لطیفه های قرآنی

با سلام خدمت مربیان عزیز

لطيفه هاي شیرین منبعی عالی و پرمحتوا برای مربیان عزیز که میخواهند در مدارس یا مساجد برنامه اجرا کنند

 

 لطیفه های نمازی

 

علت تراشيدن ريش
شخصي كه هيچگاه نماز نخوانده بود . توبه كرد و عهد نمود كه از اين پس تمام نماز هاي خود را به جا آورد و همان زمان ريش خود را تراشيد .
به او گفتند : چرا اين كار را كردي ؟
گفت : براي اينكه اين ريش در دوران گناهكاري و بي نمازي در آمده بود .
وضوي شاه
شاه عباس به جنگ عثمانی ها رفت . لشكريان هر دو طرف صف كشيدند .
شاه عباس هراسان شد ، از شيخ بهايي پرسيد : چه كنم ؟
شيخ گفت : كار مشكل است ، پناهي جز خدا نيست . بهتر است وضو بگيري و دو ركعت نماز بخواني و دعا كني تا پيروز شوي ! ظريفي در آنجا حاضر بود و گفت : يا شيخ شاه از ترس ادرارش را نمي تواند نگاه دارد ، چطور مي تواند وضو نگاه دارد كه نماز بخواند ؟!

عيادت
شخصي به عيادت بيماري رفته بود . چون خواست برخيزد به اقوام بيمار گفت : مواظب باشيد اي مرتبه مثل دفعه قبل عمل نكنيد كه فلان مريض از شما مرد و مرا براي نماز و تشيع جنازه خبر نكرديد!
غسل براي نماز
شخصي از عالمي پرسيد وقتي در صحرا برسيم و بخواهيم براي اداي نماز غسل كنيم بايستي به كدام جهت رو كنيم ؟
عالم گفت : به سمتي كه لباسهايتان هست تا دزد آن را نبرد !!

تقاضا
درويشي بي چيز به خواجه گفت : اگر در خانه ي تو بميرم با من چه مي كني ؟
خواجه گفت : تو را كفن مي كنم ، بر تو نماز مي خوانم و به گور مي سپارمت . درويش گفت : امروز در زندگي ام به من پيراهن ده و وقتي مردم ، بدون كفن نماز بگزار و به خاكم بسپار !

حضور قلب
يكي از علما با خود مي گفت : به مسجد كوفه مي روم و با توجه به شرافت آن مكان دو ركعت نماز با حضور قلب مي خوانم !
آن مرد گفت : داخل مسجد شدم و نماز را آغاز نمودم . در همين حال به اين فكر فرو رفتم كه در مساجد منار مي سازند و اين مسجد با اين همه وصف و بزرگي منار ندارد ! پس بايد در اينجا مناري بنا كرد . با خود گفتم كه گچ و آهك را بايد از فلان جا و سنگ را از فلان شهر و بنا را از اصفهان آورد و بدين نحو در خيالم شروع كردم به ساختن مسجد و تمام كردن منار ! و با تمام شدن نمازم از آن خيال فارغ شدم . سپس عمامه را بر زمين زدم و گفتم : خاك بر سرم ! اين چه نمازي بود ، انگار من براي ساختن منار به اينجا آمده بودم !!

ترس از خدا
خليفه مردي را ديد كه با عجله نماز مي خواند . پس از نماز شلاقي آورد و او را شلاق زد . مرد نماز گزار نماز بعدي را آرام خواند . خليفه سئوال كرد : اي مرد ! كدام نماز بهتر بود ؟
مرد گفت : جناب خليفه ! اولي بهتر بود . چون در آنجا ترس از خدا داشتم و در نماز دوم ترس از تازيانه شما !

نماز ميت
جمعي به در خانه ي بخيلي رفتند تا از او چيزي طلب كنند . شخص بخيل از آمدن ايشان خبر يافت . غلام را گفت : بيرون برو و به اين جماعت بگو ارباب من ديشب وفات يافته ، معذور داريد !
غلام بيرون آمد و پيغام را رسانيد . آن عده گفتند : صاحب اين خانه ولي نعمت ما بوده و بر گردن ما حق دارد ، انتظار جنازه او را مي كشيم تا بيرون آرند و بر آن نماز گزاريم و به خاك سپاريم !

گداي حاضر جواب
روزي گدايي وارد مسجد شد و از نماز گزاران چيزي خواست . گفتند : از بخواه !
فورا پاسخ داد : خواستم اما به شما حواله كرد !

نماز قبل از مرگ
فرزند شخصي بيمار شد و نزديك به مرگ بود . آن شخص گفت : غسال و واعظ بياوريد تا او را غسل دهند و بر او نماز گزارند .
گفتند : هنوز نمرده است .
گفت : اشكال ندارد تا آن زمان كه غسل و نماز او تمام شود ، مي ميرد !

نماز تنها
شخصي به نماز جماعت وارد نمي شد . به او گفتند : چرا نماز ت را فرادي ( تنها ) مي خواني و در نماز جماعت شركت نمي كني ؟
گفت : چون خداوند فرموده « ان الصلاه تنهي » يعني نماز را به تنهايي بخوانيد .

غيبت گويي پيش نماز
عربي كه نام او ابوموسي بود در وضو خانه مسجدي كيسه پولي پيدا كرد . كيسه را محكم در دست راستش گرفت و وارد مسجد شده و به نماز جماعت ايستاد . از قضا امام جماعت كه اهل سنت بود پس از قرائت سوره حمد ، آيه 17 سوره طه را خواند « و ما تلك بيمينك يا موسي » يعني آن چيست كه در دست راست توست اي موسي ؟ مرد عرب به محض شنيدن اين آيه وحشت زده كيسه پول را در محراب انداخت و از ترس فرار كرد .

نمازت را هم قضا كن
زاهدي مهمان پادشاهي شد! وقتي به نماز ايستاد ، برخلاف معمول بيشتر از شب هاي ديگر نماز را طولاني كرد ... ، و در هنگام خوردن غذا نيز كمتر از عادت هر شب غذا خورد! تا توجه پادشاه را به خود جلب نمايد! چون به خانه آمد پسر را صدا زد و گفت : « زود غذايي آماده كن تا بخوريم ! »
پسر كه جواني زيرك بود ، گفت : « مگر در مجلس پادشاه غذا نخورده اي ؟ »
گفت : « چيزي نخورده ام كه به حساب آيد ! »
پسر گفت : « پس نمازت را هم قضا كن ( از اول بخوان ) چون چيزي نخوانده اي كه به كار آيد!»

فرار از نماز شب
فرزند يكي از علما نقل مي كرد : پدرم اهل نماز شب بود و علاوه بر خود ديگر افراد خانواده را نيز براي نماز شب بيدار مي كرد . در يكي از شب ها پدرم نيمه شب در اتاق مرا هم كه طفلي بيش نبودم به صدا در آورد تا براي نماز شب بيدار شوم و من جون در خواب شيرين بودم و سختم بود تا برخيزم ، تا صداي در را شنيدم در ميان بستر با صداي بلند گفتم « ولاالضالين » . پدرم گمان كرد در حال نمازم ، مرا رها كرد و رفت و من هم خوابيدم
دو ركعت نماز
شخصي از دوست خسيس خود گله كرد كه چگونه است پس از اين همه سال دوستي مرا يكبار هم مهمان نكرده اي ؟
دوست خسيس گفت : « چون از اشتهاي تو با خبرم ، جرات اين كار را نيافته ام ؛ زيرا هنوز لقمه اي فرو نداده ، لقمه ي ديگري بر مي داري ! »
آن شخص گفت : « تو مرا مهمان كن ، قول مي دهم در ميان هر دو لقمه ، دو ركعت نماز به جا آورم !!! »

ديگري را بفرست
مرد عربي صبح به مسجد آمد تا نماز بخواند ؛ كمي هم عجله داشت . چون به جماعت ايستاد ، امام جماعت بعد از سوره حمد ، سوره نوح را شروع به خواندن كرد ، تا رسيد به اين آيه كه مضمون معنايش چنين بود :
« ما به نوح امر كرديم كه براي هدايت بسوي مردم برو... » اتفاقا باقي آيه از يادش رفت و سكوت او طولاني شد . مرد عرب كه حوصله اش سر رفته بود و تعجيل هم داشت گفت : « اگر نوح نمي رود ، ديگري را بفرست و ما را خلاص كن ! »

حرف راست
از شخصي در مورد نماز خواندن فردي سئوال كردند . از او پرسيدند : آيا فلاني نماز مي خواند؟ آن شخص گفت : من روزه خوردنش را ديده ام اما راستش را بخواهيد نماز خواندنش را نديده¬_ ام.
ي

حيي الموتي
در الموت قزوين جواني بود به نام يحيي كه عليرغم دارا بودن فضايل نيك اخلاقي اهل نماز نبود . يك روز فردي روحاني به او گفت : تو با اين همه كمالات و صفات خوبي كه داري چرا نماز نمي خواني ؟ جوان گفت : چگونه راضي به خواندن نماز شوم در حالي كه خداوند هيچ توجهي به من ندارد . من از ابتداي زندگي دچار فقر و نداري و بدبختي ام !
فرد روحاني گفت : چه توجهي بالاتر از اينكه خداوند اسم تو را در قرآن آورده است . جوان گفت : اگر اين طور باشد كه تو مي گويي تا آخر عمر نماز را ترك نخواهم كرد 
روحاني قرآن را باز كرد و جمله « يحيي الموتي » ( مردگان را زنده مي كند ) در سوره حج را به
او نشان داد . جوان هم كه خيلي با قرآن آشنايي نداشت عبارت را « يحيي الموتي » خواند و از اينكه ديد نامش در قرآن آمده خوشحال شد و از آن به بعد نمازش ترك نشد .

نماز شب و عطش
آدم كم ظرفيتي كه يكبار در طول عمر خود توفيق خواندن نماز شب پيدا كرده بود ، به دنبال بهانه اي مي گشت ، تا هر طوري شده ديگران را از آن آگاه كند ؛ از قضا آن روز چند بار ميل به نوشيدن آب پيدا كرد ، فرصت را غنيمت شمرد و به دوست خود گفت :
« خودمانيم ، نماز شب چه عطشي مي آورد !!!»

باد صدا دار در نماز
مروان با عده اي در مسجد به نماز ايستاد ، در حين نماز « باد صدا داري » از او خارج شد !!!
يكي از مامورين او فورا نمازش را قطع كرد و از مسجد خارج شد ، و به مردم طوري وانمود كرد كه اين صدا از او بود ، نه از مروان !
نماز كه تمام شد و مردم متفرق شدند ؛ آن شخص به نزد مروان آمد و گفت « قيمت باد را بده !!! چون آبرويت را بين مردم خريدم ! » مروان هم براي اينكه آن مامور او را از آبروريزي نجات داده بود ، هر چه مي خواست به او داد !

پيشتاز
از شخصي پرسيدند : آيا تا بحال براي هيچ كاري از ديگران پيشي گرفته اي ! ؟
گفت : آري ! هميشه بعد از نماز در بيرون آمدن از مسجد از ديگران پيشتازم چون من هميشه آخر از همه وارد مسجد مي شوم .

گداي كم حافظه
شخصي در مسجد از نماز گزاران تقاضاي كمك كرد و با حالتي التماس آميز به آنان گفت : « مسلمانان ! براي رضاي خدا به من كمك كنيد ؛ به تازگي سيلي ويرانگر همه چيز مرا با خود برد! »
يكي از نمازگزاران با تعجب گفت : « تو همان كسي نيستي كه روز گذشته ، در مسجد فلان محله ، به بهانه از دست دادن زندگي خود در اثر زلزله تقاضاي كمك مي كردي ؟ »
آن شخص پاسخ داد : « چرا خودم بودم ، ولي قبول كنيد با اين همه مصيبت حافظه اي درست و حسابي براي آدم باقي نمي ماند !!! »
شعر بين نماز
واعظي بالاي منبر ، شعر بي مزه و بي معنايي را خواند و براي توجه و توضيح بيشتر گفت : « و الله اين شعر را بين نماز سروده ام! »
شخصي از ميان جمع گفت : « شعري كه در نماز گفته شده چنين بي معناست ؛ خدا مي داند نمازي كه در آن اين شعر سروده شده چگونه نمازي بوده است ؟ ! »

تاثير عصا
عربي به نماز جماعت حاضر شد . پيشنماز پس از سوره حمد اين آيه از سوره توبه را قرائت كرد . « الاعراب اشد كفرا و نفاقا » ( اعراب باديه نشين كفر و نفاقشان بيشتر است ) مرد عرب عصباني شد ، نماز را به هم زد و با عصايش چند ضربه محكم به پهلوي امام جماعت نواخت و از مسجد خارج شد .
اتفاقا روز بعد دوباره به نماز آمد ، امام جماعت بعد از سوره حمد اين آيه از سوره توبه را خواند : « و من الاعراب من يومن بالله ... » ( گروهي از اعراب به خدا ايمان دارند ) مرد عرب خوشش آمد و صدا زد مثل اينكه ضربات عصاي ديروز سودمند بوده است .

روستايي و مرد عرب
مردي روستايي با عبا و عمامه در راه سفر به قهوه خانه اي رسيد ، همزمان با او مردي عرب با چفيه و لباس عربي نيز به قهوه خانه آمد . مرد روستايي موقع خواب به صاحب قهوه خانه گفت : « مرا صبح زود قبل از اذان بيدار كن تا زودتر راهي شوم و نماز صبح را نيز بين راه بخوانم ! »
صاحب قهوه خانه چنين كرد و صبح زود او را از خواب بيدار كرد . مرد روستايي با عجله به جاي لباس خود لباس مرد عرب را به تن كرد و روانه شد ! قدري كه راه رفت ، هنگام اذان صبح شد ، وقتي كه خواست نزديك چشمه اي براي نماز وضو بگيرد ، تصوير خود را در آب ديد كه لباس عربي به تن دارد ! فورا برگشت و با عصبانيت به صاحب قهوه خانه گفت : « احمق ! پس چرا به جاي من ، مرد عرب را بيدار كردي ؟ !!»

نداي موذن
موذني اذان مي گفت : وقتي به « حي علي الصلا? » رسيد ، مردم فورا جمع شدند و نماز خواندند .
شخصي گفت : به خدا قسم اگر مي گفتند : « حي علي الزكو? » حتي يك نفر هم نمي آمد !
نماز خوان خوش تيپ
حيواني داخل مسجد شد و آنجا را كثيف كرد . مرد بد قيافه اي در مسجد مشغول نماز بود . پس از اتمام نماز آن حيوان را با چوب زد .
حيوان گفت : بيچاره! خدا تو را خيلي خوشگل آفريده كه از او طرفداري هم مي كني ؟

ارزش نماز
شخصي از امام جماعتي پرسيد : « امروز در مسجد مشغول نماز بودم ، ديدم دزدي قصد دارد كفش هايم را ببرد ، نمازم را قطع كردم و مانع كار او شدم . آيا از اين نماز مرا سودي هست ؟ »
امام جماعت گفت : « كفش هاي تو چقدر ارزش داشت ؟ »
پاسخ داد : « دو قران مي ارزيد ! »
امام جماعت گفت : « نماز تو ، دو پول سياه هم نمي ارزد !!! »

. آواز نماز
شخصي در خانه ي درويشي مهمان شد ، از آن جائي كه سقف خانه از چوب هاي نازك و ضعيفي پوشيده شده بود ، مدام از آن چوب ها صدايي بر مي خاست !
مهمان گفت : « اي درويش ! مرا از اين خانه جاي ديگري ببر ، مي ترسم كه سقف فرو ريزد !»
درويش گفت : « نترس ! اين صداي آواز نماز و تسبيح چوب هاست ! »
مهمان گفت : « ترسي ندارم ! اما فكر زماني هستم كه اگر اين چوب ها سجده روند ، چه اتفاقي مي افتد ؟ ! »

مهرت كو؟
شخصي براي اينكه خودش را خيلي اهل نماز جلوه دهد در مقابل جمعي بي مقدمه مشغول نماز خواندن شد . از او پرسيدند : مهرت كو ؟
با دستپاچگي پاسخ داد : من به جاي مهر امضاء مي كنم !

نماز و اضافه كاري
فقيري در بين دو نماز از نمازگزاران تقاضاي كمك مي كرد . يكي از نماز گزاران به او گفت : « فقر و نيازمندي تو قبول ! چرا در گوشه اي نشسته اي و همراه ما نماز نمي خواني ؟ »
فقير گفت : « اختيار داريد آقا ، من نمازم را در مسجد پائين تر كه معمولا زودتر اقامه مي شود ، خوانده ام و كمك هم دريافت كرده ام ، اما چون در آمدم كفاف مخارجم را نمي دهد ، مجبور به اضافه كاري هستم ، بنابراين ، فورا به مسجد شما آمده ام !!! »

زبان عربي
مردي از عالمي سئوال كرد : اگر در بياباني هنگام نماز درنده اي به ما حمله كرد چه كنيم ؟
عالم پاسخ داد : بهتر است فلان آيه قرآن را بخوانيد .
آن مرد گفت : البته بهتر است چوبي هم داشته باشيم چون همه حيوانات عربي بلد نيستند !!

وضو
شخصي جايي مهمان شده بود . اتفاقا فضاي خانه ي ميزبان خيلي تاريك و كم نور بود ؛ چون براي وضو برخاست ، هنگام وضو اول دست چپ را شست .
يكي گفت : « چرا اول دست چپ را مي شويي ؟
پاسخ داد : « صاحبخانه چراغي روشن نكرده تا آدم دست چپ و راست خود را ببيند !!! »

صف نماز
شخصي از كنار مسجدي مي گذشت . صداي مكبري كه تكبير نماز جماعت را مي گفت شنيد . وارد مسجد شد و ديد امام جماعت همراه با دو نفر ديگر نماز جماعت مي خوانند ، از شخصي كه با حرارت تكبير نماز را مي گفت سئوال كرد چرا اينقدر تعدادتان كم است ؟
آن شخص گفت : اي آقا تازه امروز صف نمازمان شلوغ است !

صرفه جويي در وقت
شخص كاهل نمازي به نماز ايستاد . ابتداي سوره حمد را خواند و با بيان اين جمله كه « وقت تو را نمي گيرم » بلافاصله سوره را با « والضالين » ختم كرد . چون نماز را به پايان برد از او پرسيدند : اين ديگر چه نوع نماز خواندن است ؟ پاسخ داد : خدا مي داند كه ما چه مي خواهيم بگوييم . چرا بيهوده وقت او را گرفته و سر او را درد بياوريم ؟

نماز ريايي
شخصي در مسجد درحال خواندن نماز بود ... ، با لحني شيوا ، قرائتي زيبا و با صداي بلند ، به طوريكه توجه ديگران جلب شود ، نماز مي خواند .
فردي كه در نزديكي او نشسته بود ، متوجه وي شده و با حالتي كه نشان از رضايت و غبطه داشت به دوست خود گفت : « عجب نمازي مي خواند ! » . فرد نماز گزار كه در اين زمان در حال ركوع بود ، در همان حال گفت : « خبر نداريد كه من روزه هم هستم !!!» .

نمازت را بخوان
به يكي از شاعران مشهور در مجلسي تكليف كردند كه شعري بخواند . شاعر در مقابل حاضران قرار گرفت و به رسم معمول شعرا تاملي كرد و گفت : « دوستان اكثر سروده هاي مرا شنيده اند ، نمي دانم چه بخوانم كه تا كنون نخوانده باشم ؟!»
شخص حاضر جوابي در جلسه گفت : « نمازت را بخوان ! »

كفش مسيحي
كفش كسي را از مسجدي دزديده و به حياط كليسايي انداخته بودند ، او در راه مي رفت و با خود مي گفت : « سبحان الله ! چيز عجيبي است ... ، من خود مسلمانم ؛ ولي كفشم مسيحي است !!! » .

موذن
شخصي را ديدند كه در صحرا اذان مي گفت و مي دويد ! سپس چند لحظه اي مي ايستاد ، گوش فرا مي داد و دوباره به دويدن ادامه مي داد ، گفتند : « چه كار مي كني ؟ ! » . گفت : « مردم به من گفته اند كه صداي اذان تو از دور ، خوش تر به گوش مي رسد ، من اذان مي گويم و به دور مي روم ، تا صداي خود را بشنوم و ببينم كه مردم راست مي گويند يا نه ؟ ! » .

                                                                                            عموروحانی حجه الاسلام امیر اخوان

مجری و طراح کار با کودک و نوجوان و جنگ های شادی

                                                                                                                    amooakhavan.ir

09127482911

خنده حلال فیلم

مرغ اسیر !!! 
این تن بستان و این پاره گوشت برهان ...
 
 
 

شنای آجری 

الرمایة والسباحه !!!؟!
 
 
 

چرا آب میوه فروشی زیاد شده ؟!؟؟ 

پیام اینکه ساندویچ فروشی زیاد شده چیه ؟ ...
 
 
 

کدام عروس در تاریخ سوار خروس شده !؟!! 

آلیخته باباش بهش چی گفته * گفته عروسش کنید سوار خروسش کنید * یواشکی ...
 

لطیفه حلال

لطیفه حلال               

 

  1. فریدون دوان دوان با خوشحالی به مادر گفت: 20 گرفتم. مادر با شادی بوسیدش و گفت: آفرین از چه درسی؟ 8 از حساب و 7 از املا و 5 از انشا. جمعا می شود 20.
  2. یزدگرد سوم را چه كسی كشت؟ با گریه: آقاما نكشتیم.
  3. صفر بی ارزش: پس لطفا یك صفر جلوی این 2 بگذارید.
  4. هندوستان كجاست؟ آقا هر چی گم می شود از ما می پرسید.
  5. بگو ببینم بوش، كارتر و بن چه جنایاتی مرتكب شده اند؟ آقا ما پشت سر مرده حرف نمی زنیم.
  6. صدام با خودش قول داد هر كار خطایی كرد یك نقطه روی بدنش بگذارد تا شب نشده پلنگ شد.
  7. فایده گاو: هر وقت اشتباه كردیم نام او را روی ما می گذارند.
  8. ( بچه كارمند ) می توانی بگویی بلندترین روزهای سال كدامند؟ طبق نظر پدرم 15 و آخر هر برج.
  9. ( وقت اخراج ) مدرسه قبلی ات ازت راضی بودند؟ بله. وقت رفتنم بین معلمان و شاگردان شرینی پخش می كردند.
  10. باور كردنی نیست كه یك نفر این همه غلط داشته باشد! شاگرد با غرور و خوشحالی گفت: كار یك نفر نبود مادر و پدرم هم كمك كردند.
  11. ( ستاره شناسی ) مشتری را چگونه می شناسیم؟ آقا از فروشنده بپرسید.
  12. شاه سلطان حسین چگونه بر تخت نشست؟ چهارزانو
  13. طولانی ترین جنگ: جنگ مالك و مستاجر.
  14. جعبه كمك های اولیه: پنبه، پماد سوختنی، كافور، نار چسب، كافور چرا؟ آهان كافور برای جعبه كمك های اولیه.
  15. چرا پر كردن نمك دان اینقدر طول كشید؟ چون سوراخ های آن خیلی تنگ بود.
  16. علم ثابت كرد شكر در آب حل می شود پس هیچ رقت زیر باران نرو چون شیرین ترین دوستم را از دست می دهم.
  17. یك پیرزن اكس می خوره می گه: من كوكب 14 سال دارم.
  18. یك گنجشك اكس می خوره به جای جیك جیك می گه جیكس جیكس
  19. یك نفر از سكوت خوشش می یاد میره نوار خالی می خره.
  20. تو از حبس ابد می ترسی یا از اعدام؟از زنم و زنمم از سوسك.
  21. یك نفر سنگ می زنه میگ: آقا الان صدای من پخش می شه؟ می گن: بله. میگه: حتی توی نانوایی. می گن: بله. می گه: خب بهرام نون نخر مامانت خریده.
  22. گرگه رفت در خونه شنگول و منگول: منم مادرتون زود باشین درو باز كنید! دروغ نگو تو مادر ما نیستی ما آیفون تصویری داریم دیدیم كه گرگی.
  23. سوسك با دوستش در بیمارستان بود، خدا بد نده چی شده؟ چیر مهمی نیست مادرمو با لنگه كفش زدند.
  24. با لجن جمله بساز: همه با من لجن.
  25. این پازل را بعد از 2 سال حل كردم. رو جعبه اش نوشته بود 7 تا 10 سال.
  26. با صدام جمله بساز: داشتم با تلفن صحبت می كردم یك هو صدام قطع شد.
  27. همه چیزای خوب خانوم ها هستند خورشید خانم - پروانه خانم - مهتاب خانم - همه بدا مردها هستند آقا گرگه - آقادزده -
  28. چرا سی دی هایت اینقدر خش دارند؟ آخه آهنگ های مورد علاقه ام را با سوزن علامتگذاری كردم.
  29. چوپونه با گوسفندها لجبازی می كنه میره چمن ها رو می زنه.
  30. یه گاو سرما می خوره به جای شیر بستنی می ده.
  31. پسرم همیشه سعی كن روی پای خودت وایسی! واسه چی؟ پدر: برای اینكه الان روی پای من ایستادی.
  32. عروس میره گل می چینه شهرداری میگیرتش.
  33. چرا قرصهایت را سر وقت نمی خوری؟ می خواهم میكروب ها را غافلگیر كنم.
  34. هزارپا میره خواستگاری مورچه، مورچه با فیس و إفاده می گه: من حوصله شستن این همه جوراب را ندارم.
  35. سوسكه با مادرش قهر می كنه، میره كنار دمپایی می خوابه.
  36. تمساح میره گدایی میگه: به من مارمولك بدبخت كمك كنید.
  37. میل دارید عكسهایتان را چه جوری بگیرم؟ مجّانی بگیر.
  38. فواید پیام بازرگانی چیست؟ وسطش فیلم پخش می كنند.
  39. چرا شلوارت تا زانو اتو شده؟ چون سیم اتو كوتاه بود.
  40. من 2تا كیك در یخچال گذاشته بودم ولی فقط یكی مونده چرا؟ چون اون یكی را ندیدم.
  41. یكبار كچل رفت سلمونی همه خندیدند گفت: چیه! اومدم آب بخورم.
  42. حلزون هم خونه داره هم ماشین! پس بهش زن می دن.
  43. شنیدم زانتیا داری! از ایدز و سرطان كه بهتره.
  44. شنیدی رئیس قبرستان را گفتند؟! چرا؟ چون سؤالات شب اول قبر را لو داده.
  45. یكی زنگ می زنه هواشناسی می گه: آقا دست شم درد نكنه بابت هوای خوبی كه دیروز فرستادید.
  46. یكی میره ورزش صبحگاهی می بینه شلوغه برمیگرده.
  47. داوود سرشو داخل جوی آب می كنه. میگن چرا؟ میچه: می خواهم دز جریان باشم.
  48. مغازه پدرش آتیش می گیره، روی مغازه پدرش می نویسد: این مغازه به علت پدرسوختگی تعطیل است.
  49. فرق تفنگ و عینك: عینك را می زنند و می بینند ولی تفنگ را اول می بینند بعد می زنند.
  50. ژاپنی به گوساله میگه: نی نی گاو!
  51. فایده دندان كرسی چیست؟ ما را در زمستان گرم می كند.
  52. یارو میره مكه، توی مراسم كه باید به شیطون سنگ بزنه یهو سنگش تموم می شه. برای اینكه كم نیاره فُحش می ده.
  53. با هواپیما میاد تهران، توی فرودگاه به رفیقش میگه اگه می دونستم اینقدر نزدیكه پیاده می اومدم.
  54. با شمشمیر جمله بساز: فدات شدم شیر می خوای.
  55. با زیرشلواری چرا بیرون اومدی؟ آخه شهر ما خانه مامان.
  56. دختربچه ای برای داداشش لالایی می خونه، بعد از نیم ساعت بچه می گه: خواهر ساكت شو می خوام بخوابم.
  57. میره لباس فروشی می گه: آقا شلوار نخی دارید! بله. قوبوت دو نخ بده!
  58. به یكی می گن: چرا اینقدر خالی بندی؟ دو تا از انگشتاشو نشون می ده می گه به این پنج دلیل.
  59. آقای دكتر مشكل من اینه كه كسی من را تحویل نمی گیرد.دكتر می گه: لطفاً بیمار بعدی.
  60. چه كبك زیبایی شكارش كنم! نه، این كه كلاغه! نه، دیروز داداشش رو زدم امروز لباس سیاه پوشیده.
  61. عزیزم مگه زبان نداری كه دستت را دراز می كنی وسط سفره، زبان درم. زبانم وسط سفره نمی رسه.
  62. یارو یك سكه می اندازه هوا، شیر میاد فرار می كنه.
  63. فایده این پل چیه؟ كشتی ها از زیرش رد میشن.
  64. گدا: بی زحمت 4000 تومان بده ناهار بخورم. من خودم هم ناهار خوردم پس 8000 تومان بده میهمان من باش.
  65. ادعای پیامبری می كنه! پس كتابت كو؟! هنوز چاپ نشده فعلاً جزوه بنویسید.
  66. با ابریشم جمله بساز: هوا، ابری شم خوبه.
  67. دو نفر بیرون سوراخ لایه اوزن را می دوزند خوشان اون ور می مونند.
  68. دانشمندان، دستگاه گاو سنج می سازند از یك آمریكایی و اسراییلی و انگلیسی دعوت می كنند. دستگاه را امتحان می كنند انگلیسیه 50 درصد گاو، آمریكایی 95 درصد گاو، به اسرائیلی كه می رسه دستگاه می گه: صد رحمت به گاو.
  69. بنفش چه رنگیه؟ قرمز را دیدی! آبیش.
  70. جلوی پمپ بنزین سیگار نكش! من جلوی بابام هم سیگار می كشم.
  71. چندتا حیوان نام ببر كه پرواز كنه: كبوتر، كلاغ، گاو. گاو كه پرواز نمی كنه؟یهو دیدی پرواز كرد!
  72. یكی خوابش سنگینه، تختش شكست.
  73. به یكی عكس گودزیلا نشون می دن میگن شما به این چی می گی؟ گفت: من غلط می كنم به این چیزی بگم.
  74. ( طلبكار ) بابات كی میاد! وقتی شما برید.
  75. هزارپا از صبح كه كفشهاشو می پوشه به 999 می رسه. شب شده باید آن ها را در بیاره.
  76. به كسی كه نمره تك می آورد می گویند: تك آور.
  77. دخترت را به چه كسی شوهر دادی؟ غریبه نیست دامادمونه.
  78. چند سالته؟ 15 سال. وای بر تو! چقدر عقبی! همسالانت الآن 25 سال دارند.
  79. ( یادآوری ) می دانی من مدتی است شروع كردم به نوشتن خاطراتم. راستی به آن جایی كه من به تو 10 هزار تومان قرض دادم رسیدی؟
  80. ( دادگاه ) قاضی: هر كس حرف میزنه از دادگاه بیرون می كنم. دزد: آقای قاضی ما حرف زدیم ما را بیرون كن.
  81. با تكراری فیلم بساز - دیشب تلویزیون فیلم سینمایی داشت.
  82. مخالف پیروزی آقا استقلال
  83. حسابرسی: زنگ حساب كجا بودی؟ داشتیم حساب فریدون را می رسیدیم.
  84. مهمان از پسر صاحب خانه پرسید: شام كی میخوریم؟ هر وقت شما رفتید.
  85. گارسون: تو همون نیستی كه برای من رفتی غذا بیاوری از چند دقیقه پیش! ماشاءالله چقدر بزرگ شدی.
  86. یك نفر میره وام بگیره، ضامن نداشت منفجر شد.
  87. جویای كار: حقوق چقدر است؟ ماهی 200 هزار تومان بعداً بیشتر می شود. پس من میروم بعداً می آیم.
  88. مورچه به فیل گفت: یك دقیقه پات بلند كن. فیل: چرا! مورچه: برای اینكه ببینم دمپایی من را نپوشیدی!
  89. جهانگرد یعنی پولدار بیكار.
  90. هزارپا از درخت به زمین افتاد گفت: پام پام پام پام پام پام پام
  91. مهران كجا به دنیا اومدی؟ - بیمارستان. - مگر مریض بودی؟
  92. گنجشك با موتوری تصادف می كنه بیهوش میشه. وقتی به هوش میاد توی قفسه میگه چه خاكی به سرم شد. وای دیدی متوریه مرد!
  93. چرا تعداد دو قلوها زیاد شده؟ چون كسی جرأت نمی كنه تنهایی پا به این دنیای وحشتناك بگذارد.
  94. مار، تخم می كنه یا بچه می زاید؟ دومی. از این دُم بریده هر چی بگی برمیاد.
  95. در كافی شاپ اولی به گارسون گفت: من كوكاكولا می خورم. دومی گفت: من پپسی كولا می خورم. سومی برای اینكه كم نیاورد، گفت: من دراكولا می خورم.
  96. چرا به مرغ بیچاره آب جوش می دهی؟ میخوام برام تخم مرغ آبپز بگذارد.
  97. پسری از بالای درخت افتاد گفت: خوب شد نمردم وگرنه بابام منو میكشت.
  98. كمبوجیه چطور پادشاهی بود؟ پادشاه بدی بودچون همیشه از كمبود بودجه شكایت می كرد.
  99. از اقدامات شاه اسماعیل چه بود؟ هی چیزی نبود فقط چند صفحه تاریخ به كتاب تاریخ ما اضافه كرد.
  100. اگه توی ماشین به جای بنزین، ماست بریزیم چه می شود؟ چیزی نمی شود. به جای بوق بوق میگه دوغ دوغ.
  101. چرا می گویند زبان مادری، نمی گویند زبان پدری؟ چون مادر در خانه به پدر مجال حرف زدن نمی دهد.
  102. مردی برای پرسیدن اوضاع درسی پسرش به مدرسه رفت به مدیر گفت: شما نیم ساعت دیر اومدی. مدیر گفت: چون فرزندتان نیم ساعت پیش برای تشیع جنازه شما اجازه گرفت.
  103. زن در مشاجره با همسرش گفت من دارم میرم. مرد اعتنا نكرد. گفت میرم با مادرم برمیگردم. مرد گفت: آخه عزیزم ای پرستوی عاشق، من كه چیزی نگفتم.
  104. شخصی برای دزدی به خانه ای رفت. هر چه گشت چیزی نیافت. صاحب خانه گفت: نگرد چیزی كه تو شب دنبالش می گردی ما در طول روز پیدا نكردیم.
  105. - محل تولد - كودك به مادر گفت: شما كجا به دنیا اومدی؟ - یزد. پدرم كجا؟ - چابهار. خود من كجا؟ - زابل. پس ما چه طوری همدیگر را پیدا كردیم.
  106. مامان! همسایه بغلی خیلی گداست. - چرا؟ چون بچه اش یك 5 ریالی قورت داده مامانش هی تو سرش می زنه.
  107. زن: صادقانه بگویید شما قبلاً ازدواج نكردید! مرد: به جون بچه ام نه.
  108. چرا این كُتلت اینقدر بدمزّه است؟ چون سوخت، من هم بهش پماد سوختگی زدم.
  109. شاعر در مجلسی شعری از حافظ را به نام خود خواند. گفتند از حافظ است. گفت: حافظ از من دزدیده است.
  110. بچه ای به كتاب فروشی رفت. آقا یك تقویم می خواهم. چه نوع؟ از نوعی كه تعطیلی زیاد داشته باشد.
  111. دارم برای خودم نامه می نویسم. چی نوشتی؟ - هنوز به دستم نرسیده.
  112. چرا موهات را با شامپو بدون آب می شوری؟ چون روش نوشته برای موهای خشك.
  113. صدا چه می كنی؟ كنار آب دریا میخوام خودكُشی كنم. معطل چی هستی؟ آخه میترسم آب سرد باشه، سرما بخورم.
  114. چه شاهتی میان صفر دماسنج و ورقه امتحانی است؟ هر كدم صفرشان تن آدم را می لرزاند.
  115. رنگت پریده؟! - به خاطر سوال ها بود نه به خاطر جواب هایی كه دادم.
  116. یكی پشت بام خانه اش را آسفالت می كنه، آسفالت زیاد میاره سرعت گیر درست می كنه.
  117. گنجشكه با فیله دعوا می كرد. فیل با خرطوم زد به گنجشكه، تمام پرهاش ریخت. گنجشك گفت: كجاشو دیدی تازه لباسمو در آوردم.
  118. آیا هرگز به فكرت رسیده با میخ از سوراخ قلكت پول در بیاری؟ - نه ولی از راهنمایت متشكرم.
  119. ساده لوحی با زنش دعوا می كرد. زن گفت: گیر عجب مرد ساده ای افتادم. مرد گفت: خودت گیر عجب مرد ساده ای افتادی.
  120. در بهشت زن نیست. - چرا؟ چون شما گفتید در بهشت سكوت لذت بخش حاكم است.
  121. من اومدم خودم را بیمه كنم. كارمند بیمه: درمقابل چه حوادثی؟ حوادث حاصل از كتك های زنم.
  122. ببینم طلا بیشتر در كجا یافت میشه؟ اگر می دونستم الآن اینجا نبودم.
  123. آقا بلیط بده بعد برو تو. نمیدهم، اگر آدم بودی اون یكی را كه دیروز دادم پاره نمی كردی!
  124. انگلیسی گربه؛ كت. جای گربه؛ جاكت. پای گربه؛ پاكت. بچه گربه؛ نیم كت.
  125. مورچه با فیل ازدواج می كنه. یك روز دعواشون میشه. فیل خواست مورچه را له كنه. مورچه گفت: به بچه فیل داخل شكمم، رحم كن.
  126. تا كی میخوای در رفتن به مدرسه لجبازی كنی؟ تا آخر خرداد.
  127. ساده لوحی اسبش را گم كرد. به هر كسی میرسید می گفت: آقا! شما اسبی ندیده اید كه من همراهش باشم.
  128. آقا صفر ارزش داره؟ نه پسرم. پس یك صفر بی ارزش كنار 2 بذار.
  129. حسن تو چرا درس نمی خونی؟ از غلامحسین كه همیشه شاگرد اول هست چی كم داری؟ گفت: معلومه. یك غلام كم دارم.
  130. قدرت من الآن هم كه پیر شدم با جوانی فرق نكرده. - از كجا می دونی؟ چون در خانه ما سنگ بزرگی است كه در جوانی نتونستم تكانش بدهم و الآ هم كه پیر شدم نمی توانم.
  131. تو چقدر كثیفی. چند وقته حمام نرفتی؟ از وقتی كه معلم تاریخ گفت: امیركبیر را در حمام كشتند.
  132. مرغی عكس تخم مرغ را قاب كرده بود به دیوار زده بود. دوستش پرسید: این چیه؟ گفت: عكس بچگی من هست.
  133. معلم فیزیك: الآن سكه 500 ریال را داخل اسید كلریدریك می اندازم آیا حل میشود: نه. چرا؟ چون آقا اگر حل می شد شما اون داخل اسید نمی انداختید.
  134. چند كلاس درس خوندی؟ كلاس اول رفتم پدرم مُرد. كلاس دوم مادر مرد. ترسیدم كلاس سوم را بخوانم خودم بمیرم.
  135. فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ تفنگ حرف زدن پدرم هست و مسلسل حرف زدن مادر.
  136. آقا یك نصف قرص سردرد بدید. چرا؟ چون نصف سرم درد می كنه.
  137. اگر من 20 سكه داشته باشم و یك سوم اون را به تو بدهم چی واسه خودم می مونه. تشكر صمیمانه.
  138. پزشك از بچه پرسید: از چی احساس ناراحتی می كنی. بچه گفت: دكتر جون از مدرسه.
  139. بوش به وزیر بهداری عراق میگه: خیلی ها نتونستند من را بشناسند. چطور شما ظرف چند روز من را شناختید؟ گفت: قربان! رشته من جانو شناسی است.
  140. بچه گمشده بود به پلیس می گه: آقا شما یك خانم بدون من ندیدید!
  141. معلم: كی میدونه گاو چندتا استخوان داره؟ آقا اجازه! قصّاب سر كوچه ما میدونه.
  142. دزدی در باغ ملانصرالدین آمد، چه می كنی؟ نردبان میفروشم. در باغ نردبان خودم هست، هركجا دلم می خواهد می فروشم.
  143. كارنامه ات را چرا روی بخاری گذاشتی؟ چون میخوام نمره هایم بالای صفر بیاید.
  144. تا حالا ساندویچ خوردی؟ بله، همون كه آخرش مزّه كاغذ میده!
  145. آدیس بابا، مؤنث یا مذكر؟ مذكره، چون اگرمؤنث بود بهش میگفتند آدیس آننه.
  146. بازرس از دزد می پرسه چرا بدون اجازه وارد شدی؟ چون هرچی صبر كردم دعوتم نكرد.
  147. خواستگار: من در دنیا نه بابا دارم نه مادر نه برادر نه خواهر فقط یه زن و بچه دارم.
  148. این مریض را چطور بیهوش كردی؟ هزینه جراحی را آرام زیر گوشش گفتم بیهوش شد.
  149. اگر كسی بنزین بخورد، آنقدر سرعتش زیاد می شود كه در عرض چند دقیقه به آن دنیا می رود.
  150. زندگی تا كی ادامه داره؟ تا وقتی كه بهشت و جهنم پر شود.
  151. چند سال داری؟ 35 سال. ده سال قبل هم كه همین را گفتی! حرف مرد یكی هست.
  152. طبل بخر! مزاحم همسایه ها می شوی. قول می دهم وقتی بزنم كه همسایه ها خوابند.
  153. چرا به این زودی برای پسرت زن گرفتی! گرفتم كه بزرگ شود عاقل شود. اگر عاقلتر شود كه زن نمی گیرد.
  154. همه ی شب ها بیدارم. نه عاشقم و نه بیمار. پس دزدی!
  155. مورچه گردن فیل را گرفت. همه گفتند: مورچه خفه اش كن زودی چپش كن.
  156. رفتم ساحل تا ماهی بگیرم! با تور یا قلّات؟ - با اسكناس.
  157. محمدخان قاجار چه كرد؟ هیچ كار، فقط یك سال من را مردود كرد.
  158. فكر كنم نمی بایستی به من صفر میدادی! حق با شماست ولی چه كنم كه كمتر از صفر نداریم.
  159. چرا خدا مرد را قبل از زن آفرید؟ برای اینكه فرصت داشته باشه چند دقیقه حرف بزنه.
  160. بچه اش را انداخت بالا، یادش رفت بگیرتش.
  161. دست و پات شكسته! چون از مرحله پرت شدم.
  162. نوشابه گرم بود، با نعلبكی خورد.
  163. شما اهل مطالعه اید؟ نخیر، من اهل ایرانم.
  164. پادشاهی به عابدی گفت: یاد من هم میكنی! هر وقت خدا را فراموش كنم، از شما یاد میكنم.
  165. جمله امری الاغ ها: هین.
  166. شعار گداها: گدایی كن تا محتاج مردم نشوی.
  167. چرا دروازه بان چاق شد؟ زیرا روزی 20تا گل خورده.
  168. معلم: پسرم، من جای پدرت! هر مشكلی داری به من بگو. آقا میشه 500 تومان به من بدهید بروم سینما!
  169. در شهر شما آثار باستانی هست؟ نه، ولی می خواهند چند تا بسازند.
  170. حالت چطوره؟ تازه موكتش كردم.
  171. توی خیابون تا چشمش به پوست موز افتاد گفت: ای وای، دوباره باید زمین بخورم.
  172. چرا شش ماه هست كه با همسرت حرف نمی زنی؟ چون نمی خواهم وسط حرفش بپرم.
  173. آقای دكتر! از درد، جانم به لب رسید. مرا بكش و راحتم كنید. آقای دكتر: اختیار دارید عزیزم. من به وظیفه ام عمل می كنم.
  174. چرا مشق ننوشتی؟ چون میخواستم درس عبرت دیگران بشوم.
  175. معلم بی سواد است! روی تخته می نوسید و ما می خوانیم.
  176. از روی كتاب می شود آینده را پیش بینی كرد؟ بله. مادرم می تواند. مادرم با دیدن كتاب من و پرسیدن چند سوال می فهمد چه بلایی آخر سال سرم می آید.
  177. چرا دیر آمدی! دو نفر سر كوچه بر سر پول دعوا می كردند. به تو چه ربط داره؟ پول ها زیر پای من بود.
  178. محتویات نوشابه: گاز داره، آب داره. اگر برق و تلفن هم داشت یك سرویس كامل بود.
  179. این همه قاشق در معده ات چه می كند؟ خودتان گفتید روزی دو قاشق!
  180. بوش: راننده ام را اخراج كردم. برای بار دوازده ام نزدیك بود من به كشتن بده. - خواهش می كنم یك فرصت دیگه بهش بده.
  181. خجالت نمی كشی نیم ساعت دیر سر كلاس اومدی؟ پدرم گفت برای یادگیری هیچ وقت دیر نیست.
  182. سه چیز نام ببر كه از شیر گرفته شده باشد. ماست و پنیر و بچه همسایه. چرا بچه همسایه؟! چون یك روز پیش از شیر گرفتنش.
  183. صیغه زدم را صرف كن: زدم، زدی، دعوا شد.
  184. دبیر فیزیك: یك مثال از فضای خال نام ببر. آقا، شكم خانواده ما آخر برج.
  185. چرا زنگ دوم دندانت درد گرفت؟ چون زنگ دوم ریاضی داریم.
  186. كارنامه: چند تا تجدید آوردی؟ كتبی و شفاهی.
  187. امروز می خواستم شما را با قله اورست آشنا كنم. ببخشید، ظهر ناهار برمیگردیم؟
  188. معلم: شیخ مشرف الدین مصلح ین عبدالله سعدی شیرازی را می شناسید؟ آقا، ما آن سه نفر اول را نمی دانیم اما سعدی را می شناسیم.
  189. یه خوردنی بگویید كه بدون گذاشتن در دهان خورده شود. آقا، كتكی كه ما از بابامون خوردیم.
  190. معلم تاریخ با من لج است چرا؟ چون سوال هایی می پرسد كه مربوط به پیش از تاریخ تولد من است.
  191. حسن كچل: همه بچه ها روز شنبه سرشان را از ته بزنند. حسن كچل: آقا ما هم بزنیم.
  192. چرا سرتان را روی بخاری گرفتید؟ برای اینكه سرم گرم شود.
  193. هادی عایق را تعریف كن! آقای، هادی برادرم است و عایق را هم نمی شناسم.
  194. معلم شیمی: آب از چه درست شده است؟ از آی با كلاه و ب بزرگ.
  195. شجاع كیه: كسی كه درس بلد نیست و دستش را بالا می گیرد.
  196. نیك شهر در كدام استان است؟ این كه راحت هست پس بگو نه سوالش راحت هست نه جوابش.
  197. چرا گریه می كنی؟ معلم از كلاس بیرونم كرد. چرا؟ نمیدانم، من خواب بودم.
  198. كانال سوئز كجاست؟ نمی دانم. تلویزیون ما فقط شش كانال می گیره. نمی دانم كجاست

طنز دفاع مقدس

جغله ها 

دانلود پی دی اف طنز دفاع مقدس