مواردي است كه ما بايد از نظر روانشناسي روحيات كودكان را بشناسيم، اون لطافت هاي قلب و ذهن ودل كودكان را بشناسيم، اون حساسيت ها و خلاصه شفافيت آنها را بشناسيم،  كودكان خيلي لطيف و ظريف هستند ما نبايد آنها را خشن تربيت كنيم.

البته اگر در برابر دشمن قرار گرفتند آنجا ديگر بايد با دشمن بايد مقابله كرد، همين كاري كه امام حسين (ع) انجام داد، حتي قاسم كودك ۱۱ ساله هم با دشمن جنگيد، عبدالراهب حسن هم آمد در آغوش امام حسين دستش را گرفت جلوي شمشيري كه مي خواست به امام حسين بخورد دست خودش قطع شد اينها صحنه هاي خشن هستند اما در مورد صحنه هاي كربلا  مي‌توانيم اينها را جوري مطرح كنيم كه بچه ها به خشونت گرويده نشوند و هم عشقشان نسبت به امام حسين و كودكان امام حسين زياد شود.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تذكر : آيا ما حق داريم خودمان نتيجۀ قصه را براي كودكان بگوييم يا نه؟

مي گوييم نه، علت: ما اگر مي خواستيم براي بچه نتيجه را بگوييم خوب چه دليلي داشت كه وقتش را به قصه بگذرانيم از همون اول نتيجه را مي گفتيم ، بايد با ظلم مبارزه كرد تمام والسلام،  نتيجه را خود بچه بايد بگيرد، بايد بچه در لابلاي اين صحنه ها، حركت ها، شخصيت ها ، اين درگيري ها، بحران ها و حادثه ها خودش زندگي كند و با قصه بزرگ شود، با قصه خو بگيرد، با قصه فراز و نشيب ها را بپيمايد، ما هيچ وقت نتيجه نمي گيريم، مي توانيم از بچه ها بپرسيم كه شما چه نتيجه اي گرفتيد، اگر نتيجه شان منفي بود و اشتباه بود كمكشان كنيم ولي هيچ وقت هيچ چيزي را به آنها تحميل و تلقين نمي كنيم.

بحث آخر ما آرشيو معلم است، يك معلم چه آرشيوي دارد؟ اولين آرشيو قصه ها هستند، قصه هاي مستند، هر قصه از هر كجا كه ديديم نقل نكنيم، روايت هاي بعضي از قصه ها ضعيف هستند، بعضي از آنها اسرائيليات است، بعضي هاي آن منافقين زمان پيامبر را قاطي كرده اند، بعضي مرام ها و مسلك هاي نصاري وارد شده بايد حواسمان جمع باشد كه قصۀ ما هم مستند باشد و حق باشد. البته اين قصه ها را نه اينكه همه اش را بخوانيم، همه قصه ها در كتاب هستند ما بايد به طور خلاصه ، استخوان بندي اصلي قصه را حفظ كنيم.

دومين، آرشيو، آرشيو مطالب اخلاقي و اعتقادي است كه نكاتي را كه مي خواهيم لابلاي قصه ها بچه ها بفهمند خودمان قبلاً آنها را بدانيم، يك دوره مسائل اعتقادي، مسائل  اخلاقي، مسائل آداب الهي و اسلامي است.

سومين آرشيو، مجموعه اي از معماها است كه يك معلم بايد بداند،  معماهاي هوش، رياضي، شعر، معماهاي قرآني، معماهاي كشورها، معماهاي مختلف اينها را بايد بدانند. در لابلاي برنامه ها مي توانيد از معماها استفاده كنيم و آن را زيبا كنيد.

چهارمين آرشيو، شعر است ، خيلي وقت ها است كه ما مي توانيم قصه مان را با شعر بگوييم.

از دست فرهاد يك سيب افتاد، ناگاه مسعود آمد جلو زود، برداشت آن را دررفت از آنجا، با بي قراري، با آه و زاري، مي كرد فرهاد، فرياد، فرياد، مادر برآشفت با او چنين گفت، بي عرضه بودي، سستي نمودي ، فرهاد شيطان بي عقل نادان، حق تو را برد، سيب تورا خورد، كن سعي حالا، حق خودت را با سعي بسيار باشي نگه دار، تا مثل مسعود صدها اگر بود، گر مثل شيرند حقّت نگيرند.

اين يك قصه است، اما قصه شعري است ، اما يك موقع ما قصه را مي گوييم و ناچار هستيم در وسط قصه از شعر استفاده كنيم،

بله بچه ها آمد و گفت:

مي داني فلاني درمورد تو چه گفت ، داشت راجع به تو بد مي گفت.  هركه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد به يقين عيب تو پيش دگران خواهد برد.

اينجا ما از شعر استفاده مي كنيم،  يكي از موضوعاتي كه يك معلم بايد داشته باشد آرشيو شعر است.

پنجمين، آرشيو احاديث كوتاه است. نهج البلاغه در قسمت پايانيش كلمات قصار و مخصوصاً كتاب غرر الحكم، توصيه مي كنم كتابي را به نام تصنيف غرر الحكم را تهيه كنيد ، موضوعات مختلف عبادي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و كلمات بسيار زيبا و آموزنده و ارزنده مولا اميرالمومنين علي(ع) به صورت كوتاه در اين كتاب آمده  است، مثلاً براي بچه ها در سطرهايي از اين كتاب مي خوانيم ؛

اوه چقدر تو داري عجله مي كني، الصبر الظفر، العجل الخطر،  صبر كني ظفر داره عجله كني خطر داره

وسط قصه بزنگاه، اينها چيزهايي است كه گاهي وقت ها  لازم مي شود به عنوان معلم اينها را داشته باشيم.

مجموعۀ آيات قرآن، آياتي كه انتخاب مي كنيم در قصه هايمان مطرح مي شود و اما موضوع بعدي نقاشي ها است، نقاشي هايي كه ما براي هر كتاب و هر  قصه  براي قصه خواني لازم داريم ، گاهي خود نقاشي، سوژۀ ما است.

بله بچه ها از اينجا حركت كرد، آمد آمد به اين گودال كه رسيد حواسش پرت شد و ته گودال افتاد، بلافاصله نقاشي بعدي نشان داده مي شود،  يك سري هم powerpoint لازم داريم اگر با كامپيوتر كار مي كنيم، چند چيز لازم داريم،  يكي از آنها برنامه هاي powerpoint است كه امروزه در اينترنت است، اگر سرچ كنيد پاورپوينت هاي اخلاقي يا پاورپوينت هاي تربيتي زيادي به دست مي آيد.  بعضي از آنها قابل دانلود هستند.

ديگر به خودشما بستگي دارد كه چگونه بتوانيد از كارتتان استفاده كنيد و كارت به كارت كنيد.  يا يك سري از نرم افزارهايي هست كه يك معلم بايد داشته باشد، نرم افزارهاي علوم اسلامي است  مثلاً مثنوي، حافظ، فردوسي، نرم افزارهاي قرآني، نهج البلاغه،  قصه هاي اسلامي، قصه هاي قرآني قصه هاي انبياء را بايد داشته باشيم، خيلي جاها تكه هاي خوبي دارد و از آن تكه ها مي توانيم استفاده كنيم. يا بعضي از نرم افزارها صوتي است كه انواع و اقسام نوحه خواني هاي كودكانه ، يا شعر هاي كودكانه و يا دكلمه هاي كودكانه در آن است كه يك معلم بايد اين آرشيو را داشته باشد.

آرشيو دروني يك معلم، ايمان، اخلاص ، سوز و گداز او نسبت به كارش و پشتكار و استقامتش است كه بايد داشته باشد.

اين آرشيو ارزنده تر از هر آرشيوي است و بعد از آن هم ارزشيابي است، كارهايي را كه انجام مي دهيم  بايد برگرديم و به عقب نگاه كنيم و ببينيم كجاي كارمان درست بود، كجايش غلط بود، كجايش خراب بود، كجايش خوب بود ، آن خوب ها را بيشتر و بهتر و آن بدها را از بين ببريم تا  كارمان روز به روز موفق تر شود، يادم است زماني كه برنامه هاي تلويزيوني پخش مي كردم گاهي خودم كه بينندۀ تلويزيون بودم از همه بيشتر و بي رحمانه تر نسبت به برنامه هاي خودم انتقاد مي كردم و اينها را زير ذره بين مي بردم، اي واي اينجا چرا من اين حرف را زدم، چرا من اينجا با اين بچه اينگونه رفتار كردم، در ضبط برنامۀ بعدي اينها را تصحيح مي كردم، اگر ما اين حالت را داشته باشيم به فرمايش مولا اميرالمومنين كه به عنوان تيمم  و تبرك كه در آخرين برنامه و آخرين لحظه خدمتتان تقديم مي كنيم عمل كرديدايد.

مولا علي فرمودند: ليس منا من لم يحاسب نفسه في كل يوم مرة. از ما نيست هركس هر روز به حساب كارهايش رسيدگي نكند، انّ عمل سوء فستغفر الله و انّ عمل خيرا فزداد  اگر كار بدي كرده استغفار كند، توبه كند برگردد و جبران كند و اگر كار خوبي كرده است زياد كند، اگر امروز با بچه ها برخورد كردم غلط بود بايد فردا درستش كند، اگر برخورد من خوب بود بايد فردا بهترش كنم ، اگر قصه ام زيبا بود زيباترش كنم، و اينها چيزهايي است كه حتماً يك معلم بايد در كارش بعد از ايمان و اخلاص، مسئلۀ حسابرسي، ارزش يابي، كمّي، كيفي، تكويني يا تشخيصي داشته باشد.

براي موفقيت همۀ شما دعا مي كنيم كه خداوند به شما توفيق عنايت بفرمايد و اين قلب هاي پاك بچه ها را بتوانيم با آيات پاك الهي آشنا و آشناتر كنيم.

کتاب الکترونیک شیوه های دعوت به نماز (استاد قرائتی)

 

کتاب الکترونیک شیوه هایدعوت به نماز (محسن قرائتی)

سیستم عامل: آندروید

امکانات کتاب:

فهرست مطالب
جستجو در هر بخش
جستجو در کل کتاب
تغییر اندازه متن کتاب
امکان برگزیده کردن مطالب
یادداشت برداری
.....
دانلود پی دی اف کتاب

دانلود نسخه اندروید

 

شیوه های دعوت به نماز

فصل خانواده (رویکرد تربیت عبادی طبق آیه شریفه 23 سوره مباره اسراء وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً)

محمد جواد محمودی


شیوه ها و راه کارهای دعوت به نماز در خانواده

● ضرورت امروزی احیای نماز

نماز امری واجب و به فرموده قرآن برای مؤمنان امری قطعی و مسلم است. برای آن مرز زمانی و مکانی مطرح نیست، ولی اگر بخواهیم آن را از نظر اثربخشی و زدودن آثار منفی جرم و گناه مورد ارزیابی و دقت قرار دهیم، باید بگوییم که این ضرورت در عصر ما بیشتر مطرح است، چرا که توسعه علم و گسترش ابداعات و اختراعات با همه فوایدی که دارد، خطرات بسیاری را برای بشر آفریده و تهدیدات جدی برای آدمیان به وجود آورده است، به طوری که اگر عامل کنترل کننده ای از درون آدمی را کنترل کند، خطر او فراگیرتر و زیانبارتر خواهد بود.

بنابراین اگر بنا باشد برنامه نماز را بخواهیم در خانه و بویژه در کودکان اعمال کنیم، باید از سنین خردسالی آن را آغاز کنیم. سنی که تربیت پذیری در کودک بیشتر و احساس تعلق در او قوی تر است. اصولاً باید به این نکته توجه داشت که رابطه ای معکوس بین سن و تربیت پذیری برقرار است. هرچه سن افراد کمتر باشد، تربیت پذیری بیشتر است و این اندیشه علاوه بر نظر روانشناسان تربیت، در اسلام هم سابقه دارد. در اسلام کودک را به نهالی نورس و سبز شبیه کرده اند که به هرگونه ای که بخواهند، می توانند آن را بپیچانند و شکل دهند و چون بزرگ شد و تنه پیدا کرد، امکان دگرگونی و ایجاد تغییر در آن نخواهد بود. رسول خدا (ص) هم فرمودند: آموخته های دوران کودکی چون نقش بر سنگ است.

کودک وجودی مقلد است و چشم به رفتار پدر و بویژه مادر دارد و می کوشد رفتارشان را تقلید و خود را با آنها همانند کند و این نقطه مثبتی برای خانواده در امر تربیت برای نماز است. اگر این امر به صورت عادی درآید، در او ماندگار خواهد شد.

مشکل اساسی ما در مورد نوجوانان و جوانان است که از سویی بروز عوامل مختلف، چون بلوغ، ظهور اضطراب و آشفتگی ها، بروز هوس های جدید ایجاب می کند که عامل آرامش بخش و کنترل کننده ای برایشان باشد، ولی از سوی دیگر عامل غرور، عصیان و ناسازگاری ها، مانع تن دادن آنها به امر و نهی والدین و مربیان است. برای رفع این مشکل، تنها راه این است که با زبان انس و رفاقت با آنان کنار بیاییم و گداختگی و شعله سرکشی شان را با آب محبت و صفا خاموش کنیم. آنگاه که آنان خشمگین و پرخاشگرند، ما خاموش باشیم و وقتی خاموش و آرامند، ما به آنها نزدیک تر شویم و از سر مهر سخن بگوییم.

والدین چه نقشی در تربیت مذهبی كودكان دارند؟
1- نقش تمهیدی ( مقدمه چینی)
أ‌) قبل از ازدواج
مردی آمد نزد امام صادق علیه السلام و گفت جوانی آمده برای خواستگاری چه کنم.

حضرت فرمودند برو ببین نمازش را کی می خواند و چگونه می خواند

دوستانش چه کسانی هستند

مالش را از کجا می آورد و در چه راهی خرج می کند

در رساله آمده که کراهت دارد انسان با کسی که اهل نماز نیست همسایه شود

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَتَى رَجُلٌ النَّبِيَّ ص يَسْتَأْمِرُهُ فِي النِّكَاحِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص انْكِحْ وَ عَلَيْكَ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ وسائل‏الشيعة ج : 20 ص : 50

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي التَّزْوِيجِ فَأَتَانِي كِتَابُهُ بِخَطِّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِير وسائل‏الشيعة ج : 20 ص : 77

ب‌) بعد از ازدواج
شب ازدواج و دستور به عبادت و نماز در این شب

دستور به نماز قبل از انعقاد نطفه

دستور به کسی که بچه دار نمی شود

دستورات به مادر در هنگام حاملگی و توجه به جنین

ت‌) بعد از تولد
1- اذان و اقامه گفتن در گوش بچه
برای زمینه سازی اعمال عبادی و نماز در كودكان باید نخست تمهیداتی فراهم بشود و در امر تربیت مذهبی فرزندان باید اقداماتی به عمل آید. پیامبر"ص" چنین عمل كرد: به هنگام تولد امام حسن(ع) و امام حسین (ع) در گوش راست آنان اذان و در گوش چپ این عزیزان اقامه خواند كه هردو عمل مستحبی قبل از نماز هستند.

2- زمان آموزش نماز و آداب و احکام اسلامی
رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ

إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِينَ يُقَالُ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يُتْرَكُ

حَتَّى يَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِينَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرُونَ يَوْماً فَيُقَالَ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ يُتْرَكُ

حَتَّى يَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِينَ ثُمَّ يُقَالَ لَهُ قُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ

ثُمَّ يُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِينَ ثُمَّ يُقَالَ لَهُ أَيُّهُمَا يَمِينُكَ وَ أَيُّهُمَا شِمَالُكَ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِكَ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَى الْقِبْلَةِ وَ يُقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ يُتْرَكُ

حَتَّى يَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِينَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِينَ قِيلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَكَ وَ كَفَّيْكَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِيلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ يُتْرَكُ

حَتَّى يَتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِينَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَيْهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاةِ وَ ضُرِبَ عَلَيْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ لِوَالِدَيْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ من‏لايحضره‏الفقيه ج : 1 ص : 281

قَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ خَمْسِ سِنِينَ فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ سَبْعِ سِنِينَ ... من‏لايحضره‏الفقيه ج : 1 ص : 280

امام صادق(ع) حتی درمورد روزه می فرمود: ما كودكان خود را در سحر گاهان بیدار می كنیم تا روزه بگیرند، اما درطول روز هر وقت كه خواستند می توانند افطار نمایند.

مراد امام (ع) آن است كه بدین ترتیب باید كودكان را عادت داد تا به تدریج تمرین روزه داری نمایند و این امر آنهارا برای روزه داری كامل به هنگام بلوغ و تكلیف آماده می كند.

3- اهمیت توجه به فرزند در وقت خود
بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالًا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي أَوْ يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُّنْيَا فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الْأَمْر

پسركم! چون ديدم ساليانى را پشت سر نهاده‏ام و به سستى در افتاده، بدين وصيت براى تو پيشدستى كردم، و خصلتهايى را در آن بر شمردم، از آن پيش كه مرگ بشتابد و مرا دريابد و آنچه در انديشه دارم به تو ناگفته ماند، يا انديشه‏ام نيز همچون تنم نقصانى به هم رساند، يا پيش از- نصيحت- من پاره‏اى خواهشهاى نفسانى بر تو غالب گردد، يا فريبندگيهاى دنيا تو را بفريبد. پس همچون شترى باشى گريزان- و سرسخت و نا به فرمان-.

دل جوان نوخاسته، مانند زمين خالى از گياه و درخت است، هر بذرى كه در آن افشانده شود مى‏پذيرد و در خود ميپرورد. سپس فرموده: فرزند عزيز، من در آغاز جوانيت به ادب و تربيت تو مبادرت نمودم پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت گردد و خردت هوايى ديگر گيرد، تا با رأى قاطع روى به كار آری

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ بَادِرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ الكافي ج : 6 ص : 47

4- دعا کردن برای نماز فرزتدان
رَبِّ اجْعَلْني‏ مُقيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ إبراهيم : 40

پروردگارا: مرا برپا كننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نيز چنين فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذير!

نقش تبلیغی
از دیگر نقش ها و وظایفی كه بر عهده والدین است، نقش تبلیغی است. امروزه آیین ها و كیش هایی كه غیر الهی اند وافكار بت پرستانه را در دنیا تبلیغ می كنند، كم نیستند. این آیین ها منادی نجات بشر بوده، وعده های فریبنده ای به مردم دنیا می دهند. همه ی آنها سعی می كنند كه با جاذبه های تبلیغ، مردم را به سوی مسلك و مرام خود دعوت نمایند. برای مثال، در اینترنت به مقالات فراوانی درباره این نوع كیش ها و فرقه های ضاله و گمراه كننده برمی خوریم كه از الفاظ فریبنده بهره می جویند.

سالانه عده ی زیادی با تأثیر پذیری از تبلیغات به مرام ها و مسلك های مختلفی می گروند. پس اگر آثار تبلیغات تا این حد زیاد است و تا آن حد كارایی دارد كه مردم را به تغییر مسلك و مرام می كشاند، می توان به نحو احسن در جهتی سازنده از آن بهره جست و با سخن گفتن درباره دین، عبادات و نماز و احكام آن، كودكان را به سوی عبادت جذب كرد.

وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا مريم : 55

وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى طه : 132‏

عَنْ الصادق ع أَنَّهُ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً قَالَ النَّاسُ كَيْفَ نَقِي أَنْفُسَنَا وَ أَهْلِينَا قَالَ اعْمَلُوا الْخَيْرَ وَ ذَكِّرُوا بِهِ أَهْلِيكُمْ وَ أَدِّبُوهُمْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِنَبِيِّهِ ص وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها وَ قَالَ وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا مستدرك‏الوسائل ج : 12 ص : 201

 

 

نقش خانواده در گرايش کودکان و نوجوانان به نماز

کودک در خانه به دنيا مي‏آيد و اولين کسي که با او ارتباط مستمر برقرار مي‏کند، مادر و سپس پدر و ساير اعضاي خانواده‏اند. نوع اعتقادات و ملاک و معيارهاي اخلاقي، خلقي و ديني از والدين به کودک منتقل مي‏گردد.

کودک نظرات ديني و اعتقادي خانواده‏اش را مي‏پذيرد. ايمان دورۀ کودکي با همۀ پاکي و صفايش ايـن نقيصه را دارد که از آگاهي قوام با تجزيه و تحليل، سرچشمه نگرفته است؛ بلکه بيشتر جنبۀ انفعال و تأثير‏پذيري از محيط را دارد و در حقيقت نوعي بازتاب است. با اين وجود، تکوين و پيدايش اعتقادات و توأم آن، بستگي به نوع بينش و جهان‏بيني‏اي دارد که درخانواده حاکم است.

سنگ بناي اوليۀ ايجاد رغبت و انگيزه در گرايش کودک به اعتقادات و متصف شدن وي به مناط و ملاک اخلاقي، از نام و نام‏گذاري آغاز و در طول فرآيند رشد با تقليد، تقويت و با تشويق استمرار يافته و از مرحلۀ نوجواني به بعد براساس عقل و تفکر در عمق وجود فرد قوام مي‏يابد. والدين بايد براي فرزندان خود در راه سکونت، نامي نيکو انتخاب کنند.

پيامبر اسلام(ص) مي‏فرمايند:

وظيفۀ پدر نسبت به فرزندش آن است که او را نيکو نام گذارد و به نيکي تربيت کند و به کاري شايسته بگمارد. توانايي کودک است و برايش مسـير است، از او بپذيريد و آنچه انجام دادنش براي کودک دشوار و طاقت فرساست، از او نخواهيد و او را به گناه و طغيان و کارهاي احمقانه وادار نکنيد.

نتيجه اينکه انتقال ارزش‏ها و مفاهيم اعتقادي و مذهبي به کودک، سبک و سياق مخصوص به خود را مي‏طلبد. به عنوان نمونه نمي‏توان در اثبات وجود خدا براي کـــودک 10 ساله، اصل عليت (برهان استدلالي) را ارائه نمود؛ زيرا او هنوز به مرحلۀ هوش انتزاعي نرسيده تا بتواند درک نمايد و همچنين انجام فرايض مذهبي از جمله نماز که امروزه روشي را مي‏طلبد که در خور سن و سال کودک باشد.

از نظرگاه علم روانشناسي، مي‏توان با استفاده از روش‏هاي تقليد، تقويت، تشويق و يادگيري ضمني و مشاهده‏اي و ارائۀ الگوها، آداب و تکاليف مربوط به فريضۀ مقدس «نماز» را به کودک آموخت.

(تقليد)

نظريه پردازان معاصر مي‏گويند، تقليد پديده ايست همگاني و مريوط به هر سني. توانايي‏ ايست که در ذات نوع بشر وجود دارد و يکي از عوامل موثر در رشد ذهني نوع انسان، توانايي او در تقليد از ديگران است؛ زيرا تقليد، راه موثري براي يادگيري اعمال جديد است و کودکان بيشتر از سرمشق‏ها يا رفتارهــاي ديگران تقليد مي‏کنند.

کودکان مايلند از عملي تقليد نمايند که مورد تأييد همه باشد. همين کودک وقتي وارد سومين سن زندگاني خود مي‏شود، به جاي تقليد از اعمال خاص، از اشخاص خاص تقليد مي‏کند. وقتي مادر چادر نماز بر سرمي‏گذارد و به نماز مي‏ايستد، دختر بچۀ پنج ساله دوان دوان به سراغ چادر يا روسري خود رفته و آن را بر ‏کشيده و مثل مادرش به رکوع و سجود مي‏رود.

(اصل تقويت در استمرار بخشي به خواندن نماز)

مقصود از تقويت، ارائۀ تقويت کننده بلافاصله بعــد از رفتـار است. تقويت کننده‏ها عواملي هستند که براي موجود زنده خوشايندند و همين خوشايندي موجب تکرار عمل بـراي دريافت آن مي‏شود. در دورۀ کودکي اول(3 تا 7 سالگي)، کودک وقتي پدر در حال نماز خواندن است، به تقليد از او افعال نماز را انجام مي‏دهد و گاهي که پدر در سجده است، از روي بازي گوشي دوران سن خود، به پشت او رفته و سرسره بازي مي‏کند.

پدر بعد از اتمام نماز، بايد با ارائه يک هـديه به کــودک مثل شکلات، سبب تقويت رفتـــار «نماز» در کودک شود.

لازم به يادآوري است که تقويت از نوع سهمي و آن هم نسبتي متغير داشته باشد. بدين معنا که يک مرتبه پس از دو وعده نماز و بار ديگر بعد از پنج وعده نماز به او هديه دهد و بار ديگر بعد از ده وعده نماز اين کار را تکرار کند. مطلب مهم اين که والدين براي تثبيت رفتار کودک «نماز»، بايد هدايايي را براي او تهيه نمايند که مورد علاقه‏اش باشند.

در بـرنامۀ تقويت، توجه به اصل پريماک (زمينه روان‏شناسي اتکينسوين و هيلگارد، جلد1) نيز مي‏تواند موثر باشد. بدين صورت که هر فعاليتي که جاندار انجام مي‏دهد، مي‏تواند فعاليتي را که معمولاً کمتر از او سر مي‏زند را تقـويت کند. با فراهم آوردن فرصتي براي بازي پس از تکميل تکاليف نوشتني، مي‏توان توانايي نوشتن را در دانش آمــوزان افزايش داد. اين اصل حتي در کودکان سه سالۀ کودکستاني نيز موفقيت‏آميز بوده است.

با توجه به اصل پريماک، براي جذب کودک به نماز، ابتدا بايد علاقه‏مندي او را به چيزي مثل اسباب‏بازي کشف نمود و وقت معيني را براي بازي تدارک ديد. سعي شود زمان بازي نزديک به وقت نماز باشد. وقتي کودک وسيلۀ بازي را از مادر طلب نمود، وي با ملاطفت و مهرباني بگويد که بعد از نماز هر چقدر که بخواهي مي‏تواني با آن بازي کني و بعد از نماز مادر بايد به وعدۀ خود عمل کند تا کودک درک کند که پس از انجام يک رفتار مطلوب و پسنديده «نماز»، مي‏تواند بازي دلخواهش را انجام دهـد.

نکتۀ درخــور توجه اين است که توسل به اين اصل روانشناسي در جهت نيرومند ساختن رفتار «نماز»، بـا توجه به اينکه کودک هنوز به سن تکليف نرسيده، نبايد با اجبار، زور و يا تهديد باشد. کودک بايد محبت، ملاطفت و نرمخويي والدين را کاملاً حس نمايد.

(داستان پردازي)

يکي از مراحل رشد و تکامل ديني در کودک که مي‏توان از طريق آن الگوهاي مذهبي را ارائه نمود، داستان‏گويي مي‏باشد. به نظر دکتر بنيامين اسپاک (ترجمه دکتر منوچهر مهدوي (تربيت و نگهداري کودک)، انتشارات طلوع):

در پنج سالگي کودک از رفتن به کلاس‏هاي مذهبي‏اي که به صورت قصه و زبان ساده دين را توضيح هد، خوشش مي‏آيد و دوست دارد والدين برايش کتاب بخوانند. به والدين توصيه مي‏شود که زندگاني انبيائي را که در قرآن آمده است همچون حضرات ابراهيم و يوسف و ... عليهم السلام را انتخاب کرده و براي کودک خود بخوانند.

( اقامه نماز در صبحگاهان)

ايمان در تقويت ارادۀ فـرد نقش مهمي دارد. مؤمن همين که موقع اذان صبح مي‏شود، بدون استفاده از ساعت شماطه‏اي يا اينکه کسي او را از خواب بيدار کند، بر مي‏خيزد. طي تحقيقي که محققان آلماني(روزنامه اطلاعات، 26/10/1377) انجام دادند، ارادۀ انسان مهم‏ترين عامل بيدار شدن به موقع مي‏باشد. هفته‏نامۀ (فـــوکـــوس) نوشت:

پزشکان دانشگاه (لويک) آلمان اين راز را که چگونه انسان سـر ساعت معين از خواب بيدار مي‏شود، را کشف کردند. نتيجۀ آزمايش‏ها نشان داد:

حدود يک ساعت قبل از ساعت مشخص بيداري، هورمون‏هاي (آدرنوکوتروفه) ترشح شده از هيپوفيز در خون افزايش مي‏يابد و با اين ترشح جسم خــود را براي بيدار شـدن دقيق در ساعت دلخواه آماده مي‏کند. نتايج بدست آمـده نشان مي‏دهد که ارادۀ بشر حتي در موقع خواب مي‏تواند انسان را بطور هدفمند هدايت نمايد.

گاهي والدين در هنگام نماز صبح با مشکل دير برخاستن کودک خود مواجه مي‏شوند. هرگز نبايد با تندخويي و پرخاشگري فرزند را از خواب بيدار نمود. روش مطلوب براي بيدار کردن، استفاده از ساعت شماطه‏دار است. در حـدود 15 الي 20 دقيقه قبل از اذان، زنگ ساعت به صدا در مي‏آيد. بعد از زنگ ساعت بايد پدر يا مادر به سراغ فرزند بروند و با نوازش و ابراز محبت بگويند: وقت اذان است. هنوز وقت داري، مي‏تواني چند لحظه ديگر بخوابي و بعد بلند شـــوي و نمازت را بخواني.

قابل توجه است که اين روش در هـنگام مدرسه رفتن نيز مفيد و کارساز است. يعني براي کودکاني که دير از خواب بيدار مي‏شوند و با تأخير به مدرسه مي‏رسند، بسيار مناسب است.

 

(نماز جماعت)

وقتي کودک خردسال براساس تقليد و الگوبرداري از والدين و ديگران، خود به رکوع و سجده مي‏رود و حرکات و افعال نماز را انجام مي‏دهد و بـر اثر تقويت و تشويق، ميل و گرايش به نماز در او نيرومند مي‏شود، مي‏توان اقامۀ نماز به صورت جماعت را در او قــوت بخشيد. والديني که اهـل عبادت و نماز هستند، مي‏توانند مواقعي که اقوام دور هم جمع شده‏اند، نماز را به جماعت در خانه برگزار نمايند و با خوشرويي فرزندان خود را به نماز فراخوانند. به تدريج اين فريضه را مي‏توان از منزل به مسجد محل کشانيد. براي اين کار پدر بايد نزديکي‏هاي اذان مغرب، فرزند خود را به پارک ببرد و همين که صداي اذان به گوش رسيد، با مهرباني و عطوفت رفتن به مسجد را به فرزند پيشنهاد نمايد.

اگر تمايلي از خــود نشان نداد، مي‏توان از روش «مدل سازي» استفاده نمود که در روانشناسي کاربردي موثر دارد. يعني اينکه پدر، کودک ديگري را «که ممکن است پسر همسايه يا هم محلي باشـــد» که با لبي خنــدان به همراه پدرش به مسجد مي‏رود را به کودکش نشان دهـد و حتي زمينۀ دوستي آنها را نيز فراهم سازد. در اين راستا، همانگي با امام جماعت مسجد محل نيز روش پسنديدۀ ديگري است که ايشان مي‏تواند با خوشرويي و با دادن يک هديه مثل شکلات از او استقبال نمايد.

(شيوه‏هاي آشنا سازي و تقيد کودکان به نماز )

1ـ شرطي شدن پاسخ:

اگر مراسم مذهبي با وقايع خوشايندي همراه شود، کودک خود به خود به آنها علاقه پيدا مي‏کند.

2ـ شرطي شدن عاملي:

اگر نماز خواندن کودک همراه با پاداش باشد، استمرار و تقويت آن بيشتر خواهد بود.

3ـ طرح سؤال و معمّا:

رسانيدن کودک به درک و ضرورت استدلال و مجهز شدن به منطق سؤال ابراهيم گونه، تأثير مهمي در علاقه‏مندي کودک به نماز خواهد داشت.

4ـ دوري از جبر و تحميل:

بايد آموزش‏هاي نماز را با توجه به آمادگي کودک انجام داد. اگر اين آمادگي روحي و عاطفي ميسر نشده باشد، به ناچار از جبر و تحميل استفاده مي‏شود که اين قضـيه باعث دلزدگي کودک از نماز مي‏شود. تا قبل از سن لازم براي تعليم نماز که در احاديث 7 سالگي مي‏باشد، نبايد کودکان را مجبور به يادگيري نمود.

5ـ دروني کردن ارزش‏ها با پند و اندرز:

در اين قسمت بايد توجه نمود که از گفتار مستقيم و الفاظ صريح بايد پرهيز نمود؛ براي اينکه تأثير پند و اندرز عميق‏تر گردد، بهتر است نصايح ما با عمل توأم شود.

6ـ تعظيم و تکريم نماز:

اگر‏ خانواده و مربيان به نماز اهميت دهند، ارزش آن در نظر کودک بيشتر مي‏شود. پس خانه و مدرسه بايد‏ با نگاهي شکوهمندانه به نماز، آنرا تکريم نمايند.

7ـ بيان قصه‏ها و نمايش خاطره‏هاي زيبا در ارتباط با نماز:

قصه، شعر و نمايش مي‏تواند با توجه به نوعي جذبه و کشش که در آن ديـده مي‏شود، کودکان را به سمت نماز جذب نمايند. کودکان هميشه دوست دارند همۀ مسائل را مسـتقيماً نفهمند؛ پس از راه داستان، شعر و نمايش مي‏توان به راحتي کودکان را به نماز خواندن واداشت.

8ـ توجه به توانمندي‏هاي کودکان و نوجوانان در اقامۀ نماز:

رسيدن به مرحلۀ رشد اوليه و لازم، مي‏طلبد که اصول نماز به کودک گفته شود؛ اما در اين ميان بايد قدرت تحمل کودک و توان او را در نظر گرفت. اگر نماز را پيش او بد جلوه دهيم، يعني بيش از توان او بخواهيم که به عبادت بپردازد، اين تفکر در کودک ايجاد مي‏شود که نماز کار سختي است.

9ـ ارائۀ الگوي مناسب:

کودکان از همان سنين اوليه، کار الگوسازي را انجام مي‏دهند. والدين و مربيان بايد مواظب رفتار خود باشند و سعي کنند در کنار خواندن نماز، با داشتن خصلت‏هاي نيکويي چون ايثار، گذشت، محبت و ...، آگاهي لازم را به کودکان انتقال دهند.

10ـ نقش خانواده:

خانواده به عنوان جايگاه زيست اوليۀ کودک، مهمترين نقش را در تربيت کودک دارد. آمادگي کودک نيز از محيط خانواده آغاز مي‏شود. اگر خانواده به امري چون: معطر کردن لباس، استفاده از لباس پاکيزه در هنگام نماز، برپايي جماعت در خانه، اختصاص دادن مکاني به عنوان مکان نماز در خانه، اذان گفتن يکي از اعضاي خانواده، بردن کودکان مخصوصاً در اعياد مذهبي به مساجد و اماکن مربوطه، برگزاري نماز جماعـت با مهمانان در خانه، بازي و سرگرمي ضمن آموزش دادن و هديه دادن، برگزاري جشن تکليف و اهتمام فرزند، انتقال فرهنگ نماز را به کودک در مسير راحتي قرار خواهد داد.

11ـ برگزاري جشن تکليف در خانواده:

بايد در خانواده‏ها همانطور که به جشن تولد کودک اهميت مي‏دهند، به جشن تکلـيف او نيز اهميت دهند. جشن تکليف مي‏تواند خاطرۀ خوشايندي از نماز در ذهن کودک ايجاد کند. خداوند يکي از ايام‏الله را روز به تکليف رسيدن کودکان مي‏داند.

 

(نتيجه‏گيري)

نماز رکن اصلي دين است و بايد اصلي‏ترين جايگاه را در زندگي مردم داشته باشد. حيات طيبۀ انسان در سايۀ حاکميت دين خدا وقتي حاصل خواهد شد که انسان‏ها دل خود را با ياد خدا زنـده نگهدارند و به کمک آن بتوانند با همۀ جاذبه‏هاي شر و فساد مبارزه کنند و همۀ بتها را بشکنند و دست تطاول همۀ شياطين دروني و بروني را از وجود خود قطع کنند.

اين ذکر و حضور دائمي فقط به برکت نماز حاصل مي‏شود. نماز در حقيقت پشتوانه مستحکم و ذخيرۀ تمام نشدني در مبارزه‏اي است که آدمي با شيطان نفس خـود که او را به پستي و زبوني مي‏کشد، دارد. انسان هميشه به نماز محتاج است و در عرصه‏هاي خطر محتاج‏تر.

((يکصد و چهارده نکته درباره نماز)، محسن قرائتي، ناشر طرح اقامه نماز، پاييز 1372، صفحه11)

کودکان امانت‏هاي الهي هستند که در دست والدين خود قرار دارند. پس براي حفاظت از آن‏ها از فسادها و انحرافات فردي و اجتماعي، بايد آنان را به دستاويزي محکم متصل نمود. اعمال عبادي باعث مي‏شوند که کودک در برقراري روابط اجتماعي نيز موفق باشد.

اگر نماز را به خوبي در وجود کودک رشد دهيم، حالات مذهبي در او پايـدار مي‏شوند. همان طور که مي‏دانيم، ابتدا با تقليد، نماز را مي‏آموزد؛ اما هر چه بالاتر مي‏رود، اين حالات مذهبي در او ملکه شده و گاهي ترک آن مـوجب اندوه کودک مي‏شود.

رفتارهاي عبادي باعث مي‏شوند تا روح کودک قانع شود و از انجام نماز به لذت روحي خاصي بـرسد. اين لذت ممکن است گاهي اوقات با ديدن نماز ديگران نيز بروز کند؛ چـــراکه امام حسين(ع) بارها و بارها از عبادات مادر خود لذت مي‏برد و اگر از همان دوران طفوليت کودک شروع به خواندن نماز نمايد، اين فريضه در وي ملکه مي‏گردد و تا آخر عمر به اداي ايـن فريضه ادامه خواهد داد و بيمۀ او در تمامي عمر از فحشاء و منکر خواهد بود.

 

نقش خانواده در هدایت فرزندان در چگونگی ارتباط با گروه همسالان
خانواده باید بپذیرد که از یک طرف ارتباط به همسالان و دوست یابی از نیاز های اساسی فرزندان است و از طرف دیگر این ارتباط ها تأثیر گسترده و عمیقی در فرزندان دارد؛ پس نمی تواند نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد.
از آنجا که شخصیت کودک تا هفت سالگی بسته می شود، و در این سن مهمترین نهاد تأثیر گذار خانواده است، خانواده باید تلاش کند که شخصیت کودک را به گونه ای شکل دهد که کودک در انتخاب، ارتباط و تأثیر پذیری از گروه همسال روشمند و با یک سیستم ارزشگذاری و ممیزی بسیار قوی عمل کند.
خود خانواده در دوست گیری و ارتباط ها به گونه ای عمل کند که یک الگوی بسیار مناسب و قوی را ارائه دهد تا کودک با کمک از این الگو تجربیات لازم را کسب کند.
ارتباط صمیمی و عاطفی خانواده با فرزند باعث می شود که نزدیکترین و تأثیر گذارترین دوست خود خانواده باشد و فرزند رازها و مشکلاتش را در ارتباطات دوستانه با آنها در میان گذارد و از آن ها کمک بگیرد.
نهادینه کردن امر به معروف و نهی از منکر در خانواده موجب می شود که فرزندان با یک روحیه اصلاح گرایانه ارتباط خود با دوستان را تنظیم کند.
بالا بردن شناخت فرزند و آموزش آگاهانه در تنظیم ملاکهای انتخاب دوست در سنین نوجونی
ایجاد مهارت شناخت دیگران در فرزندان
راهنمایی فرزندان در شناخت هر چه بیشتر دوستان
پرورش و رشد توانایی نه گفتن در فرزندا در جهت ایمن کردن ارتباط با همسالان
کنترل نامحسوس دوستان فرزند
ارتباط مثبت، صمیمی و محبت آمیز همراه با تکریم و دعوت و پذیرایی از دوستان شایسته
روشن گری درباره دوستان ناشایست
کمک در اصلاح دوستان ناشایست، در صورت توان
گذراندن زمان بیشتر با فرزندان در سنین نوجوانی و جوانی به دلیل تأثیر عمیق همسالان در این سنین
شیوه های نامناسب دعوت به نماز از سوی والدین چگونه است؟
استفاده از روشهای تجویزی بجای روشهای عملی و پرهیزی
اقراط و تفریط در بکار بردن روشها
تعارض در رفتارهای اعضای خانواده ویا تعارض بین رفتار و گفتار
استفاده از روش تحمیل و اجبار
استفاده نکردن از روشهای انگیزه بخشی و آگاهی بخشی
استفاده از روشهای نادرست آموزشی در آموزش احکام نماز
محدود کردن فرزندان
استفاده از روشهایی که باعث از بین رفتن عزت نفس کودکان می شود مانند مقایسه و تهدید
سخت گیری به جای اصل تسهیل
در نظر نگرفتن وسع و توان و تفاوتهای فردی فرزندان
روش های هدایت و راهنمایی فرزندا به نماز
در اعمال روش های تربیتی برای واداشتن نوجوان به نماز چه اصولی را باید رعایت کرد؟
اصل اول: اصل اول مربی بعد متربی

تربیت مانند مراجعه به پزشک نیست که نسخه ای را تجویز کند تمام، بلکه رفتار و اخلاق خود مربی پیشتر و بیشتر از نصایح و تجویزهای مربی تاثیر گذار است. پس این یک اصل است که والدین و هر مربی دیگری باید اول از خودش شروع کند.

اصل دوم: اصل جامعیت در تربیت:

نماز یک عبادت تک بعدی نیست همانطور که انسان تک بعدی نیست. کودک ما در سه حوزه باید رشد کند تا به نماز کشیده شود. حوزه عقل و تفکر تا بعد اعتقادی نماز در کودک شکل بگیرد، حوزه انگیزه و احساس تا بعد قلبی و باطنی نماز در کودک شکل بگیرد، و در نهایت حوزه رفتاری کودک تا احکام نماز را خوب یاد بگیرد و نسبت به آنها در او عادت مطلوب شکل بگیرد

اصل سوم: اصل تدریج در تربیت:

قوانین حاکم بر اصل تدریج:

شروع به موقع
در نظر گرفتن وسع و توان کودک در هر مقطع
شناخت و در نظر گرفتن مراحل رشد و ویژگیهای فکری- روانی- رفتاری هر مقطع
شناخت و در نظر گرفتن ویژگیها و تفاوت های فردی کودک
کسب مهارت های لازم در تأثیر گذاری در هر مقطع
بازخورد گیری و آسیب شناسی در هر مقطع
رفع آسیب های گذشته و حرکت به سمت هدف های آینده
رعایت آرامش و صبر
خود داری از بی توجهی و غفلت در هر مقطع
اصل چهارم: اصل درونی سازی

اصل پنجم: اصل تمرین و تکرار

اصل ششم: اصل تداوم

اصل هفتم: اصل تعادل

اصل نهم: اصل تسهیل

اصل دهم: اصل حرکت آگاهانه

نقش نماز و اثرات آن در آرامش روانی خانواده چه می باشد؟
ایجاد اعتقاد توحیدی مانع تکاثر، تفاخر، طمع و دریگر صفات غیر توحیدی مخرب می شود.
الا بذکر الله تطمئن القلوب نماز با ایجاد رامش فردی در تک تک اعضای خانواده آرامش جمعی را تقویت می کند.
نماز با ایجاد فضای معنوی در خانه، عطری از ادب و احترام به یکدیگر را در فضای خانه منتشر می کند.
نماز باعث افزایش اعتماد افراد خانواده به یکدیگر می شود و اعتماد مهمترین گام به سوی آرامش است.
موجب ایجاد امید و روحیه مثبت اندیشی در فضای خانه می شود.
موجب افزایش نظم و انضباط در خانه می شود.
موجب تقویت روحیه احترام به حقوق دیگر اعضاء می شود.
موجب ارتقاء سطح ایمان افراد و بتبع کل خانواده می شود.
موجب تقویت صمیمیت در میان اعضاء خانواده می شود.
موجب تقویت بهداشت جسمی و روحی – روانی خانواده می شود.
نماز با بالا بردن برکات مادی و معنوی در خانواده مانع مشکلات و ناآرامی ها می شود.
توصیه های تربیتی برای آموزش نماز چگونه است؟
افزایش مستمر اطلاعات والدین در خصوص امور تربیت مذهبی

 

خانواده و اصول آموزش نماز

همان طور که توضيح داده شد نهاد خانواده براى تربيت دينى فرزندان پتانسيل بسيار بالايى در خود دارد خداوند اين حيات دو نفره را به گونه‌اى قرار داده است که اگر قواعد و اصول مبتنى بر قابليت‌هاى درونى آن به درستى شناخته شود و اصول تربيتى و يادگيرى نيز مورد استفاده قرار‌گيرد اقدامات بسيار موثرى را در خصوص تربيت دينى به طور عام و آموزش نماز به طور خاص مى‌توان به انجام رساند.

1. استفاده از انرژى مثبت درون خانواده

در درون خانواده سرمايه عاطفى و انرژى مثبت زيادى قرار داده شده است. با بهره‌بردارى از آن خيلى از برنامه‌هاى تربيتى را مى‌توان به اجرا در آورد. اين مسئله وقتى انجام مى‌شود که مادر بتواند بين خود و فرزند، صميمت بسيار فراتر و ريشه‌دارتر از صميمت‌هاى توليد شده در ساير ارتباطات در زندگى به وجود آورد.

وقتى مادرى در يک فضاى مديريت شده عاطفى به دختر خود يا پسر خود مى‌گويد: دخترم يا پسرم چند لحظه مى‌آيى پيش من؟ اين جمله يک فضاى روانى و عاطفى خاص در فرزند به وجود مى‌آورد به نحوى که آمادگى او را براى پذيرش برخى از انتظارات والدين فراهم مى‌نمايد.

در چنين فضاى عاطفى اگر يکى از والدين در مورد نماز يا نمازخوان‌ها موضوعى را و يا قصه‌اى را شرح مى‌دهد به احتمال قوى باتوجه به استماع موثر از ناحيه فرزند مواجه خواهد شد. بدون ترديد اگر فردى با علاقه به چيزى گوش بدهد و گوينده نيز محبوب او باشد کلام در او تاثير گذاشته و زمينه عمل کردن به آن نيز فراهم مى‌شود. پس والدين بايد اين قدرت عاطفى پنهان در خانواده را بپذيرند و به درستى از آن استفاده کنند.

2. تناسب پيام و انتظار با شرايط سنى فرزند

هر گروه سنى به مثابه پيمانه‌اى است که بيش از ظرفيت خود پذيراى محتواى اضافى نمى‌باشد. قبل از هرکسى خود خداوند متعال در تربيت دينى انسان‌ها در طول تاريخ اين موضوع را با عمل مطلق خود رعايت کرده است. فلسفه بعثت انبيا و انزال کتب به طور تدريجى ريشه در اين محدوديت ذاتى بشر دارد. مربيان و والدين بدون رعايت اين اصل نمى‌توانند پيام‌هاى خود را به کودکان و نوجوانان بقبولانند.

آموزش نماز مانند ساير مسائل تربيتى به شرط قبول متربى اثر‌بخش است لذا از جمله مسائل اساسى که والدين بايد از خود بپرسند و پاسخ آن را از منابع معتبر به دست آورند آن است که: “فرزند دوره ابتدايى من، داراى کدام علايق و چه توان ذهنى است؟” و آيا اينکه “فرزند نوجوان من مطابق يافته‌هاى روانشناسى و آموزه‌هاى ديني، کدام ويژگى‌هاى را داراست؟ اينها سوالات مبنايى براى هر پدر و مادر است.

وقتى که فهميد در دوره کودکى “ديدن” بيش از “شنيدن” کار ساز است در پيام‌هاى مربوط به نماز نيز عمدتا از رفتار و عمل بهره مى‌گيرد تا حرف و گفتار.

3.رعايت استمرار و مداومت

تعليم و تربيت با اقدامات قطعى و گسسته از هم تحقق پيدا نمى‌کند. خداوند آدمى را طورى آفريده است که بايد اقدامات تربيتى به طور مرتب و مستمر بر او اعمال شود تا در متربى نهادينه گردد. علت تکرار انجام دستورات دينى در طول روزها و ماه‌ها و سال‌ها نيز در اين ويژگى‌ آدمى نهفته است لذا خانواده براى تربيت دينى و تقويت روحيه نمازخوانى در فرزند بايد برنامه داشته باشد و اين برنامه به طور مداوم اجرا شود. البته معناى مداومت، آن نيست که با تکرار ملال‌آور خواسته‌هاى خود، روح او را آزرده کنيم و شيرينى عبادت و نماز را در کام او تلخ نماييم. خيلى از جنبه‌هاى مداومت مى‌تواند نامرئى و غير مستقيم باشد. به طور مثال هر بار سجاده نماز را جلوى ديدگان فرزند خردسال پهن مى‌کنيم تا او را نسبت به نماز علاقه‌مند کنيم. اگر اين عمل را به برنامه‌ هر روز خود تبديل کنيم خواهيم ديد که اثر خود را خواهد داشت اصولا اتصال و ارتباط با روح و روان کودک را نبايد رها کرد.

4. ارتباط خانه و مدرسه

ارتباط خانه و مدرسه از لوازم غيرقابل اغماض در تربيت دينى است. ضرورت اين ارتباط را ويژگى توحيدى تربيت به وجود مى‌آورد. تربيت به طور ذاتى به وحدت و يکپارچگى همه نهادهاى تربيتى و بخصوص دو نهاد خانه و مدرسه محتاج است. به همين دليل برنامه‌هاى آموزش نماز در خانواده بايد از طرف آموزش و پرورش حمايت شود. چگونه ممکن است يک کودک در مدرسه به طرق مختلف پيام‌هاى مربوط به نماز را دريافت کند ولى درخانواده چنين فضايى نباشد و او نمازخوان پرورش يابد؟

از جمله اقداماتى که در اين مورد مى‌توان انجام داد آن است که والدين از طريق مدرسه در جريان کامل محتواى آموزشى کتاب‌هاى درسى درخصوص نماز قرار گيرند و در منزل نيز در راستاى آن محتواها به تقويت رفتار فرزندان خود بپردازند.

5. رعايت اعتدال

پرهيز از افراط و تفريط قاعده اساسى زندگى است. از طريق رعايت ميانه‌روى به معناى واقعى کلمه مى‌توان بهتر به هدف رسيد. در تربيت دينى و آموزش نماز نيز از اين اصل بايد پيروى نمود. علايق گوناگون فرد مستلزم فعاليت‌هاى متنوع در زندگى است که هرکدام از آنها تاثير خاص در مجموعه حيات انسان به جا مى‌گذارد. نماز با همه قداستى که دارد نبايد وقت بازى و يا استراحت کودک و نوجوان را بگيرد. اصولا نمازى که مزاحم انجام فعاليت‌هاى طبيعى کودک باشد، نظم تربيتى مطلوب نخواهد داشت. لذا والدين بايد با کسب آگاهى از همه جنبه‌هاى زندگى فرزند خود، آسان‌گيرى و اعتدال را مراعات کنند.

6. عکس‌العمل‌هاى مناسب در قبال رفتارهاى دينى فرزند

عمل و عکس‌العمل‌ مناسب باعث پيشرفت و اصلاح امور در زندگى انسان مى‌شود. اگر رفتارى از فرد بخصوص از جانب کودک و يا نوجوان سر بزند ولى پاسخى دريافت نکند آن رفتار منجر به آثار مطلوب نخواهد بود. رفتارهاى نامطلوب با عکس‌العمل درست، تعديل و اصلاح مى‌شود و رفتارهاى مطلوب از طريق عکس‌العمل‌هاى صحيح تقويت مى‌گردد. در مورد نماز نيز از همين قاعده بايد پيروى کرد.

قابل ذکر است که عکس‌العمل ‌صرفا به تشويق و يا تنبيه محدود نمى‌شود ممکن است عکس‌العمل مربى يک تذکر مفيد باشد، تذکرى که نه تشويق است نه تنبيه، ولى اثر مفيدى در رفتار فرد دارد به عنوان مثال وقتى که پدر يا مادرى به فرزند خود که تداوم در نماز خواندن ندارد در مورد “الذين فى صلاتهم ساهون” توضيح مختصرى به تناسب درک او بدهد در قالب اين نوع تذکرها قرار مى‌گيرد.

روش‌هاى موثر

آنچه که در قالب اصول، توضيح داده شد بايد‌ها و نبايدهاى حاکم بر رفتار مربى يا متربى است که در جميع شرايط و در همه اقدامات تربيتى قابل اجراست. اکنون چند روش کاربردى که والدين مى‌توانند با به کارگيرى آنها اثر مثبت در وجود فرزند خود به جا بگذارند توضيح داده مى‌شود.(6)

زن محور اقامه نماز در خانواده

خانواده و اقامه نماز با تأکید بر نقش زن ...

خانواده مجموعه ای است متشکل از مرد و زن که وجود فرزندان آن را تکمیل می کند و در واقع زن و مرد در سایه نکاح به تأسیس آن می پردازند.

حیات فردی و اجتماعی کودک از خانواده آغاز می شود و شکل می گیرد و خانواده مرکز پذیرش، انس و تعلق است، مرکز تشکیل پندار و اخلاق و پیدایش فلسفه حیات و سازماندهی زندگی است و بالاخره نخستین مدرسه ، مکتب و محل درس آموزی های زندگی محسوب می شود.

خانواده محیطی است که کودک را دربرمی گیرد و در او نفوذ می کند. بسیاری از خوی ها، رفتارها، کردارها و گفتارهای کودک از این محیط نشأت می گیرد.

همچنین خانواده مرکز رفع نیاز کودک است. مرکز رفع نیاز در شکل گیری خوی و رفتار فرد و گروه مؤثر است و وابستگی ها، شکل پذیری ها، تبعیت ها، توافق ها در سایه آن محقق می شود.

الگو بودن خانواده نیز در کودک اثرگذار است. زیرا طفل در آن محیط چشم به دنیا می گشاید، شرایط گذران خانواده و امور آن را می بیند و براساس آن راه عمل را می آموزد. ضمن آنکه خانواده مرکز مهر و انضباط است و از نظر علمی به هنگامی که مهر و انضباط در هم آمیزند در آن صورت معجزه تربیت و تنفیذها در آن اتفاق می افتد. شکی نیست که هر یک از زن و مرد براساس تقسیم وظایف و مسئولیت ها کار و برنامه خود را انجام می دهند و هر کدام به نسبتی تأثیر خود را بر جای می گذارد. ولی در امر هدایت و اثرگذاری در نسل، نقش زن به مراتب بیشتر از نقش مرد است زیرا زن به مناسبت دائمی بودن روابطش با فرزندان، مهرورزی و محبت بیشتر به آنان، رفع نیاز آنها، دفاع از آنان در برابر جنبه های فشار پدر یا دیگران، حتی از خودگذشتن و به آنها رسیدن و بالاخره از نظر آثار خلق و خوی و وراثتی بیشتر از پدر می تواند در فرزندان مؤثر باشد.

● زن چگونه است

انسانی چون دیگر انسان ها که در عین داشتن وجوه اشتراک با مردان، تفاوت هایی با آنان دارد. (در بعد زیستی، در جنبه عاطفی و در جنبه شغلی و طبیعی) درباره او نظرات فلاسفه و دانشمندان واحد نیست اما در اسلام: رسول خدا (ص) زن را به ریحانه یا گل تشبیه کرده اند. حضرت علی (ع) نیز فرموده است: «زن گل است نه یک قهرمان که با او پنجه درافکنی.»

زن شاهکار خلقت از نظر رمز و رازهاست. عامل سکون و آرامش است. خانه ای که زن در آن نباشد مکانی سرد و خاموش است. او می تواند روح دین و معنویت را در فرزندان و حتی مردان لاابالی بپروراند. آتشی از محبت خداوند را در دل ها برافروزد، روح مناجات و عبادت را در دل ها بیدار کند. درس ذکر، خضوع، خشوع و مناجات با خدا را به فرزندان بیاموزد.

بی پرواترین شوهران، آزاردهنده ترین مردان، دل در گرو همسر دارند. مغرورترین فرزندان، بی بند و بارترین نوجوانان و جوانان در برابر عواطف مادر یا همسر زانو می زنند. مادران نخستین جرقه نور را در ذهن فرزند می زنند، نخستین چراغ آگاهی را پیش پای فرزندان قرار می دهند و این اثربخشی ها به ندرت از میان رفتنی هستند. حضرت امام حسین (ع) در برابر تبعیت خواهی دشمن فرمود دامنی که در آن تربیت شده به او اجازه قبول ذلت نمی دهد.

پدران در خانه نقشی همچون مبلغان و هادیان و مادران نقش مجریان را دارند. مادر اکثر اوقات در محیط خانه است و همه حالات عملکردها و اتخاذ مواضع او برای فرزندان درس تلقی می شود.

مادر جلوه های ارتباط با خدا، را به کودک نشان می دهد. مادر برای او مرجع، منبع و معلم دائم الحضور و مهربان است. زن در امر تربیت فرزند برای نمازگزاری و تجسم و حضور آن در خانواده نقش اساسی دارد.

طفل اغلب در کنار مادر است- وابسته به او و همراه اوست- مادر در برابر دیدگان متعجب کودک به نماز می ایستد، کودک قیام و قعود، رکوع و سجود، قنوت و دست برافراشتن به سوی آسمان مادر را می بیند، ذکرهای او را می شنود و بدان آگاه می شود. حتی در مواردی ادای آن حالات را درمی آورد.

اسلام در تربیت دینی فرزندان دستور می دهد طفل را از حدود سه سالگی دعوت کنید که با شما در نماز همراه شود و ادای شما را درآورد. ممکن است کودک در حین نماز از شما دور شده و ترک نماز کند و او را در چنین حالتی مورد بازخواست نباید قرار داد. بار دیگر وقت نماز از او بخواهید با شما همراه شود تا به تدریج بدان عادت کند.

● راز اثرگذاری بیشتر

مردان نیز در بعد الگویی برای فرزندان نقش اساسی دارند، ولی نقش مادر در این امر بیشتر است و این موضوع به خاطر موارد زیر می باشد:

۱) رابطه خونی و وراثتی بیشتر مادر با فرزند بویژه که پایه های رابطه خونی، از طریق حمل شیردهی بیش از ۲ /۵ سال است. رابطه انس و محبت مادر که مادری همیشه به معنی مهرورزی و عاطفه داری است.

۲) رابطه کلامی که نخستین کلمات از زبان مادر وارد ذهن کودک می شود. رابطه تفهیم و تفاهم با سخن، با کنایات و اشارات که بیشتر از سوی مادران است.

رابطه نیازمندانه که مادر برآورنده نیازهای اساسی فرزندان و در واقع بنده پرور است. رابطه پذیرش و تکریم و ابراز محبت در قالب بوسیدن، نوازش کلامی و نوازش بدنی. رابطه محرمیت در رازگویی و رازداری که کودک با مادر بیشتر مأنوس است.

۳) رابطه سنخیت در همزبانی، همدلی و همبازی بودن طفل با مادر. رابطه کثرت حضور و مداومت در حضور که پیشتر از آن بحث شد. رابطه خیرخواهی، صدق و صفا و انس که موجد باور و یقین بیشتر است.

در سر جمع، این عوامل سبب می شوند که نقش مادر در اقامه نماز بسیار و بسیار شود. زنان می توانند به هدایت نسل نوجوان و جوان بپردازند و حتی جوان خود را که سال و سنی بر او نگذشته است، تحت تأثیر و نفوذ خود قرار دهند.

● نفوذ در همسران

زنان می توانند در همسران مختلف و غیرعابد خود نیز مؤثر باشند و او را به راه دین و خدا و اعتقاد به معاد بکشانند. مردان گریزپایی در جامعه وجود دارند که همسرشان آنان را رام کرده و به سوی بندگی خدا سوق داده اند.

بسیاری از مردان دارای شرارت و گریزپایی، دل در گرو همسر دارند و مهر و عاطفه آنان را به نرمش و رامش می کشاند و زن اگر پایبند به دین و مکتب باشد، می تواند شوهر را به سوی خود بکشاند و او را به عبادت ملتزم سازد.

رمز موفقیت آنان در به راه آوردن شوهران به کارگیری زبان لین، درخواست از همسر در مواقع انس و خلوت، صداقت و پاکی زن، جنبه الگویی او در عبادت، استمداد از خداوند در تنفیذ سخن او، تداوم و تکرار نوبه ای زن در این درخواست، ستودن شخصیت شوهر، اعلام این نکته که اگر در نماز نیز با او همگام شود، موجب افتخار بیشتر او خواهد شد، است.

● ستودن زن در خانواده

در خانواده باید به شئون زن توجه کرد و با استفاده از آن به فعالیت های او در امر اقامه و احیای نماز پرداخت. زن شئون فراوانی همچون شأن تعلیم یا آموختن دارد که در آن سعی بر این است ذهن کودکان را از تعالیم الهی پربار کند،

شأن تزکیه به معنای پاک سازی و پیراستن ذهن از امور ناصواب و آراستن به پاکی ها، فضایل، رابطه داری و انس با خدا.

پي نوشت ها:

و من اعرض عن ذكري و ان له معيشه ضنكا، سوره طه، آيه .125
نماز در سيماي خانواده، جمعي از نويسندگان.
خانواده و تربيت ديني، حسن ملكي.
خانواده از منظر ارزش هاي اسلامي، غلامعلي افروز.
زندگي در پرتو ارزش ها، حسن ملكي.
خانواده و نماز، جمعي از نويسندگان.
منصوره رحماندوست
روزنامه رسالت، شماره 6348 به تاريخ 3/11/86، صفحه 7 (خانواده )

 

گارگاه جذاب سازی استاد اخوان

 

روشهای جذاب سازی برنامه های دینی 

 

 

 

بســــــــــــم الله الــــــــــرحمن الــــــــــــــرحیم

 نکته 1) مهمترین هدف در تبلیغ،  تاثیر گذاری بر رفتار و کردار مخاطب (خصوصا کودک و نوجوان) می باشد.

نکته 2) تاثیر گذاری بر رفتار و کردار به راحتی امکان پذیر نمی باشد مگر اینکه بتوان بر اندیشه و فکر مخاطب تاثیر گذاشت.

نکته 3) تاثیر گذاری بر اندیشه و فکر به راحتی امکان پذیر نمی باشد مگر اینکه بتوان عواطف و احساسات ظاهری مخاطب را تحریک کرد.

نتیجه: مراحل رسیدن به هدف نهائی در تبلیغ:  1 – تحریک عواطف و احساسات ظاهری

                         2 - تاثیر گذاری بر اندیشه و فکر

                         3 - تاثیر گذاری بر رفتار و کردار

مرحله 1) تحریک عواطف و احساسات ظاهری:

رعایت چند نکته یا اصل لازم است:

1 - لذت بخشی              باید از برنامه ها لذت ببرد.

2 – شادی بخشی             باید بخندد و شاد باشد.

3 – ایجاد شور و نشاط و هیجان      باید جنب و جوش وتحرک و  هیجان ایجاد شود.

4 – ایجاد مشارکت          باید همه اعضاء را در برنامه ها شرکت داد.

5 – تنوع بخشی             باید نوع برنامه ها را در اجراهای مختلف تغییر داد.

راه های تحریک عواطف و احساسات ظاهری:

 

1 – طرح معماهای جالب و جذاب:

1 – قرآنی: کتبی یا شفاهی- مشاعره با سوره ها ، آیات – کلمات متضاد- اعداد- میوه ها- خوراکیها- حیوانات و

2 – احکام                   3 – شباهتها

4 – شعری                     5 – هوشی

6 – ریاضی و اعداد                7 – تفاوتها و فرق ها

8 – سرگرم کننده             9 – چیستان و ...

2 – استفاده از سرودها و اشعار دسته جمعی

در کلاس: برای ایجاد شور و نشاط و هیجان

     برای ایجاد حالات معنوی

     برای کنترل کلاس

در مراسمات معنوی مثل: نماز جمعه – شب قدر – شبهای جشن و ... به جهت ایجاد حالات معنوی – تبلیغ برنامه ها و ...

در اردو و کوهنوردی و ...

روش اجرای شعر آقا ظفر:    یک نفر با صدای خوش می گوید آقا ظفر و آقا ظفر

بچه ها جواب می دهند: بله بله     

                  دوباره می گوید: نمره من نمره چند

                           بچه ها جواب می دهند: نمره تو نمره 1 یا 2 یا 3 یا ...

         بعد بیت مخصوص آن نمره را می خواند: مثل: يك من يكتا خدايه       *     دين حق چه با صفايه       سپس بچه ها همه با هم می خوانند: همه از غم رها ميشيم      با خدا آشنا ميشيم       اگه ايمان و عمل          داشته باشيم و ... .

3 – استفاده از کارتهای کمک آموزشی

    مانند کارتهای کمک آموزشی حاج آقای صالحی( 17 نمونه- مدیریت حوزه علمیه خواهران قم)

 

4 – استفاده از بازیهای فکری

درست کردن اشکال زبان انگلیسی(X-T-K-H-+) بازی حلقه ها – گره ها – تانگو و ...( مجموعه بازی فکری خانواده 22 بازی)

 

نکات اجرائی:

1 – بچه ها را به گروه های مختلف تقسیم نمائید.

2 – در صورت امکان فقط یک نمونه از بازی ها را به اجرا بگذارید( یعنی از آن یک نمونه به تعداد گروه ها تهیه نمائید و به هر گروه یک عدد تحویل دهید.

3 – برای ایجاد رقابت سالم وقت تعیین کنید مثل اینکه بگوئید فقط 5 دقیقه وقت دارید هر گروهی زودتر انجام داد برنده می باشد.

4 - برای اینکه شور و نشاط بیشتری ایجاد شود از 1 تا 3 بشمارید. ( شمارش می تواند سر کاری باشد مثل 5/2 و 75/2 و ...)

5 – ابتدا آنها را راهنمائی نکنید و فقط بگوئید که این شکل را درست کنید یا این دو حلقه را از هم باز کنید .

6 – زمانی که احساس کردید دارند نا امید می شوند و هیجانها فرو کش می کند ، یک راهنمائی کوچکی داشته باشید.

* راهنمائیها به صورت فرمولی باشد بهتر است.

فرمول اول: راهی را که یک بار رفتی و دیدی خطا است دوباره تکرار نکن.

فرمول دوم: یکی از مهره ها مهره اصلی است .

فرمول سوم: در بعضی از بازیها در مهره اصلی قسمت خالی نباید پر شود.

فرمول چهارم: در هیچ شرایطی نا امید نشوید.

7 – در آخر یک بار برای هر گروهی بدون اینکه ببینند بازی را انجام دهید و از آنها بخواهید که یک لحظه ببینند تا امید پیدا کنند و سپس به سرعت آن را به هم بزنید.

8 – این بازی ها مستقیم خود شما را درگیر نکند سعی کنید در مراحل سوم و چهارم به بعد یکی را مسئول اجرای این بازیها قرار دهید.

9 – بازی ها حتما گروهی انجام بگیرد تک نفره کم اجرا شود.

10 – جواب را به راحتیندهید.

5 – استفاده از ریتم و آهنگ جذاب و سنگین برای ارائه روایات

نکات: 1 – به بچه ها بگوئید من 3 بار حدیث را می خوانم شما فقط گوش دهید تا کامل یاد بگیرید.

2 – مرتبه چهارم از آنها بخواهید تا با شما همخوانی کنند.

3 – بار 5 خودشان بخوانند.

4 – به دو گروه تقسیم کنید یک قسمت از روایت را گروه اول و قسمت دوم را گروه دوم بلند و هماهنگ بخوانند.

5 – برای اینکه با هم هماهنگ باشند از 1 تا 3 بشمارید. ( شمارش می تواند سر کاری باشد مثل 5/2 و 75/2 و ...)

6 – ترجمه را هم چند بار هماهنگ با هم بخوانند.( گاهی اوقات با صدای آدم آهنی بخوانند)

7 – از چند نفر بخواهید که حدیث یا ترجمه را یک نفره با آهنگ بخواند.

8 - از چند نفر بخواهید که معنی حدیث را توضیح دهند.

9 – ما بین خواندن و تکرار بچه ها باید نکات خیلی جالب و آموزنده از داستانها و روایات و خاطرات و ... بیان شود تا روایت در ذهن بچه ها ماندگار تر شود.

حضرت علی (ع) فرمود:

بادِرِ الفُرصَه(2) قَبلَ اَن تَکونَ غُصَّه(2)                    فرصتها را دریابید قبل از آنکه غصه بخور ید.

6– استفاده از بعضی از ذکرهای قرآنی و تواشیح ...

سلامٌ سلامٌ سلامٌ سلام                                       علی المصطفی وَاهلِ بیتِ الکِرام

7 -  استفاده  از طراحی برای آموزش روایات.

نمونه: یک کوه روی تابلو بکشید – سوالات مختلفی بپرسید که آیا می شود یک نفر این کوه را به تنهائی جای دیگری منتقل کند. با یک لودر چطور؟ با 100 تا چطور؟ با هلی کوپتر چطور؟ و ....

حضرت علی(ع) فرمود:

مومن باید مثل کوه ، محکم و استوار باشد

                              المومن                        کالجبل            الراسخ

 

*استفاده از خاطرات شهدا در این گونه موارد برای توضیح روایت خیلی تاثیر گذار می باشد.

8- استفاده  از نمایش برای آموزش روایات یا موضوعات دینی مختلف .

 

9 – استفاده از کارتهای امتیاز

تذکرات:1 – کارتهای امتیازی 10 – 20 و 30 امتیازی باشد.

2 – در رنگهای مختلف و روی مقوا پرینت گرفته شود. ( پشت کارتها می توان تبلیغات کلاسها یا ... و یا جوایز ویژه را ثبت کرد)

3 – تمام امتیازات ابتدا در دفتر حضور و غیاب ثبت شود.( باید به بچه ها هم گفته شود که امتیازات همه در این دفتر ثبت می شود)

4 – هر 2 هفته یک بار با حضور بچه ها ، امتیازات جمع بسته شود .

5 – طبق جمع بندی امتیازات 1 یا 2 کارت به افراد داده شود و در دفتر هم ثبت شود و از آنان خواسته شود تا از آنها محافظت نمایند.

6 – پشت تمام کارتها باید توسط مربی امضاء شود و بعد اعطاء شود.( با خودکار آبی یا قرمز یا سبز)

7 – برای جوایز ویژه و ... ویترین شیشه ای جالبی تهیه شود تا جوایز همیشه در معرض دید بچه ها باشد.

8 – حتما باید چند جایزه ویژه برای هر مقطع که ارزش خیلی زیادی برای آن بچه ها داشته باشد تهیه و تبلیغ شود.

ملاکها و شیوه های اعطای امتیاز در کلاسها:

 

ردیف

ملاکهای ارزیابی

امتیاز مطلوب

توضیحات

1

تکمیل فرم رضایت والدین

40

فقط یک بار در آخر دوره از پدر یا مادر تحویل گرفته شود.

2

حضور والدین در جلسه هم اندیشی اولیاء

3

هر جلسه حضور پدر 3 امتیاز.

هر جلسه حضورمادر 3 امتیاز.

حضور برادر یا خواهر ممنوع.

اصرار بر حضور پدرها نشود.

برای کسانی یا پدر یا مادر ندارند امتیاز ویژه قرار داده شود.

3

حضور فعال در هر جلسه

2

حضور 1 امتیاز و فعالیت هم 1 امتیاز

4

جواب دادن به سوالات شفاهی

2

سعی شود سوالات از مطالب جلسه قبل باشد.

به معماهای سر کاری امتیاز داده نشود.

سوالات نه خیلی سخت و نه خیلی آسان باشد.

5

انجام تکالیف در منزل

5

تحقیقی و نوشتاری یا عملی و رفتاری با تایید پدر یا مادر

6

نوشتن جزوه

10

فقط یک بار در آخر لحاظ شود.

البته سعی شود در طول برگزاری کلاسها چند بار جزوه ها دیده شود و در آخر امتیاز کلی داده شود.

7

آزمون نهائی

40

فقط یک بار در آخر دوره برگزار شود.

رسمی و جدی برگزار شود.

با پذبرائی خوب و فضا سازی مناسب آزمون لذت بخش شود.

8

امتیازات ویژه – نماز جماعت و جمعه و ...

-

اگر کسی نیامد هیچ امتیازی را از دست نداده ولی اگر کسی بیاید امتیاز می گیرد.

افرادی انتخاب شوند تا حضور بچه ها را ثبت نمایند.

فرم امتیاز دهی والدین به فرزندان

نام و نام خانوادگی:               کلاس:        

ردیف

ملاکهای ارزیابی

امتیاز مطلوب

امتیاز برآورد

توضیحات

1

اهمیت به نماز

8

 

 

2

رعایت ادب و اخلاق

8

 

 

3

حرف شنوی از پدر و مادر

8

 

 

4

تمرین و انجام تکالیف

8

 

 

5

رعایت نظم وانضباط

4

 

 

6

اهمیت به کلاس ها

4

 

 

7

جمع امتیازات

40

 

 

میزان تاثیر گذاری کلاسها بر فرزند دلبند شما:    عالی:    خیلی خوب:    خوب:     متوسط:       ضعیف:

لطفا با ارائه پیشنهادات و انتقادات خود ما را  هر چه بیشتر یاری بفرمائید.

                                           امضاء والدین:

 

 

نکات مهم جلسات هم اندیشی والدین:

1 – در اولین جلسه برنامه خیلی خوب و جذاب اجرا شود تا پدر و مادرها بیشتر به جلسات هم اندیشی تمایل پیدا کنند.

2 – حتما مسائل مهم تربیتی باید مطرح شود.

3 – حتما به پدر ها و مادر ها بها داده شود در اداره جلسات سهیم باشند ، نظر بدهند ، نقد نمایند .

4 – مسابقات ویژه ای برای آنها اجرا شود.

5 – امتیازات خاصی به آنها داده شود. (مثلا تاکید شود که اگر کسی بیشترین امتیاز را داشته باشد کمک هزینه سفر به مشهد مقدس به او داده خواهد شد).

6 – تکالیف متناسب و جالبی از آنها خواسته شود.

7 – راه کارهای خوب در زمینه های تربیتی از آنها گرفته شود.

8 – شیوه های پر کردن فرم امتیاز دهی والدین بیان شود.

1 – اصلا فرم را به بچه هایتان ندهید.( حتی نشان ندهید)

2 – بعضی اوقات ملاکهای امتیاز را برای بچه ها یاد آوری نمائید نه همیشه .

3 – زمانی که از دست آنها عصبانی شدید اصلا بحث امتیازات را پیش نکشید .

4 – دقت بیشتری داشته باشید و سخت گیری نمائید( البته گاهی اوقات باید انعطاف خوبی داشته باشید تا فرزندتان را متعادل کنید).

5 – اگر گریه کرد و گفت امتیازم را کم نکن : بگوئید حالا ببینم چی می شود؟ و ...

6 – همه چیزهائی که در امتیاز دادن از آنها انتظار داریم باید خودمان رعایت کنیم .

* باید توجه داشت که با این برنامه هم روی دانش آموزان وهم روی پدر ها و مادرها می توان تاثیر  بسیار زیادی گذاشت.

* از این برنامه برای بچه های خودتان هم استفاده نمائید.

 

10 – اجرای مسابقات و بازیهای گروهی:

نکات: 1 – اجرای بعضی از این مسابقات نیازمند یک مدیریت خوب و عالی است اگر احساس می کنید که نمی توانید اجرا نکنید.

2 – اگر دیدید که جلسه دارد به هم می خورد و از کنترل خارج شده است سریع یا بازی را تغییر دهید یا با طرح یک معمای جذاب و یا خواندن شعر و ... دوباره جلسه را کنترل کنید.

    3 – باید از هر فرصتی استفاده کرد تا نکته ای تاثیر گذار به بچه ها انتقال داد مخصوصا زمانی که در بازی به اوج لذت برسند.

    4 – اکثر بازی ها باید گروهی و چند نفره اجرا شود.

    5 – حتما باید رقابت سالمی ایجاد شود.  

1 –      هب بازی:1 - دو نفر روبروی هم – دو گروه روبروی هم – یگ گروه بصورت طولی و ...

         2 - در بازی بصورت روبروی هم باید باصدای بلند و خیلی سریع بگویند و الّا سوخته اند.

         3 - به جای کلمه هب می توان از کلمات دیگر استفاده کرد: مثل: سلام( البته دست باید روی سینه قرار         بگیرد وخم هم نشود)یا مثل احترام نظامی و گفتن بله قربان ( دست بگیرد ، پا هم بکوبد) و ...   

         4 - از اذکار و عبارات مقدس استفاده نشود چون حالت مسخره و بی حرمتی به آن می شود.       

2 –      وکیل بازی: نفر سمت راست یا چپ هر کس وکیل او می شود – از هر کس سوال شود باید وکیلش پاسخ            بدهد.   

             سوالات می تواند سر کاری یا آموزشی باشد – وکیل باید اطلاعات خودش را بگوید – برخی            سوالاتی   که تصور می شود جزء مسابقه نیست از آنان پرسیده شود مثل: الان از شما باید بپرسم.

 3 –     بله ، خیر:   جواب ها باید عکس داده شود.               

4 – توپ شیطان

نکات:    1 – بچه ها دور هم حلقه بزنند.

    2 – توپی از یک نقطه به گردش در می آید.( دست به دست می چرخد یا از سمت راست یا سمت چپ)

    3 – همه باید این شعر را با صدای بلند و هماهنگ بخوانند.

         این توپ توپ شیطونه            بپا تو دستت نمونه

         تو دست هر کی بمونه            از بازی بیرون می مونــــــــه                  4 – هرکس همراهی نکند وشعر رابلند نخواند ، می سوزد.

    5 – نـــــــه آخر که گفته می شود توپ دست هر کسی باشد می سوزد.

    6 – هر کس توپ را پرتاب کند می سوزد.

    7 – هر کس توپ را نگیرد می سوزد.

5 – نگه داشتن توپ با انگشت یا روی قوزک پا و ... وحرکت کردن با همان صورت.                         

6 – پنالتی با چشم بسته                                              

7 – سیب خوری بدون کمک دست                             

8 – باد کردن بادکنک بدون کمک دست                    

9– از 1 تا 50 بر عکس و سریع شمردن.( زمان گرفته شود تا معلوم شود چه کسی برنده است)

10 – بی نقطه نویسی( جملاتی که نقطه زیاد دارند استفاده شود)                                    

11 –  نوشتن از چپ به راست 

12 – خواندن متن با یک نفس                        

13 – آب خوردن در حال رکوع

14 – پیام رسانی با دهان بسته                       

15 – آبرسانی با لیوان بر روی سر     

16 – آبرسانی دو نفره باتشت                        

17 – مسابقه آینه(تقلید)

18 – جمله نویسی یا نقاشی با چشم بسته                               

19 – طناب کشی

20 – گفتن وتکرار جملات سخت مانند: شش سیخ کباب ، شیخ چسمه سر ، سیخی شش هزار  

21 – راه رفتن روی قوطی

22 – بطری نوشابه خانواده پر از آب را روی کف دست قرار دادن  و طی کردن مسیر مشکل.            

23 – هد زدن با توپ

24 – رو پائی زدن با توپ

25 – هدف گیری با توپ

26 – بازی با دارت آهن ربائی

27 - انجام دادن شیرین کاریها از سوی بچه ها ( البته باید قبلا تست شود که نکته منفی نداشته باشد.)

28 – جوابها، بله – خیر – آره – نه و ... از این قبیل نباشد.

11 – نقاشی و رنگ آمیزی (طرح های آماده و ...)

تصویر زیر را رنگ آمیزی کنید و بنویسید دوست دارید خانه شما چطورباشد؟

تصویر بالا را رنگ آمیزی کنید و بنویسید دوست دارید به کجا و با چه وسیله ای مسافرت کنید؟

مرحله2) تاثیر گذاری بر اندیشه و فکر

رعایت چند نکته یا اصل لازم است:

1 – تفکر برانگیزی     باید کاری کرد که بچه ها به فکر فرو بروند.

2 – ایجاد روحیه طرح سوال  باید کاری کرد که بچه ها سوالات زیادی بپرسند.

3 – آگاهی بخشی       باید کاری کرد که بچه ها نسبت به خیلی مسائل آگاهی پیدا نمایند.

4 – تمرکز بخشی       باید کاری کرد که بچه ها فقط به یک چیز فکر کنند.

5 – تذکر دهی          باید نکات و مسائل مهم مورد نیاز بچه ها را به آنها تذکر داد.

راه های تاثیر گذاری بر اندیشه و فکر:

1 – طرح سوال و معما

2 - استفاده از تصاویر و عکس ها

3 – استفاده از بازیهای فکری

4 - اجرای مسابقات و بازیهای گروهی ( بله ، خیر- وکیل بازی- هب بازی و ...)

5 - اجرای مسابقات کتبی

1 – نوشتن شیرین ترین خاطره

2 - نوشتن تلخ ترین خاطره

3 – ابتدا با گفتن یک خاطره تلخ یا شیرین باید زمینه سازی کرد.

 

amooakhavan.ir

09127482911

معرفی ودانلود

معرفی نرم افزار امثال قرآنی

ارائه ترجمه و مفاهیم قرآن کریم با ابزار تصاویر ثابت و متحرک با موضوع مثل‏ها و تشبیه ‏هاى قرآن کریم نمایش تابلوهاى نقاشى رنگ و روغن متناسب با موضوع هر یک از امثال قرآن به همراه تفسیر مربوط به آیه ارائه اشعار مرتبط با موضوع هر یک از امثال قرآن بیش از شصت دقیقه انیمیشن متناسب با مفهوم آیات .

 

 

 
معرفی و دانلود

کتاب مثل شاخه های گیاس مجموعه ای از تذکرات اخلاقی کوتاه و گزیده میباشد که به زبان تمثیل توسط  حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا رنجبر بیان شده است .در نسخه مجازی این کتاب بنا به تقاضای ناشر ، بخشی از کتاب اصلی  ارائه شده است .

 

دانلود نسخه pdf کتاب

 

دانلود نسخه اندروید کتاب

 

 

 

دانلود نسخه pdf کتاب تنثیلات تفسیر نور استاد قرائتی

 

 

تصویر نوشته از مثالهای کوتاه وشنیدنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آموزش کارت احکام

کاربردی ترین و ساده ترین روش جذاب در کلاس استفاده از فلش کارت است 

این طرح قابل اجرا در جشن عبادت می باشد

احکام پنج گانه : واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه ، مباح

amooakhavan.ir

09127482911

استاد قرائتی و مثال

 

مثال جالب حجت الاسلام قرائتی با استفاده از فلش کامپیوتر

 

گناه مثل لیموشیرین

 

اخلاص مثل اسکناس

 

آجر بعدی

amooakhavan.ir

09127482911

آموزش گل امام زمان عجل الله تعالی فرجه

به نام خدا

مربیان گرامی یکی از روشهای جذاب سازی برنامه های دینی به کار گیری ابزار کمک آموزشی است

به عنوان مثال استفاده از گلبرگ داستان زندگی امام عصر عجل الله تعالی فرجه 

جهت اشنایی وتهیه این محصول کلیک کنید

amooakhavan.ir

09127482011