جزوه کلاسداری عمو راستگو

جهت دانلود جزوه کلاسداری استاد راستگو کلیک کنید

مستندی از 40سال فعالیت تبلیغ کودک ونوجوان استاد محمد حسن راستگو 

 

عمو راستگو در برنامه طنز خندوانه

محمد حسن راستگو در سال ۱۳۳۲ هجری شمسی در شهر مشهد به دنیا آمد. او در سال دوم دبیرستان به حوزه علمیه مشهد وارد و سطح را در مشهد و تتمه سطح و دروس خارج حوزه را در قم گذراند او مبتکر برنامه ویژه تعلیم و تربیت کودکان ونوجوانان به صورت کلاس، اردو، دروس کلاسیک برای مربیان پرورشی، مراکز تربیت معلم، حوزه های علمیه و صدا وسیمای جمهوری اسلامی است (برنامه های بازی با کلمات، راز دایره ها و غیره )

تحقیقات او در زمینه های عقاید، تعلیم و تربیت، روانشناسی، اخلاق، احکام، تاریخ، قصص قرآن، قصص کودکان ونوجوانان، مشاوره و راهنمایی، تفسیر قرآن، مسائل اجتماعی، ادبیات عرب، ادبیات فارسی، شعر و برنامه ریزی درسی است. در زمینه شعر هم آثاری از ایشان می توان دید. ۲ جلد کوچک آی بچه ها آی بچه ها، گرد آوری کتاب شعر و سرود (سرودهای اسلامی) با همکاری آقای سالاری از آن جمله می باشد. در زمینه قصه هم آثار متعددی را می توان از ایشان یافت از آن جمله می توان: الیاس پیغمبر خدا، مهاجرت به حبشه، با شهامت می پرم و . . .را نام برد. از دیگر فعالیت های ایشان :۱ همکاری چند ساله با مجله کودک مسلمان در اواخر انقلاب و چاپ دهها شعر و قصه و غیره ۲ مدیریت مرکز تربیت مربی که در این مرکز فعالیت های ذیل قابل توجه است :۳ تدریس ۲۵ دوره تربیت مربی مقدماتی کلاسداری ، امور اردو داری، قصه گویی، روشهای برخورد با کودکان ونوجوانان، مسابقات، دروس عمومی مبانی تعلیم و تربیت، مهارتهای تدریس برای طلاب حوزه علمیه قم و ۱۰ دوره در شعبه دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان و ۱۳ دوره در دفتر تبلیغات اسلامی مشهد، که بیش از ۴۰۰۰ نفر از این اردوها فارغ التحصیل و دهها شاعر کودک، نویسنده کودک، برنامه ریز کودک، طراح برنامه های تلوزیونی، کارشناس و محقق تحویل جامعه اسلامی ایران داده شده است.

• کتابهای ره توشه راهیان نور در مقطع ابتدایی و راهنمایی .

• کتاب های مختلف وجزوات گوناگون و صدها مقاله و شعر و قصه و تحلیل در نشریات کودک و نوجوان و غیرآنها ثمره این مدیریت بوده است.

• ارتباط با ۱۵۰ سایت کودکان و نوجوانان و بهره گیری از تجارب دیگران مرتبط با سایت های اسلامی دراینترنت.

• سفرهای تبلیغی و تحقیقی به عربستان سعودی ، ۱۷ سفر حج و عمره و عتبات ، سوریه ، لبنان ، ترکیه ، پاکستان ، قطر ، امارت متحده عربی ، مراکش ، اسپانیا ، عراق و ….

• همکاری بااکثر نهادهای انقلاب اسلامی و شرکت در برنامه ریزی بسیاری از تشکیلات فرهنگی و غیره.

• تدریس موارد زیر در دانشگاههای آزاد اسلامی قم ، دانشکده اصول دینی ، دانشکده ارشاد در قم:

• قصه گویی و نمایش خلاق • مشاوره و راهنمایی امور عمومی کودکان ونوجوانان • بررسی تحلیلی قصه های قرآن و تنزیه الانبیا • نقش ریتم و سرود در تربیت • نقش مسابقات در پیشبرد مسائل تربیتی • بررسی سیستم ها • سخنرانیهای فراوان در نمازهای جمعه کشور (قبل از خطبه ها)، دانشگاه ها، مراکز تربیت معلم، سمینارهای کشوری و غیره • جلسات فراوان پرسش و پاسخ تربیتی ، آموزشی ، اجتماعی

 

داستان کتابی که کباب شد

کار هرهفته‌مان همین بود. صبح جمعه که می‌شد، شبکه 2 با برنامه کودکش توی بورس بود. چشم‌هایمان چند دقیقه‌ای قفل می‌شد روی صفحه تلویزیون تا نوبت به «بازی با کلمات» برسد و «آقای راستگو»؛ تا ببینیم این هفته چه کلمه‌ای را روی تخته سیاهش می‌نویسد، بسم‌الله را چطور با دست چپش نقاشی می‌کند و چه حدیثی را به ما یاد می‌دهد.

بعد هم نوبت داستانش بود که عین سریال‌ها، موقع رسیدن به قسمت حساس، تمامش می‌کرد و ادامه داستان می‌ماند برای هفته بعد تا دوباره یک هفته در انتظارش بمانیم و حدس بزنیم آخر قصه چه می‌شود.

حجت‌الاسلام محمدحسن راستگو اما بعد از گذشت این سال‌ها، هنوز هم مثل قبل سرحال است و پر از انرژی و هنوز هم برای بچه‌های نسل جدید برنامه دارد؛ برنامه‌هایی که باز هم وسط غوغای انیمیشن‌های سه‌بعدی با همان تخته‌سیاه و همان چندتا بچه و کلام شیرین و نوک زبانی روحاني‌اش کلی طرفدار دارد.

شروع کارتان از کجا بود؟ اولین برنامه یادتان هست؟
اولین‌بار قصه‌گویی را از دوران دبیرستان شروع کردم. دبیرستان مهدیه(عج) مشهد درس می‌خواندیم و من به واسطه پیش‌زمینه‌ای که از قبل داشتم، احساس کردم می‌توانم بچه‌ها را سرگرم کنم. هر سال نیمه شعبان که می‌رسید، جشن‌های مفصلی در مدرسه برگزار می‌شد. 10 شب برنامه داشتیم و من آنجا آچارفرانسه بودم؛ هم سخنرانی می‌کردم، هم قصه می‌گفتم، هم مقاله و داستان می‌خواندم و هم عضو گروه سرود بودم.

آن پیش‌زمینه‌ای که حرفش را زدید از کجا آمده بود؟
مطالعه زیاد دوران کودکی‌ام. بچه روستا بودیم؛ روستای سعدآباد مشهد. جلوی خانه‌مان یک درخت تنومند توت بود که روی یکی دوتا شاخه بزرگ آن، چند تا تخته گذاشته بودم. شبیه اتاقک شده بود. آنجا اتاق مطالعه‌ام بود.

از درخت می‌رفتم بالا و کتاب می‌خواندم. کلاس چهارم، پنجم ابتدایی بودم آن زمان. اسم یکی دوتا از کتاب‌ها هنوز هم یادم هست: «ژئوپلتیک گرسنگی» نوشته ژوزه دو کاسترو و «انسان‌ها و خرچنگ‌ها». یک قرارداد هم با پستچی و بقالی روستا - که مجله هم می‌فروخت - داشتم؛ مجله‌هایی را که می‌آوردند برای فروش یا مجله‌هایی که پستچی می‌آورد تا به دست مشترکانش بدهد و نام و نشانی رویش نبود، یک شب در اجاره من بود.

مجله‌های «شکار و طبیعت»، «دختران و پسران» و مجله عربی زبان «الهدی» را می‌خواندم. شب‌ها هم از ساعت 11 برق قطع می‌شد تا ساعت 4 بعداز ظهر فردا.

توی تاریکی شب فانوس با خودم می‌بردم بالای درخت و تا حدود ساعت يك نیمه‌شب مجله می‌خواندم تا فردا آن را پس بدهم. از طرف دیگر فاصله خانه تا مدرسه هم زیاد بود؛ چیزی حدود 3-2 کیلومتر که باید پیاده می‌رفتیم. این فاصله هم با نشریه‌خواندن پرمی‌شد. «مکتب اسلام» و «ندای حق» را بیشتر می‌خواندم.

اگر دوچرخه‌ای هم بود روی ترکش می‌نشستم و توی همان فاصله مطالعه می‌کردم. خیلی از شعرهای کتاب‌های درسی را روی ترک همان دوچرخه‌ها حفظ کردم. گذشته از اینها پدرم هم امام جماعت بود و همیشه پای منبرش بودم و کم و بیش سخنرانی را هم یاد گرفته بودم.

کسی هم تشویق‌تان می‌کرد؟
پدرم خیلی هوایم را داشت. توی همان مسجد پدرم، بچه‌های همسن و سال خودم را جمع می‌کردم، برایشان قصه می‌گفتم و با پول توجیبی‌ام برایشان جایزه می‌خریدم. حالا این جایزه یا دستمال لب جیب کت بود یا قاب عکس شیشه‌ای حرم امام رضا(ع). بعد از مدتي پدرم از کارم خوش‌اش آمد و 500 تومان به‌ من داد كه الان می‌شود معادل 5-4 میلیون تومان. با همان پول، یک کتابخانه درست كردم که البته هنوز هم فعال است.

چطور وارد تلویزیون شدید؟
در همان مشهد، مقام معظم رهبری- که آن موقع در مشهد بودند- من را به شهید بهشتی معرفی كردند. ایشان هم در مسجد قبا- که امام جماعتش شهید مفتح بود- یک اتاق به من دادند و آنجا شد پاتوق ما و محل اجرای برنامه برای بچه‌ها.

گذشت تا موقع پیروزی انقلاب؛ آن موقع نماينده امام در فرودگاه و پایگاه یکم شکاری بودیم و دغدغه‌هایمان هم وضع ظاهری نبود. موهایم بلند شده بود و لباس‌هایم چرک. با همان سر و وضع رفتم پیش قطب‌زاده (رئیس وقت صداوسیما). گفتم می‌خواهم برای تلویزیون برنامه اجرا کنم.

یک نگاهی به سرووضعم انداخت و گفت: «تو با این ظاهرت بهتراست بروی رادیو تا کسی قیافه‌ات را نبیند». خلاصه بعد از کلی چانه‌زدن رضايت‌اش را برای اجرای برنامه گرفتم. منتها شرط گذاشته بود که لباس روحانی نپوشم و با لباس شخصی برنامه اجرا کنم. به‌هرحال از همان موقع توی تلویزیون مشغول شدیم.

این ایده «بازی با کلمات» و دودستی نوشتن و نقاشي كردن بسم‌الله از کجا آمده بود؟
خیلی‌هایش به مرور زمان و با تمرین زیاد بود اما بازی با کلمات داستان جالبی دارد. اوایل وقتی مشهد بودیم، یک‌بار آمدند گفتند ما جمعه، فلان مسجد دعای ندبه می‌خوانیم، تو هم بیا. ما رفتیم. دعا که تمام شد گفتند بعد از این نوبت توست که برنامه برای بچه‌ها اجرا کنی. تخته‌سیاه هم آماده کرده‌ایم. خشکم زده بود.

8-7 تا برنامه ثابت داشتم که همه‌شان را هم اجرا کرده بودم و خیلی تکراری می‌شد. مانده بودم چه کار کنم. توسل کردم به حضرت زهرا(س) و رفتم پای تخته. عکس یک کتاب را کشیدم و گفتم بچه‌ها این چیه؟ گفتند کتاب.

بعد 5 تا «م» گذاشتم کنارهم و گفتم: «کتاب را باید چی‌کار کنیم؟ بايد بخوانیم، بفهمیم، به دیگران بدهیم، به دیگران بیاموزیم و به نوشته‌هایش عمل کنیم». سوژه‌ام دیگر تمام شده بود و مانده بودم بعد از این چه کار کنم که یکدفعه چشمم افتاد به دو تا نقطه «ت»ي کتاب. دیدم اگریکی از نقطه‌ها را پاك كنم و ديگري را بیاورم پایین، می شود «کباب».

همین کار را کردم. به بچه‌ها گفتم کباب را هم باید بخوانیم، بفهمیم و به دیگران بیاموزیم. خیلی خوششان آمد. شلوغ کردند که کباب خوردنی است نه خواندنی. بعد گفتم: «حالا که این‌طور است، پس باید 4 تا شرط داشته باشد؛ اول باید حلال باشد. دوم همه داشته باشند. سوم خمس و زکاتش را داده باشیم و آخر هم اینکه پرخوری نکنیم». دیدم اصلا باب جدیدی برایم باز شده. همان کباب را کردم «كبک».

بعد یک نقطه دیگر برایش گذاشتم شد «كیک». نقطه‌هایش را آوردم بالا شد «كتک». تغییرش دادم شد «كلک».آن وسط به جای «ل»، «م» گذاشتم شد «کمک». خلاصه برنامه را حسابی رونق داده بودم و بچه‌ها هم خیلی خوششان آمده بود. این طوری شد که بازی با کلمات شد پای ثابت برنامه‌ها.

کار برای بچه‌های امروزی، آن هم با این همه پیشرفت تکنولوژی و افکت های تصویری و بازی‌های رایانه‌ای، آن هم برای شما که با لباس روحانیت و یک تخته سیاه و چندتا گچ باید جذبشان کنید، سخت نیست؟
کار با بچه‌ها از سخت‌ترین کارهای دنیاست. اما رمز موفقیت هرکسی در 4 چیز است: اخلاص، آگاهی مذهبی و نوع بیان آن و بالاخره ابزار کار. لباس نباید مانع تبلیغ ما باشد. لباس ما ابزار تبلیغ ماست. من روحانی که نباید اتوکشیده منتظر بنشینم که بگذارندم روی تاقچه و مردم بیایند به من احترام کنند.

من برای اینکه بتوانم خوب با مردم حرف بزنم، باید بروم میان مردم، ببینم چی می‌خواهند، نیازشان چیست و چه جوری و با چه زبانی می‌شود به نیازشان پاسخ داد. از طرف دیگر باید خودمان را دائم به روز کنیم. من الان لپ‌تاپ دارم، سایت و وبلاگ راه‌انداخته‌ام، کشورهای مختلف را هم گشته‌ام. باید مطابق با پیشرفت‌ها، خودمان را به‌روز کنیم تا بتوانیم زبان بچه‌های امروزی را بفهمیم و با آنها سروکله بزنیم.

از این سرو کله‌زدن‌ها و برنامه اجراکردن‌ها در این چند سال، صحنه‌ای بوده که هیچ‌وقت از ذهنتان پاک نشود؟
یک مدت هرهفته می‌رفتم توی یک پرورشگاه در مشهد، برایشان برنامه اجرا می‌کردم و قصه مي‌گفتم؛ البته با همان شيوه ناتمام‌گذاشتن قصه تا هفته بعد. آن روز قصه پیرمردی را گفتم که پادشاه می‌خواست باغش را به زور از او بگیرد. قصه به اینجا رسید که جلاد شمشیرش را گذاشته بود روی گردن پیرمرد و تهدیدش می‌کرد که یا باغ را باید بدهی یا جانت را و 3 شماره به او مهلت داد.

شماره 1 و 2 را گفت اما پیرمرد زیر بار نرفت. خواست که بگوید 3، قصه را ناتمام گذاشتم و گفتم بقیه‌اش را هفته بعد برایتان می‌گویم. باران می‌آمد و زمین خیس خیس بود. سریع زدم بیرون. عبایم را روی سرم گرفتم و بدو بدو داشتم می‌رفتم سمت در پرورشگاه که دیدم یکی از بچه‌های پرورشگاه با پای برهنه دوان دوان دارد می‌آید به طرف من و داد می‌زند «حاج آقا، حاج آقا، وایسا!».

فکر کردم می‌خواهد یک مسئله خصوصی را با من در میان بگذارد. گفتم چیه؟ گفت «یه ذره دیگه از قصه رو بگو، بالاخره چی میشه آخرش؟». گفتم درست نیست که فقط برای تو تعریف کنم، صبر کن تا هفته بعد. گفت «توروخدا». گفتم نمي‌شود. بعد گفت «آخرش‌رو من می‌دونم، پیرمرده نجات پیدا می‌کنه». گفتم حالا که این‌طور شد، هفته بعد من یک جوری قصه را تمام می‌کنم که پیرمرد را بکشم.

شیوه‌تان را به دیگران هم یادداده‌اید؟
بله. الان همه این روش‌ها به صورت کلاسه و سیستماتیک درآمده و مؤسسه تربیت مربی در چند شهر کشور داریم. در کابل افغانستان و دمشق سوریه هم 2 شعبه داریم و تابه‌حال بیشتر از 7 هزار روحانی و هزاران مربی را برای کار با بچه‌ها آموزش داده‌ایم.

راستی نگفتید مجری محبوب دوران کودکی نسل ما که هنوز هم دارد برنامه اجرا می‌کند چند سالش است؟
این یکی را دیگر نپرسید؛ از اسرار است.

اسلام به روايت ساده

ماجراي موفقيت بسياري از مبلغان ديني و كساني از اين دست كه شايد برجسته‌ترين جلوه‌هايشان روحانيون باشند همان ماجراي «سهل و ممتنع» است؛ اين‌ها فوت‌هاي كوزه‌گري بلد هستند كه كار آنها را از بسياري نمونه‌هاي ناموفق مشابه متمايز كرده است.

ما اينجا مي‌خواهيم به چندتا از اين تكنيك‌ها اشاره كنيم. البته بايد يادآوري كرد كه عوامل معنوي و بسيار جدي و تاثيرگذاري هم در اين ميان هستند؛ عواملي مثل عامل بودن گوينده به گفته‌هايش، ‌اخلاص، تقوا، ساده‌زيستي و مردمي بودن، بصيرت و... كه اينجا موضوع بحث ما نيستند.

ما بيشتر دنبال تكنيك‌هاي شكلي و ظاهري روحانيوني هستيم كه شما با نمونه‌هايشان در اين پرونده مواجه شده‌ايد.

اين تذكر را هم درنظر داشته باشيد كه ممكن است همه اين فاكتورها در تمام اين نمونه‌ها جمع نباشد ولي حتما شما هم تصديق خواهيد كرد كه هركدام از چهره‌هاي اين پرونده، موارد زيادي از اين شاخص‌ها را در كار خودشان به نمايش گذاشته‌اند.

1 – ساده‌گويي و رعايت ادبيات عامه
«همواره در اين انديشه بودم كه قرآن و اسلام براي همه اصناف و طبقات مردم است و كودكان و نوجوانان هم از همين مردم‌اند. لذا تصميم گرفتم در اين راه به قصد خدمت به نسل جوان و آينده‌سازان، اسلام و معارف قرآني را با زبان ساده و روان به آنها منتقل نمايم».

اين نوشته‌هاي حجت‌‌الاسلام قرائتي يكي از ترفندهاي عمده موفقيت و مردم‌پسند شدن برنامه‌هايش را تابلو مي‌كند. ديگر لحن‌هاي كشداري كه كلماتش سه تا يكي عربي غيرمستعمل باشد و چهارچشم شنونده را از حدقه درآورد چندان مشتري ندارد؛ هنر اين نيست كه سخنران يك‌جوري حرف بزند كه حداكثر خودش بفهمد چه مي‌گويد بلكه به زبان عاميانه گفتن، در عين سادگي، خيلي سخت است و يك هنر بزرگ؛ باز هم همان داستان سهل و ممتنع. البته مرز ميان عاميانه گفتن و عوامانه گفتن به باريكي يك ستون كلفت است!

2 – استفاده از ابزارهاي روز و قالب‌هاي جديد
خود حضور فعال در راديو و تلويزيون به مدل‌هاي مختلف، يك چشمه از اين شگرد است؛ موردي كه گاهي با حضور طراحي شده‌تر و فعالانه‌تر در برنامه‌هاي نمايشي تلويزيون در كنار هنرپيشه‌ها و مجري‌ها بيشتر به چشم مي‌آيد (مصداق بارز آن را در برنامه عمو و بچه‌هاي آقاي راستگو مي‌بينيد).

روآوردن و استفاده كردن از فضاي اينترنتي هم، توان افزايي ديگري است. اخيرا در تمامي برنامه‌هاي شب جمعه درس‌هايي از قرآن، علاوه بر زيرنويس شدن موضوعات كلي بحث، آدرس سايت www.qarati.net هم زير صفحه تلويزيون قابل مشاهده است.

گچ و تخته‌اي كه به عنوان يكي از عناصر ثابت و جاافتاده در كارهاي آقاي قرائتي و راستگو مي‌بينيم، هرچند تكنولوژي پيشرفته‌اي محسوب نمي‌شود، اما باز هم به خدمت گرفتن يك ابزار كارآمد نسبتا امروزي است.

البته همين، جاافتادنش خالي از زحمت نبوده؛ از زبان آقاي قرائتي بخوانيد؛ «البته چون اين كار بي‌سابقه بود كه يك روحاني به جاي منبر، پاي تخته سياه برود و براي كودكان و نوجوانان جلسه و كلاس داشته باشد، گاهي مورد بي‌مهري برخي افراد قرار مي‌گرفتم».

3 – استفاده از شيوه‌هاي برقراري رابطه و فن خطابه
يك بار با خودتان فكر كنيد كه اگر از اين روحاني‌هاي پرطرفدار و مخاطب، چند ويژگي را مثل استفاده از تمثيل‌هاي جذاب و ملموس، ‌شوخي‌ها و لطيفه‌هاي بجا، لحن سخنراني و بالا و پايين كردن صدا و هرآن چيزي كه در خطابه و تدريس و كلاس‌داري و امثال اينها كاربرد دارد، بگيرند، چقدر از موفقيت‌شان كم مي‌شود.

شايد مسابقات و بازي با كلماتي كه بيشتر از حجت‌‌الاسلام راستگو سراغ داريم، يادمان نرفته باشد. يا شوخي‌ها و لطيفه‌هايي كه خيلي وقت‌ها پايش خنديده‌ايم و دهان به دهان نقل كرده‌ايم. در مثال‌ها كه اين نكته چشمگيرتر هم مي‌شود؛ هنري كه هر كسي ندارد؛ موردي كه خيلي از معلم‌ها و اساتيد از آن الگو گرفته و خودشان پياده مي‌كنند و جالب‌تر آنكه خيلي وقت‌ها استفاده از اين شيوه‌ها ما را ياد همين روحاني‌هاي شاخص مي‌اندازد.

4 – صحبت منظم و پرهيز از بحث‌هاي كلي و انتزاعي
آي امان از اين كليشه‌هاي كلي و تكراري؛ حرف‌هاي گرد و قلمبه و بي‌خاصيت؛ چيزهايي كه شكر خدا هيچ‌وقت هيچ جا كم نمي‌آيد؛ نه هنري مي‌خواهد نه دانشي نه مهارتي. اما وقتي قرار شد جزئي و عيني و مصداقي، پوست يك بحث را بكنيم، مرد مي‌خواهد؛ كسي كه بداند از كجا مي‌خواهد شروع كند و به كجا برسد؛ مطالعه و يادداشت و فيش برداري‌اش،‌حساب و كتاب داشته باشد؛ بتواند با مثال و مصداق، حرفش را شفاف و رك و پوست‌كنده جا بيندازد. اين حرف‌هاي آقاي قرائتي را كه همين چند وقت پيش در همايش قوه قضائيه گفت، بخوانيد تا دست‌تان بيايد از چه چيزي داريم حرف مي‌زنيم!

«ما 4 نوع جوان داريم؛ يكي جوان‌هاي توتي؛ يعني مثل توت‌هاي شيرين درختي كه با يك تكان مي‌ريزند زمين. اينها خودشان مسجدي‌اند و حرام و حلال را رعايت مي‌كنند و دم دست‌اند.

دوم جوان‌هاي اناري؛ انار يك ميوه حلال‌زاده است ولي بايد آن را بچيني؛ يعني با قدري تلاش مي‌توان آنها را هم مسجدي كرد. سوم نارگيلي‌ها هستند؛ يعني نه‌تنها بالاي درخت هستند كه پوسته سفت و سختي هم دارند كه بايد زحمت زيادي بكشي و آنها را بشكافي ولي بعد كه شكافتي، مي‌بيني مغز شيرين و شيره سفيدي دارند.

گروه چهارم هم جوان‌هاي گردويي هستند كه ترشرو و متكبر پشت شاخه‌هاي درخت قايم مي‌شوند و چيدنشان خيلي سخت است. بعضي‌هايشان هم توخالي يا تلخند. ما بايد براي هر كدام از اين 4 دسته مدل خودشان برنامه‌ريزي كنيم».

5 – كار تيمي و تشكيلاتي
لطفا سريع ياد ناكامي‌هاي تيم ملي فوتبال نيفتيد. چرا اين‌قدر شما منفي‌نگريد؟ بالاخره پشت سر موفقيت‌هاي يك نفر و يك گروه، خيلي وقت‌ها كلي فكر و آدم و انرژي و هزينه خوابيده كه در كادر نيستند و يك نفر يا يك تيم، نماينده ظاهري آنهاست. در سخنراني هم كه به ظاهر يك حركت انفرادي است، مي‌شود يك تيم پشت كار باشد و يك كار تشكيلاتي انجام دهند.

تشكيلات امروزي مؤسسه درس‌هايي از قرآن، ستاد اقامة نماز، دفتر اعزام مبلغ دانشگاه امام صادق(ع) و موارد ديگري كه فقط در ارتباط با ايشان مشغولند، از اين نمونه‌ها هستند. آقاي راستگو هم يك تشكيلات تبليغي – آموزشي منسجم دارند.

و بالاخره خلاقيت و نوآوري
خلاقيت هيچ چهارچوبي ندارد؛ به هيچ چيزي هم محدود نمي‌شود؛ از شيوة اجرا و ابزار و موضوع بگيريد تا حاشيه‌ها و كارهاي مكمل؛ از طراحي و ايدة برنامه‌ها و قالب‌ها هست تا هر جايي كه ذهن كسي بتواند پرواز كند؛ برنامه‌هايي مثل برنامه‌هاي حجت‌الاسلام دهنوي، در شبكة قرآن كه موضوعات تربيتي و موفقيت تحصيلي را عرضه مي‌كند و پاسخ والدين و دانش‌آموزان را تلفني و زنده مي‌دهد. شيوة داستان‌گويي آقاي راستگو و نحوة برقراري ارتباط حجت‌الاسلام مرادي در «مردم ايران سلام» كه امكان ارتباط مستقيم اينترنتي ايجاد كرده نيز از اين نمونه‌ها هستند.

يادداشت همكار حجت‌الاسلام راستگو
هر وقت مي‌خواستم نماز بخوانم، فكر مي‌كردم اين يك جور ملاقات رسمي بين ماست و هر جايي و هر جوري با تو حرف زدن و به يادت افتادن، بي‌ادبي است. يك روز ناخودآگاه از تلويزيون مطلبي را شنيدم كه به من قوت قلب زيادي داد: «كساني كه خداوند را در همه احوال ايستاده و نشسته و بر پهلو آرميده، ياد مي‌كنند و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند».

اين ترجمه آيه 191 سوره آل عمران بود كه روحاني خوش‌صحبتي آن را بيان مي‌كرد. نامش حاج آقاي راستگو بود. اين آيه، يك آيه فوق‌العاده بود كه خيالم را در مورد ارتباط با خدا راحت‌تر كرد. اينها تمام احساسي بود كه در اولين برخورد دورادور با حاج آقا راستگو به من دست داد. وقتي كه پيشنهاد اجراي برنامه در كنار ايشان، به بنده داده شد، ناخودآگاه دوران كودكي‌ام را در ذهن مرور كردم و با خودم فكر كردم چقدر از همان دوران كودكي آرزوي ديدار ايشان را داشتم.

اولين باري كه ايشان را زيارت كردم، دوره سربازي من بود كه هنگام ضبط برنامه ايشان را ديده بودم. آن روز يكي از روزهاي خوب زندگي من بود. اما حالا استرس عجيبي داشتم. با خودم فكر مي‌كردم آيا يك نقش كاملا فانتزي در كنار يك روحاني جواب خواهد داد. تا روزي كه اولين برنامه را ضبط كرديم اين استرس با من همراه بود.

بعد از ضبط، خيال من و كل گروه تقريبا راحت شد. من و آقاي راستگو، زوج هنري خوبي را تشكيل داده بوديم. من كنار او بازي مي‌كردم و به آرزوي دوران كودكي‌ام رسيده بودم. 20 قسمت اول كه پخش شد بازتاب خوبي داشت. همه از كار راضي بودند؛ به‌خصوص حاج آقا راستگو كه در ابتداي كار به‌درستي سختگيري مي‌كرد و همين باعث شد كه شبكه، مجموعه دوم و سوم را سفارش بدهد.

amooakhavan.ir

09127482911

شبکه پنج عمو اخوان و عمو پورنگ

عمواخوان وگروه نمایش باهنرمندی عموپورنگ و امیر محمد

کانال محتوایی ایتا  ، سوش ، تلگرام ویژه مربیان کودک ونوجوان amooakhavan@

پل ارتباطی باموسسه تبلیغی شهید علمدار 09127482911

  

نمونه اجرای متفاوت ،شاد وجذاب جشن عبادت عمو اخوان وگروه نمایش

برگزاری مراسم باشگوه جشن تکلیف در سراسر کشور با برنامه های شاد وآموزش احکام با مسابقه واجرای متفاوت عمو اخوان وگروه هنری 

 آموزش احکام واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه ومباح با روش اجرای برنامه با کارت های آموزشی

آموزش وضو ونماز با هنر نمایش ، شعر وطنز...عمو اخوان از دانش آموزان میخواهد به حالت خواب باشند و ...

آموزش احادیث آداب اسلامی با گروه هنری ونمایش عروسکی با همراهی بی نظیر دانش آموزان

آموزش اهمیت نماز با روش جذاب پرده خوانی وسخنرانی با فیلم وتصویر همراه با مسابقه وهیجان

آموزش محرم ونامحرم با مسابقه ای شاد وجذاب...

نمایش با عروسک های دستی روشی نو در انتقال مفاهیم دینی

اجرای مسابقه توپ بدی ها دانش آموزان یاد می گیرند  بدی ها را از خود دور کنند

 

amooakhavan.ir

amooakhavan@

پل ارتباط با عمو اخوان:

09127482911

 نمونه اجرای متفاوت وخاطر انگیز عمواخوان وگروه هنری در جشن عبادت دختران ایران

شبکه سه

اجرای متفاوت عمو اخوان گروه نمایش با هنرمندی عموپورنگ

 
جشن تولد غنچه های مقاومت بااجرای عمواخوان وگروه نمایش باهنرمندی عموپورنگ وامیر محمد/ کانال تلگرام و سروش amooakhavan@ پل ارتباطی: 09127482911
 
 
 

شبکه زنجان

شبکه قرآن